1
00:00:05,000 --> 00:00:15,000
تيــــم تــرجـــمــه ســـايــــت
.:: WwW.RapidBaz.Org ::.
.تقــديـــم مــي کــند
2
00:01:13,000 --> 00:01:20,000
:تـرجـمـه و زيرنويس از
حــمــزه دکــســتر
hamzeh.dexter@yahoo.com
3
00:01:33,099 --> 00:01:38,106
،اون داشت هذيون ميگفت
...ولي اسمِ شما رو مياورد
4
00:01:40,106 --> 00:01:41,706
.نشونشون بده
5
00:01:43,005 --> 00:01:45,707
...اون هيچي به همراه نداشت، بجز اين
6
00:01:47,110 --> 00:01:48,710
.و اين...
7
00:02:09,761 --> 00:02:12,828
اومدي اينجا که منو بکُشي؟
8
00:02:20,212 --> 00:02:23,307
. ميدونم اين چيه
9
00:02:23,759 --> 00:02:28,561
. قبلاً يکي از اينا ديدم
. چندين سالِ پيش
10
00:02:30,830 --> 00:02:36,050
متعلق به مَردي بود که من
. توي يه خواب نيمه-فراموش شده، ديدم
11
00:02:37,514 --> 00:02:42,650
. مَردي که در تصوراتش اِفراطِ زيادي داشت
12
00:02:46,393 --> 00:02:52,830
مرتجع ترين انگل، اسمش چيه؟
باکتري؟ ويروس؟
13
00:02:53,802 --> 00:02:56,554
يه کِرمِ روده اي؟
14
00:02:56,562 --> 00:03:00,477
چيزي که آقاي«کاب»قصد دارن بگن اينه که-
. يه ايده -
15
00:03:00,928 --> 00:03:03,410
. مرتجع شونده. به شدت واگيردار
16
00:03:03,531 --> 00:03:07,786
،به محض اينکه يه فکر، مغز رو در بر ميگيره
. از بين بردنِ اون، تقريباً غير ممکن ميشه
17
00:03:08,019 --> 00:03:12,016
،يه فکر که به کلي شکل گرفته
. کاملاً فهميده شده و چسبيده به ذهن
18
00:03:12,436 --> 00:03:15,721
. درست يه همچين جايي -
واسه کسي مثلِ شما که بدزديدش؟ -
19
00:03:15,722 --> 00:03:18,689
،بله، در حالتِ خواب
. استحکامِ هوشياري، خيلي پايينه
20
00:03:18,691 --> 00:03:22,814
،و باعث ميشه افکارتون براي دزدي
. «آسيب پذير بشن. اسمش هست «استخراج
21
00:03:22,936 --> 00:03:26,534
آقاي «سايتو»، ما ميتونيم ناخوداگاهِ شما رو
... جوري تربيت کنيم که از خودش دفاع کنه
22
00:03:26,536 --> 00:03:30,211
. «حتي در برابرِ ماهرترين «استخراج کننده -
چطور ميتونم اينکارو بکنم؟-
23
00:03:30,231 --> 00:03:33,574
. چون من خودِ ماهرترين «استخراج کننده» هستم
24
00:03:33,594 --> 00:03:35,979
من ميدونم چطوري ذهنتون رو بگردم و
. اَسرارتون رو پيدا کنم
25
00:03:36,381 --> 00:03:40,187
حُقه هاش رو بلدم. و ميتونم بهتون يادشون
... بدم تا حتي وقتيکه خواب هستيد
26
00:03:40,190 --> 00:03:43,395
. ناخوداگاهِ شما، هيچوقت شکست نخوره
27
00:03:43,630 --> 00:03:47,563
،ببينيد، اگر کمکِ منو ميخوايد
. بايد کاملاً با من راحت باشيد
28
00:03:47,564 --> 00:03:50,416
من بايد راهِ ورود به افکارتون رو
حتي بهتر از همسرتون
29
00:03:50,618 --> 00:03:54,058
،بهتر از دکترتون
. بهتر از هر کسِ ديگه ي بدونم
30
00:03:54,178 --> 00:03:56,753
اگه اين يه خواب باشه و شما
... يه گاوصندق پُر از اسرار داخلش داريد
31
00:03:56,808 --> 00:03:59,155
. من بايد بدونم چي داخلِ اون گاوصندقه
32
00:03:59,253 --> 00:04:03,775
،براي اينکه تمامِ اين کار، درست انجام بشه
. بايد بذاريد که من کاملاً واردِ ذهنتون بشم
33
00:04:05,656 --> 00:04:10,627
. از بعدازظهرتون لذت ببريد، آقايون
. ولي روي پيشنهادتون فکر ميکنم
34
00:04:13,053 --> 00:04:15,011
. اون ميدونه
35
00:04:16,984 --> 00:04:19,782
اون بالا چه خبره؟
36
00:05:12,796 --> 00:05:15,670
. سايتو» ميدونه»
. داره باهامون بازي ميکنه
37
00:05:15,672 --> 00:05:18,316
. مهم نيست
. من ميتونم بيارمش اينجا. بهم اعتماد کن
38
00:05:18,318 --> 00:05:22,774
اطلاعات توي گاوصندقن. وقتي اسمِ
. اسرار" رو آوردم، به گاو صندق نگاه کرد"
39
00:05:23,536 --> 00:05:26,139
اون اينجا چکار ميکنه؟
40
00:05:27,600 --> 00:05:30,241
. فقط برگرد به اتاق
. خيلي خب، من ترتيبِ اينو ميدم
41
00:05:30,243 --> 00:05:33,384
. باشه، حتماً اينکارو بکن
. اومديم اينجا که کار کنيم
42
00:05:40,915 --> 00:05:45,584
اگه بپرم، زنده ميمونم؟
43
00:05:48,002 --> 00:05:52,041
. اگه درست شيرجه بزني، شايد
مال»، اينجا چکار ميکني؟»
44
00:05:52,042 --> 00:05:54,836
. گفتم شايد دلت برام تنگ شده باشه
45
00:05:54,837 --> 00:06:00,035
. ميدوني که شده
. ولي ديگه نميتونم بهت اعتماد کنم
46
00:06:00,676 --> 00:06:02,812
پس چي ميشه؟
47
00:06:03,193 --> 00:06:05,206
. مثلِ سليقه ي «آرتور» ميمونه
48
00:06:05,614 --> 00:06:09,705
،درواقع، يه اثرِ نيمه کاره ست
. از يه نقاشِ انگليسي
49
00:06:11,266 --> 00:06:14,226
. لطفاً، بشين
50
00:06:20,818 --> 00:06:24,652
... بهم بگو
بچه ها دلشون برام تنگ شده؟
51
00:06:28,159 --> 00:06:31,034
. فکرش هم نميتوني بکني چقدر
52
00:06:34,335 --> 00:06:37,288
چکار داري ميکني؟-
. ميخوام يکم هواي تازه بخورم-
53
00:06:37,299 --> 00:06:39,815
«سرِ جات بمون، «مال
54
00:06:52,061 --> 00:06:55,525
. خدا لعنتت کنه
55
00:07:56,506 --> 00:08:01,642
. برگرد -
. اسلحه رو بذار زمين -
56
00:08:08,705 --> 00:08:11,278
. لطفاً
57
00:08:21,854 --> 00:08:24,730
. «حالا اون پاکت، آقاي «کاب
58
00:08:24,734 --> 00:08:28,474
اون بهت گفت؟
تمامِ اين مدت ميدونستي؟
59
00:08:28,594 --> 00:08:34,336
اينکه اومدي اينجا تا ازم دزدي کني
يا اينکه درواقع ما الان خوابيم؟
60
00:08:37,326 --> 00:08:40,434
. ميخوام اسمِ کسي که استخدامت کرده رو بدونم
61
00:08:42,650 --> 00:08:45,826
تهديد کردن توي خواب
هيچ فايده اي نداره، درسته، «مال»؟
62
00:08:46,229 --> 00:08:52,259
. بستگي داره که چطوري تهديد کني
. کُشتنِ اون، فقط باعث ميشه بيدار بشه
63
00:08:52,378 --> 00:08:54,609
... ولي درد
64
00:08:57,618 --> 00:09:04,042
،درد توي ذهن قرار داره و با توجه به دکورِ اينجا
ما توي ذهنِ تو هستيم، درسته، «آرتور»؟
65
00:09:15,614 --> 00:09:19,010
!داري چکار ميکني؟ خيلي زوده -
. ميدونم. ولي خواب داره از بين ميره -
66
00:09:19,012 --> 00:09:23,206
. فقط يکم ديگه «سايتو» رو خوابيده نگه دار
. ديگه چيزي نمونده
67
00:09:37,083 --> 00:09:39,241
. اينجا
. نقاشيها
68
00:09:54,833 --> 00:09:56,828
!جلوشو بگيريد
69
00:10:22,068 --> 00:10:24,657
. فکر کنم داره جواب ميده
!بيدارش کن
70
00:10:45,089 --> 00:10:47,416
!تو بيداري
71
00:10:51,652 --> 00:10:53,578
!يه ضربه بهش بزن -
چي؟ -
72
00:10:53,580 --> 00:10:55,415
. بندازش
73
00:11:39,153 --> 00:11:41,170
. بيدار شد
74
00:11:45,853 --> 00:11:48,101
آماده بودي، هـيـم؟
75
00:11:48,103 --> 00:11:50,530
حتي رئيس هاي امنيتيم هم
. چيزي از اين آپارتمان نميدونستن
76
00:11:50,532 --> 00:11:52,784
چطوري پيداش کردي؟
77
00:11:52,785 --> 00:11:56,173
براي مَردي در موقعيتِ تو، خيلي سخته که
. همچين لونه ي عشقي رو به صورتِ راز نگه داري
78
00:11:56,174 --> 00:11:58,871
. مخصوصاً وقتي پاي يه زنِ متأهل در ميون باشه
79
00:11:58,874 --> 00:12:01,645
... اون خبر نداره -
. هنوز، ولي ما اينجاييم -
80
00:12:01,935 --> 00:12:04,630
. براي اين معماي غيرِقابلِ حل -
. دارن نزديکتر ميشن -
81
00:12:04,633 --> 00:12:07,471
. چيزي رو که ميخواستي به دست آوردي -
. خب، اين حقيقت نداره -
82
00:12:07,472 --> 00:12:10,132
تو يه قطعه کليد از اطلاعات رو
برداشتي، مگه نه؟
83
00:12:10,252 --> 00:12:13,509
،يه چيزي رو نگه داشتي
. چون ميدونستي ما چکار ميتونيم بکنيم
84
00:12:13,629 --> 00:12:15,751
سؤال اينه که اصلاً چرا گذاشتي وارد بشيم؟
85
00:12:15,805 --> 00:12:18,536
. يه آزمايش -
آزمايش براي چي؟ -
86
00:12:18,537 --> 00:12:20,853
. مهم نيست
. تو شکست خوردي
87
00:12:20,975 --> 00:12:23,734
ما تمامِ اطلاعاتي که
. اونجا داشتي رو استخراج کرديم
88
00:12:23,854 --> 00:12:26,290
. ولي روشِ خوابت کاملاً مشخصه
89
00:13:06,866 --> 00:13:08,097
... پس
90
00:13:08,099 --> 00:13:09,950
. تنهام بذار
91
00:13:09,984 --> 00:13:13,582
. «شما متوجه نيستيد آقاي «سايتو
... اون اداره اي که ما رو استخدام کرده
92
00:13:14,324 --> 00:13:18,282
. اونها شکست رو نميپذيرن
. ما دو روز هم دووم نمياريم
93
00:13:20,223 --> 00:13:21,495
کاب»؟»
94
00:13:21,497 --> 00:13:23,907
بنظر ميرسه مجبورم اينکار رو
. يکم ساده تر انجام بدم
95
00:13:25,075 --> 00:13:28,786
!بگو چي ميدوني
!بگو چي ميدوني، همين حالا
96
00:13:31,877 --> 00:13:35,163
. هميشه از اين فرش متنفر بودم
97
00:13:35,490 --> 00:13:44,962
. لکه هاي مشخصي داره و کم رنگه
. جوريکه ميفهمي از پشم درست شده
98
00:13:45,011 --> 00:13:47,504
... ولي حالا
99
00:13:47,751 --> 00:13:51,243
. اليافي از «پولي اِستر» داره...
100
00:13:53,981 --> 00:13:59,158
که معنيش اينه که من روي فرشِ خودم
. توي آپارتمانم دراز نکِشيدم
101
00:13:59,761 --> 00:14:05,989
،تو فقط با شهرت و اعتبارت زندگي کردي
. آقاي «کاب» من هنوز دارم خواب ميبينم
102
00:14:12,236 --> 00:14:15,358
چطور پيش رفت؟ -
. چيزي گيرمون نمياد -
103
00:14:19,365 --> 00:14:23,803
. خوابي درونِ يه خوابِ ديگه
. تحت تأثير قرار گرفتم
104
00:14:24,830 --> 00:14:28,560
،ولي توي خوابِ من
. تو بايد تحت قوانينِ من بازي کني
105
00:14:28,562 --> 00:14:32,143
... «آره، ولي ميبينيد آقاي «سايتو -
. ما توي خواب شما نيستيم -
106
00:14:32,195 --> 00:14:34,928
. توي خوابِ من هستيد
107
00:14:43,983 --> 00:14:46,023
. احمق
چطوري در موردِ فرش اشتباه کردي؟
108
00:14:46,024 --> 00:14:48,543
. تقصيرِ من نبود -
. معمار تويي -
109
00:14:48,544 --> 00:14:52,092
چه ميدونستم ميخواد گونه ي لعنتيش رو بهش بماله-
. کافيه -
110
00:14:53,160 --> 00:14:56,553
تو، داشتي چکار ميکردي؟ -
. همه چيز تحت کنترله -
111
00:14:56,675 --> 00:14:58,304
. من که تحت کنترل نديدمش
112
00:14:58,306 --> 00:15:02,144
. براي اين حرفها وقت نداريم
. من توي «کيوتو» پياده ميشم
113
00:15:02,264 --> 00:15:04,420
چرا؟
. هنوز بايد تمامِ کوپه ها رو بگرديم
114
00:15:04,422 --> 00:15:06,865
. از قطار خوشم نمياد
. گوش کن
115
00:15:06,985 --> 00:15:09,849
. هر کس بره پيِ کارِ خودش
116
00:16:23,111 --> 00:16:25,306
بله؟ -
. سلام، بابا -
117
00:16:25,426 --> 00:16:27,338
... سلام، بابا
118
00:16:27,459 --> 00:16:30,952
. سلام بچه ها، سلام
حالتون چطوره؟ چکار ميکنين، ها؟
119
00:16:31,072 --> 00:16:33,203
. خوبم -
. بد نيستم، فکر کنم -
120
00:16:33,324 --> 00:16:41,659
بد نيستي؟کدومتون اينو گفت؟تو بودي،«جيمز»؟-
آره، کِي مياي خونه، بابا؟ -
121
00:16:42,496 --> 00:16:45,195
. خب، نميتونم بيام، عزيزم. نميتونم
122
00:16:45,196 --> 00:16:48,743
تا يه مدتي نميتونم، يادته؟ -
چرا؟ -
123
00:16:50,031 --> 00:16:54,289
گفتم که، من ازتون دورم
چون دارم کار ميکنم، درسته؟
124
00:16:54,783 --> 00:16:58,082
. مادربزرگ ميگه تو هيچوقت برنميگردي
125
00:16:58,343 --> 00:17:03,237
فيليفا»، تويي؟»
گوشي رو بده به مادربزرگ، باشه؟
126
00:17:03,359 --> 00:17:06,449
. سرش رو به علامتِ منفي تکون ميده
127
00:17:07,202 --> 00:17:10,160
. بيا اميدوار باشيم که اون اشتباه ميکنه
128
00:17:10,830 --> 00:17:13,760
بابايي؟ -
بله، «جيمز»؟ -
129
00:17:14,002 --> 00:17:16,408
مامان پيشته؟
130
00:17:18,281 --> 00:17:24,072
. جيمز» ما در اين مورد باهم حرف زديم»
. مامان ديگه اينجا نيست
131
00:17:25,211 --> 00:17:27,503
کجاست؟
132
00:17:28,072 --> 00:17:30,723
. بسه ديگه، بچه ها
... باي باي بگيد
133
00:17:30,881 --> 00:17:34,254
گوش کنيد، ميخوام چندتا هديه
همراهِ پدربزرگ بفرستم، باشه؟
134
00:17:34,375 --> 00:17:37,314
... و بچه هاي خوبي باشيد، بچه
135
00:17:45,550 --> 00:17:47,905
. هليکوپتر روي سقفه -
. خيلي خب -
136
00:17:55,315 --> 00:17:58,383
حالت خوبه؟ -
. آره، آره، من خوبم -
137
00:17:58,384 --> 00:18:01,670
چرا؟-
،توي يه خواب گير کردي-
مال» سر و کله اش پيدا شد»
138
00:18:02,094 --> 00:18:04,490
،بخاطرِ پات متاسفم
. ديگه تکرار نميشه
139
00:18:04,491 --> 00:18:05,882
داره بدتر ميشه، نه؟
140
00:18:05,935 --> 00:18:08,245
. «فقط يه عذرخواهي گيرت مياد، «آرتور
141
00:18:08,298 --> 00:18:11,041
نش» کجاست؟» -
هنوز نيومده. ميخواي صبر کني؟ -
142
00:18:11,043 --> 00:18:14,382
«نه، قرار بود طرح هاي توسعه ايِ «سايتو
... ،رو دو ساعتِ پيش
143
00:18:14,384 --> 00:18:18,601
توي شرکتِ «کوبول» مرور کنيم. ولي حالا اونا
. ميدونن شکست خورديم. وقتشه که ناپديد بشيم
144
00:18:18,973 --> 00:18:21,708
اصلاً کجا ميخواي بري؟ -
. «بوينس آيريس» -
145
00:18:21,755 --> 00:18:25,265
. ممکنه يه مدت کار نکنم تا اوضاع يکم آروم بشه
146
00:18:25,686 --> 00:18:27,639
تو چي؟ -
. آمريکا»، قربان» -
147
00:18:27,761 --> 00:18:30,602
. سلام برسون
148
00:18:35,571 --> 00:18:39,967
. اون همه چيز رو لو داد
. اومد به شرکت و براي زندگيش معامله کرد
149
00:18:40,911 --> 00:18:44,717
. پس بهت پيشنهاد صلح ميدم
150
00:18:46,984 --> 00:18:50,243
. من اينجوري کار نميکنم
151
00:19:01,578 --> 00:19:04,604
باهاش چکار ميکني؟ -
. هيچي -
152
00:19:05,207 --> 00:19:08,357
. ولي از طرفِ شرکتِ «کوبول» نميتونم حرف بزنم
153
00:19:22,219 --> 00:19:25,464
از ما چي ميخواي؟ -
. الهام -
154
00:19:27,087 --> 00:19:29,168
امکان داره؟ -
. البته که نه -
155
00:19:29,169 --> 00:19:33,375
،اگه ميتوني يه فکر رو از توي ذهنِ کسي بدزدي
چطور نميتوني بجاش يه فکر رو بذاري؟
156
00:19:33,495 --> 00:19:36,700
. خيلي خب، بذار من يه فکر رو توي ذهنت بذارم
... من بهت ميگم
157
00:19:36,909 --> 00:19:38,453
. "به فيل ها فکر نکن "
158
00:19:38,454 --> 00:19:40,326
حالا به چي داري فکر ميکني؟ -
. فيل ها -
159
00:19:40,448 --> 00:19:43,798
. درسته. ولي اين فکرِ تو نيست
. چون ميدوني که من بهت دادمش
160
00:19:44,059 --> 00:19:47,170
ذهنِ فرد، هميشه ميتونه منشأ
. يک فکر رو دنبال کنه
161
00:19:47,290 --> 00:19:50,562
. ولي جعلِ الهامِ واقعي، غير ممکنه -
. اين درست نيست -
162
00:19:52,878 --> 00:19:55,863
ميتوني اينکارو بکني؟ -
داري يه انتخاب بهم پيشنهاد ميکني؟ -
163
00:19:56,403 --> 00:19:58,789
چون من خودم ميتونم يه جوري
. با شرکتِ «کوبول» کنار بيام
164
00:19:58,910 --> 00:20:03,209
. پس نيازي به انتخاب نداري -
. و من رفتن رو انتخاب ميکنم، آقا -
165
00:20:08,004 --> 00:20:11,387
. به خدمه بگو که کجا ميخواي بري
166
00:20:14,899 --> 00:20:16,840
!«هي، آقاي «کاب
167
00:20:19,010 --> 00:20:23,434
چطوري دوست داري بري خونه؟
به «آمريکا»؟
168
00:20:23,729 --> 00:20:27,249
پيشِ بچه هات؟ -
!نميتونم کاريش کنم -
169
00:20:27,550 --> 00:20:30,642
!هيچکس نميتونه -
. درست مثلِ الهام -
170
00:20:30,763 --> 00:20:33,651
. کاب»، بيا»
171
00:20:36,145 --> 00:20:37,891
اين فکر تا چه حد پيچيده ست؟
172
00:20:37,892 --> 00:20:40,301
. به اندازه ي کافي ساده ست -
... هيچ فکري ساده نيست -
173
00:20:40,422 --> 00:20:43,064
وقتيکه ميخواي بذاريش توي ذهنِ...
. يه نفر ديگه
174
00:20:43,184 --> 00:20:46,640
. رقيبِ اصليِ من، يه پيرمرده که مريضه
175
00:20:46,762 --> 00:20:51,097
. پسرش به زودي کنترل شرکت رو به ارث ميبره
176
00:20:51,525 --> 00:20:55,224
من ميخوام که اون تصميم بگيره
. امپراتوريِ پدرش رو نقض کنه
177
00:20:55,778 --> 00:20:59,762
. کاب»، بايد بيخيالِ اين قضيه بشيم» -
. صبر کن -
178
00:21:00,530 --> 00:21:05,735
اگه اينکارو بکنم... اگه حتي بتونم
. اينکارو بکنم. يه تضمين ميخوام
179
00:21:05,909 --> 00:21:07,684
از کجا بدونم ميتوني اينکارو بکني؟
180
00:21:07,685 --> 00:21:09,603
. نميدوني
181
00:21:09,942 --> 00:21:16,281
. ولي من ميتونم
پس، ميخواي کمي ايمان داشته باشي؟
182
00:21:16,761 --> 00:21:23,584
يا تبديل به يه پيرمردِ پشيموني بشي
که منتظره تا توي تنهايي بميره؟
183
00:21:26,587 --> 00:21:31,092
. «تيمت رو جمع کن، آقاي «کاب
. و افرادت رو معقولانه تر انتخاب کن
184
00:21:39,015 --> 00:21:42,315
. ببين، ميدونم چقدر دوست داري بري خونه
185
00:21:43,687 --> 00:21:46,921
. ولي اينکار شدني نيست -
. چرا، هست -
186
00:21:47,653 --> 00:21:50,967
. فقط بايد عمقي تر بهش نگاه کني -
. تو که نميدوني -
187
00:21:51,818 --> 00:21:54,227
. من قبلاً هم اينکارو کردم
188
00:21:55,048 --> 00:21:57,850
با کي؟
189
00:22:01,458 --> 00:22:04,292
چرا ميريم پاريس؟
190
00:22:05,061 --> 00:22:08,169
. يه معمارِ جديد لازم داريم
191
00:22:23,562 --> 00:22:26,574
هيچوقت از دفترت خوشت نيومد، درسته؟
192
00:22:27,539 --> 00:22:30,819
توي اون اتاقِ گرفته، جايي براي
. فکر کردن نيست
193
00:22:32,241 --> 00:22:35,144
بودنت در اينجا خطري نداره؟
194
00:22:36,100 --> 00:22:40,153
استرداد مجرمين بين فرانسه و آمريکا، يه مشت
. کارِ دفتريِ مسخره ست، تو که اينو ميدوني
195
00:22:40,274 --> 00:22:43,280
فکر کنم بتونن کاري کنن که شاملِ
. حالِ تو بشه
196
00:22:43,518 --> 00:22:48,204
ببين، اينا رو آرودم که وقتي
. فرصتش رو پيدا کردي، بديشون به بچه هام
197
00:22:48,645 --> 00:22:51,207
... خيلي بيشتر از اسباب بازيِ حيووني لازمه
198
00:22:51,328 --> 00:22:54,062
تا اون بچه ها رو قانع کنه که هنوز
. يه پدر دارن
199
00:22:54,184 --> 00:22:55,403
. من فقط چيزي رو که ميدونم انجام ميدم
200
00:22:55,455 --> 00:22:59,102
. کاري رو ميکنم که خودت بهم ياد دادي -
. من هيچوقت يادت ندادم که يه دزد باشي -
201
00:22:59,155 --> 00:23:02,705
،نه، تو يادم دادي ذهنِ آدمها رو کنترل کنم
... ولي بعد از اتفاقي که افتاد
202
00:23:02,825 --> 00:23:06,942
اونها دنبال استفاده از راه هاي قانوني بودن
. که از اون مهارت استفاده کنن
203
00:23:11,482 --> 00:23:14,523
اينجا چيکار داري، «دام»؟
204
00:23:15,227 --> 00:23:17,411
. فکر کنم يه راهي براي رفتن به خونه پيدا کردم
205
00:23:17,809 --> 00:23:21,447
. يه کاريه براي چندتا آدمِ خيلي خيلي قدرتمند
206
00:23:21,894 --> 00:23:25,059
آدمهايي که معتقدم ميتونن
... اتهام هاي من رو برطرف کنن
207
00:23:26,740 --> 00:23:31,304
. ولي به کمکت احتياج دارم -
اومدي اينجا که يکي از باهوشترين -
. دانشجوهاي منو فاسد کني
208
00:23:32,086 --> 00:23:34,727
. ميدوني که دارم چه پيشنهادي ميدم
. بايد بذاري خودشون تصميم بگيرن
209
00:23:35,047 --> 00:23:39,032
. پول -
... نه فقط پول. يادته. اين -
210
00:23:39,362 --> 00:23:43,620
،يه فرصت براي ساختنِ کليساها، کلِ شهر
. چيزهاييه که هيچوقت وجود نداشتن
211
00:23:43,621 --> 00:23:46,519
چيزهايي که توي دنياي واقعي
. نميتونستن وجود داشته باشن
212
00:23:47,164 --> 00:23:51,993
پس، ميخواي اجازه بدم که يه نفر ديگه
. توي خيال پردازي هات دنبالت بياد
213
00:23:52,244 --> 00:23:55,898
. اونها درواقع واردِ خواب نميشن
... فقط مراحل رو طراحي ميکنن
214
00:23:56,028 --> 00:23:57,419
. و به اونهايي که خواب ميبينن، آموزش ميدن
. همين
215
00:23:57,738 --> 00:24:00,978
. خودت طراحيش کن
216
00:24:01,888 --> 00:24:04,626
. مال» نميذاره»
217
00:24:09,541 --> 00:24:13,842
. به واقعيت برگرد، «دام». خواهش ميکنم
218
00:24:14,242 --> 00:24:15,276
واقعيت؟
219
00:24:15,995 --> 00:24:20,596
،اون بچه ها، نوه هاي تو
. منتظر پدرشون هستن که برگرده خونه
220
00:24:21,163 --> 00:24:26,521
،اين واقعيتِ اوناست. اين کار
. اين آخرين کار، چيزيه که باعث ميشه برگردم
221
00:24:26,642 --> 00:24:30,019
اگه راهِ ديگه اي بلد بودم، الان
. اينجا نبودم
222
00:24:33,222 --> 00:24:36,754
به يه معمار به اون خوبيي که
. خودم قبلاً بودم، نياز دارم
223
00:24:40,571 --> 00:24:42,061
. يه نفر بهتر رو سراغ دارم
224
00:24:42,063 --> 00:24:46,027
آريادني»؟»
225
00:24:46,242 --> 00:24:49,102
. ميخوام با آقاي «کاب» آشنات کنم
226
00:24:49,103 --> 00:24:51,635
. از آشناييتون خوشبختم -
... اگه چند دقيقه وقت داشته باشيد -
227
00:24:51,636 --> 00:24:55,432
،آقاي «کاب» کاري براي پيشنهاد دارن
. که ميخوان درموردش باهات حرف بزنن
228
00:24:55,553 --> 00:24:58,212
به همين زودي کار پيدا شد؟ -
. نه دقيقاً -
229
00:24:58,333 --> 00:25:02,565
. يه امتحان برات دارم -
قبلش نميخواي چيزي در موردش بهم بگي؟ -
230
00:25:02,686 --> 00:25:05,498
،قبل از اينکه اين کار رو برات شرح بدم
. بايد بدونم که از عهده اش بر مياي
231
00:25:05,523 --> 00:25:09,125
چرا؟ -
. راستش رو بخواي، اينکار قانوني نيست -
232
00:25:12,628 --> 00:25:17,202
،دو دقيقه وقت داري که يه هزارراه طراحي کني
. که براي حل کردنش يک دقيقه طول بکِشه
233
00:25:18,294 --> 00:25:20,444
. بسه
234
00:25:21,663 --> 00:25:23,731
. دوباره
235
00:25:25,333 --> 00:25:27,195
. بسه
236
00:25:29,666 --> 00:25:32,846
. بايد بهتر از اين عمل کني
237
00:25:45,108 --> 00:25:47,753
. اين شد يه چيزي
238
00:26:06,311 --> 00:26:10,829
ميگن انسان فقط از نصفِ پتانسيلِ
. واقعيِ مغزش استفاده ميکنه
. حالا، اين براي مواقعيه که ما بيدار هستيم
239
00:26:11,429 --> 00:26:14,322
،وقتي خواب هستيم
. ذهن تقريباً هرکاري ميتونه انجام بده
240
00:26:14,790 --> 00:26:17,067
مثلاً؟ -خب، تصور کن داري-
يه ساختمون رو طراحي ميکني، درست؟
241
00:26:17,189 --> 00:26:19,515
. عمداً تمامِ ظواهرش رو ميسازي
242
00:26:19,757 --> 00:26:23,177
ولي گاهي اوقات، جوري بنظر ميرسه که انگار
خود به خود ساخته شده. اگه منظورم رو متوجه بشي
243
00:26:23,228 --> 00:26:27,931
. آره، آره. مثلِ آمـم، کشف کردنِ چيزي -
الهامِ واقعي، درست؟ -
244
00:26:28,010 --> 00:26:32,253
حالا در حالتِ خواب، ذهنمون
... به طورِ مداوم اينکارو انجام ميده. ما
245
00:26:32,374 --> 00:26:36,769
همزمان دنيامون رو هم ميسازيم و
. هم مشاهده ميکنيم
246
00:26:36,770 --> 00:26:38,269
... و ذهنمون خيلي خوب اينکارو انجام ميده
247
00:26:38,323 --> 00:26:40,286
. جوريکه خودمون اصلاً متوجه نميشيم
248
00:26:40,287 --> 00:26:43,318
اين به ما اجازه ميده که درست
. درونِ اين فرايند بشيم
249
00:26:43,370 --> 00:26:45,844
چطوري؟ -
. با گرفتنِ قسمتِ خلق شده -
250
00:26:45,898 --> 00:26:49,844
. حالا، اينجاست که من به تو نياز دارم
. تو يه دنياي رؤيايي ميسازي
251
00:26:49,846 --> 00:26:52,321
. ما شخصي رو درونِ اين رؤيا مياريم
252
00:26:52,322 --> 00:26:54,979
و اونها حس ميکنن اين ضميرِ ناخودآگاهِ
. خودشونه
253
00:26:55,101 --> 00:27:00,314
چطور ميتونم اونقدر جزئيات رو دقيق درست کنم
. که اونها فکر کنن اين واقعيه
254
00:27:00,358 --> 00:27:03,813
،خب، رؤيايي که در خواب ميبينيم
بنظر واقعي مياد، درسته؟
255
00:27:04,112 --> 00:27:08,617
،فقط وقتي از خواب بيدار ميشيم
. ميفهميم که انگار يه چيزِ عجيبي بوده
256
00:27:09,083 --> 00:27:13,937
بذار يه سؤالي ازت بپرسم. تو هيچوقت
قسمتِ اولِ خوابت رو يادت نمياد، درسته؟
257
00:27:13,988 --> 00:27:17,199
. هميشه درست از وسطِ ماجرا سر در مياري
258
00:27:17,320 --> 00:27:20,455
. فکر کنم، آره -
پس چطوري اومديم اينجا؟ -
259
00:27:20,457 --> 00:27:24,431
... خب، ما از -
. «در موردش فکر کن «آريادني -
260
00:27:24,880 --> 00:27:28,174
چطوري اومدي اينجا؟
الان کجايي؟
261
00:27:32,320 --> 00:27:36,058
داريم خواب ميبينيم؟ -
. درواقع تو الان وسطِ کارگاه هستي، خوابي -
262
00:27:36,177 --> 00:27:39,447
. اين اولين دَرسِت توي يه رؤياي مشترکه
. پس آماده باش
263
00:28:16,822 --> 00:28:19,432
... اگه اين فقط يه رؤياست پس چرا
264
00:28:19,676 --> 00:28:22,612
هيچوقت فقط يه رؤيا نيست، درسته؟
... ،وقتي صورتت پر از شيشه ميشه
265
00:28:22,665 --> 00:28:25,569
. احساست مثلِ جهنم ميشه
. وقتي درونش قرار داري، حس ميکني واقعيه
266
00:28:25,904 --> 00:28:28,524
. اين چيزيه که توسط ارتش ساخته شده
... اون موقع يه برنامه ي آموزشي بوده
267
00:28:29,118 --> 00:28:32,192
،براي سربازها، که بهم ديگه شليک کنن
. چاقو بزنن و بعد بيدار بشن
268
00:28:33,221 --> 00:28:35,038
معمارها چطوري درگيرِ اين ماجرا شدن؟
269
00:28:35,593 --> 00:28:37,366
خب، يه نفر بايد رؤيا رو طراحي ميکرد، درسته؟
270
00:28:39,329 --> 00:28:42,067
چطوره 5 دقيقه ديگه بهمون وقت بدي؟ -
پنج دقيقه؟ -
271
00:28:44,275 --> 00:28:46,497
. ما حداقل نيم ساعت داشتيم حرف ميزديم
272
00:28:46,550 --> 00:28:49,121
در خواب، عملکردِ ذهن
... خيلي سريعتر ميشه، بنابراين
273
00:28:49,153 --> 00:28:51,770
. زمان بنظر خيلي آهسته تر مياد
274
00:28:52,310 --> 00:28:54,533
پنج دقيقه در دنياي واقعي برابر ميشه
. با يک ساعت در خواب
275
00:28:56,223 --> 00:28:58,318
چطوره ببينيم که توي 5 دقيقه
چه کارايي ميتوني بکني؟
276
00:29:05,201 --> 00:29:08,102
. ما طرحِ اوليه رو داريم
. کتابفروشي، رستوران
277
00:29:08,132 --> 00:29:09,581
. تقريباً تمامِ چيزاي ديگه هم اينجاست
278
00:29:09,735 --> 00:29:13,148
اين آدمها کي هستن؟ -
. تجسمِ ناخودآگاهِ من -
279
00:29:13,172 --> 00:29:15,698
براي تو؟ -
. بله. يادت باشه، تويي که داري خواب ميبيني -
280
00:29:15,989 --> 00:29:19,659
،تو اين دنيا رو ساختي. من يه سوژه ام
. ذهنِ من، ساکنِ اينجاست
281
00:29:19,779 --> 00:29:22,004
. در واقع تو ميتوني با ناخودآگاهِ من حرف بزني
282
00:29:22,007 --> 00:29:24,358
اين يکي از راه هاييه که ما اطلاعات رو
. از ذهنِ يه فرد، استخراج ميکنيم
283
00:29:24,823 --> 00:29:27,876
ديگه چطوري اينکارو ميکني؟ -
... با خلقِ يه جاي امن، مثل يه -
284
00:29:28,648 --> 00:29:30,654
. مثل يه بانک يا زندان
285
00:29:30,740 --> 00:29:33,354
ذهن به طورِ خودکار، خودش رو با اطلاعاتي که
. قصدِ محافظت ازشون داره، پُر ميکنه
286
00:29:34,456 --> 00:29:36,937
متوجه ميشي؟ -
. بعد تو مياي داخل و اطلاعات رو ميدزدي -
287
00:29:37,654 --> 00:29:38,835
... خب
288
00:29:38,855 --> 00:29:44,620
،فکر ميکردم فضاي رؤيا بايد بصري باشه
. ولي بيشتر در موردِ حس کردنشه
289
00:29:45,144 --> 00:29:49,139
سؤالِ من اينه که، وقتي قوانينِ فيزيک رو
بهم بزني، چه اتفاقي ميافته؟
290
00:30:31,367 --> 00:30:34,228
اين اتفاق ميافته، نه؟ -
. آره -
291
00:30:58,688 --> 00:31:00,735
چرا دارن به من نگاه ميکنن؟
292
00:31:00,815 --> 00:31:04,372
چون ناخودآگاهِ من حس ميکنه که
. يه نفر ديگه اين دنيا رو خلق کرده
293
00:31:04,492 --> 00:31:06,945
،هرچي بيشتر چيزها رو تغيير بدي
... تجسمها سريع تر
294
00:31:06,997 --> 00:31:08,767
. باهاش تقارب پيدا ميکنن
295
00:31:08,769 --> 00:31:11,760
تقارب؟ -
طبيعتِ خارجيِ کسي که خواب-
. ميبينه رو حس ميکنه
296
00:31:12,359 --> 00:31:14,980
اونها مثلِ گلبول هاي سفيد خون
. که با عفونت مبارزه ميکنن، حمله ميکنن
297
00:31:15,035 --> 00:31:19,152
حالا ميخوان بهمون حمله کنن؟ -
. نه. فقط به تو -
298
00:31:24,640 --> 00:31:27,578
،خيلي عاليه، ولي دارم بهت ميگم
... اگه همينجور تغييرش بدي
299
00:31:32,026 --> 00:31:34,690
خداي من. ميشه به ناخودآگاهت
بگي انقدر سخت نگيره؟
300
00:31:35,074 --> 00:31:37,575
. اين ناخودآگاهمه
. يادت باشه نميتونم کنترلش کنم
301
00:32:31,433 --> 00:32:32,875
. تأثير برانگيزه
302
00:32:44,513 --> 00:32:48,113
. من اين پُل رو ميشناسم
اين مکان واقعاً وجود داره، نه؟
303
00:32:48,203 --> 00:32:50,306
،آره، هر روز که ميخوام برم دانشگاه
. از اينجا رد ميشم
304
00:32:50,426 --> 00:32:52,323
. هيچوقت مکانهايي از حافظه ات رو بازسازي نکن
305
00:32:52,752 --> 00:32:54,281
. هميشه جاهاي جديد رو تصور کن
306
00:32:54,397 --> 00:32:56,003
،خب، بايد از جاهايي که ميشناسيم
طرح بگيريم، درسته؟
307
00:32:56,135 --> 00:32:59,152
. فقط از جزئيات استفاده کن
. مثلاً يه پايه ي برق يا يه بادجه تلفن
308
00:32:59,365 --> 00:33:00,998
. هيچوقت از کلِ ناحيه استفاده نکن -
چرا؟ -
309
00:33:01,299 --> 00:33:04,033
،چون ساختنِ يه خواب از حافظه ات
... ساده ترين راه
310
00:33:04,033 --> 00:33:06,372
براي از دست دادنِ تشخصيته
. از اينکه چي واقعيه و چي خوابه
311
00:33:06,374 --> 00:33:07,709
براي تو هم همين اتفاق افتاده؟
312
00:33:07,714 --> 00:33:09,937
. گوش کن چي ميگم
اين موضوع هيچ ربطي به من نداره، فهميدي؟
313
00:33:10,211 --> 00:33:12,050
واسه همينه که براي ساختِ فضاي خوابت
به من احتياج داري؟
314
00:33:12,800 --> 00:33:15,142
. ولش کن. برو عقب
315
00:33:15,144 --> 00:33:17,530
!برو عقب -
!«کاب» -
316
00:33:17,531 --> 00:33:19,027
!ولم کن -
!بذار برم -
317
00:33:19,050 --> 00:33:20,514
!«نه! «مال -
!«کاب» -
318
00:33:20,835 --> 00:33:21,793
!«مال» -
!بيدارم کن -
319
00:33:22,357 --> 00:33:23,187
!«مال» -
!بيدارم کن -
320
00:33:23,240 --> 00:33:25,317
!مال»، نه! نه» -
!بيدارم کن -
321
00:33:25,369 --> 00:33:25,969
!مال»، نه»
322
00:33:27,446 --> 00:33:30,002
. هي، هي، هي، منو ببين
. حالت خوبه
323
00:33:30,267 --> 00:33:34,144
. تو خوبي -
چرا... چرا بيدار نميشدم؟ -
324
00:33:34,314 --> 00:33:38,165
چون هنوز يکم وقت روي ساعت مونده بود و
... نميتوني از يه خواب بيرون بياي
325
00:33:38,218 --> 00:33:39,206
. مگه اينکه بميري
326
00:33:39,338 --> 00:33:41,200
توتم» رو بهم نشون بده»-
چي؟ -
327
00:33:41,210 --> 00:33:44,908
... توتم» يه چيزِ کوچيکِ شخصيه» -
!«اون ناخودآگاهِ تو بود، «کاب -
328
00:33:45,829 --> 00:33:48,931
. اون زن واقعي بود -
. اوه، فهميدم، تو خانمِ «کاب» رو ديدي -
329
00:33:49,383 --> 00:33:51,637
زنشه؟ -
... «آره، خب، «توتم -
330
00:33:52,101 --> 00:33:56,015
تو به يه شيء کوچيک احتياج داري که
باهات باشه. يه چيزيکه هميشه همراهت باشه
331
00:33:56,067 --> 00:33:56,933
. چيزيکه هيچکس ندونه
332
00:33:56,986 --> 00:33:59,481
مثل يه سکه؟ -
. نه. بايد خيلي ناب تر باشه -
333
00:34:00,407 --> 00:34:02,580
. اين يه طاسه
334
00:34:04,550 --> 00:34:07,593
. نميتونم بذارم بهش دست بزني
. ممکنه ديگه نشه ازش استفاده کرد
335
00:34:07,662 --> 00:34:11,259
فقط من، تعادل و وزنِ اين طاسِ
. بخصوص رو ميدونم
336
00:34:11,320 --> 00:34:13,696
،اينجوري وقتي تو به «توتم»ت نگاه ميکني
337
00:34:13,749 --> 00:34:16,060
. مطمئن ميشي که در خوابِ يه نفر ديگه نيستي
338
00:34:20,269 --> 00:34:24,560
نميدونم که متوجه نيستي اينجا چه خبره
... ،يا خودت نميخواي بفهمي
339
00:34:25,152 --> 00:34:28,059
ولي «کاب» مشکلاتِ جدي اي داره
. که سعي داره ناديده بگيرتشون
340
00:34:28,299 --> 00:34:31,937
و من هم همينطوري ذهنم رو
. براي همچين کسي باز نميذارم
341
00:34:38,125 --> 00:34:42,210
برميگرده. تا حالا کسي رو نديده بودم
. انقدر سريع بتونه اونکارها رو انجام بده
342
00:34:42,601 --> 00:34:45,691
. عالمِ واقعيت براي اون کافي نيست
... و وقتي اون برگرده
343
00:34:47,487 --> 00:34:49,875
،اگه برگرده
. بايد کاري کني که چندتا هزار راه درست کنه
344
00:34:49,928 --> 00:34:51,975
کجا ميخواي بري؟ -
. بايد برم «ايمز» رو ببينم -
345
00:34:52,575 --> 00:34:55,815
. ايمز»؟ نه، اون توي «مومباسا»ست»
. «خونه ي «کوبول
346
00:34:56,038 --> 00:34:58,757
. اين ريسکِ ضروريه -
. دزدهاي خوبِ زيادي وجود داره -
347
00:34:59,205 --> 00:35:03,413
. ما فقط به يه دزد نياز نداريم
. بايد جعل کننده هم باشه
348
00:35:11,631 --> 00:35:14,072
،هرچقدر بخواي ميتوني اونا رو بمالي به هم
. ولي بچه نميزان
349
00:35:15,037 --> 00:35:17,792
. کسي چه ميدونه -
. بذار يه نوشيدني برات بگيرم -
350
00:35:21,218 --> 00:35:22,019
. خودت بخور
351
00:35:29,174 --> 00:35:31,137
. لهجه ات که بهتر نشده -
. امتحانم کن -
352
00:35:31,190 --> 00:35:33,127
دستخطت چطوره؟
353
00:35:33,529 --> 00:35:34,946
. بهترين توي شهره
. خوبه -
354
00:35:35,051 --> 00:35:36,620
. خيلي ممنون
355
00:35:37,178 --> 00:35:38,114
. الهام
356
00:35:38,714 --> 00:35:42,291
... حالا، قبل از اينکه بهم بگي غيرِ ممکنه
357
00:35:42,688 --> 00:35:45,496
. نه، کاملاً ممکنه
. فقط خيلي سخته
358
00:35:45,838 --> 00:35:49,332
. جالبه-
. ولي «آرتور» همه اش بهم ميگه شدني نيست-
359
00:35:49,996 --> 00:35:52,388
... «آرتور»
هنوز با اون اعصاب خردکن کار ميکني؟
360
00:35:52,570 --> 00:35:56,464
توي کارش وارده، درسته؟ -
. اوه، اون بهترينه. ولي تخيل نداره -
361
00:35:56,518 --> 00:35:57,358
. نه مثلِ تو
362
00:35:57,851 --> 00:36:00,254
گوش کن، اگه ميخواي چيزي رو به
. کسي «الهام» کني، بايد تخيل داشته باشي
363
00:36:00,782 --> 00:36:04,153
. بذار يه چيزي ازت بپرسم
تا حالا اينکارو کردي؟
364
00:36:04,771 --> 00:36:08,310
سعيمون رو کرديم. «فکر» رو گذاشتيم
. توي جاي موردِ نظر. ولي فايده نداشت
365
00:36:08,409 --> 00:36:11,054
به اندازه ي کافي عميق نذاشتينش؟ -
. نه، موضوع درموردِ عمق نيست -
366
00:36:11,602 --> 00:36:14,983
تو به ساده ترين نوعِ يه «فکر» احتياج داري
... تا
367
00:36:15,037 --> 00:36:17,170
. بتوني توي ذهنِ سوژه ات رُشدش بدي
. ذهن، استادِ نيرنگ بازيه
368
00:36:17,509 --> 00:36:20,626
حالا اين «فکر» چيه که ميخواي بکاريش؟
369
00:36:21,045 --> 00:36:24,507
،ما ميخوايم که وارثِ يه شرکتِ بزرگ
. امپراتوريِ پدرش رو منحل کنه
370
00:36:25,098 --> 00:36:28,968
خب،ميدوني،انگيزشهاي سياسيِ مختلف و احساسي اي
. وجود داره که بايد براشون دست به کار بشي
371
00:36:29,772 --> 00:36:33,649
،و با تمامِ اين قضايا
. واقعاً به تعصبِ سوژه ات بستگي پيدا ميکنه
372
00:36:34,136 --> 00:36:37,434
و کاري که بايد بکني اينه که
. با اصولِ اساسي شروع کني
373
00:36:37,684 --> 00:36:41,227
که چي باشه؟ -
. ارتباط با پدر -
374
00:36:43,871 --> 00:36:45,844
شيميدان داري؟ -
. نه، هنوز نه -
375
00:36:45,860 --> 00:36:52,613
. «خيلي خب،يه نفر اينجا هست. به اسمِ «يوسف
. اون ترکيباتِ مخصوصِ خودش رو فرمول بندي ميکنه
376
00:36:52,704 --> 00:36:55,015
کِي منو ميبري پيشش؟ -
. وقتي کسي تعقيبت نکنه -
377
00:36:55,787 --> 00:36:58,135
. «آدمهاي کنارِ «بار -
. «مهندس هاي «کوبول -
378
00:36:58,668 --> 00:37:01,115
،جايزه اي که برام گذاشتن
براي زنده ام هست يا مُرده؟
379
00:37:01,396 --> 00:37:03,532
. يادم نيست
. بذار ببينيم شليک ميکنن يا نه
380
00:37:04,191 --> 00:37:06,843
. پايينِ پله ها حدودِ نيم ساعت ديگه ميبينمت
381
00:37:07,901 --> 00:37:10,550
برميگردي اينجا؟ -
. اينجا آخرين جاييه که بهش شَک ميکنن -
382
00:37:12,340 --> 00:37:12,941
. خيلي خب
383
00:37:15,036 --> 00:37:18,577
. «فردي»! «فردي سايمونز»
خداي من، واقعاً خودتي، نه؟
384
00:37:19,938 --> 00:37:22,833
کي؟ -
. نه، خودش نبود -
385
00:37:23,159 --> 00:37:25,024
حالا که خواب نميبيني، نه؟
386
00:37:43,258 --> 00:37:44,935
!برو کنار
387
00:38:03,019 --> 00:38:06,373
. قهوه نه
. يه قهوه
388
00:38:20,212 --> 00:38:21,249
. قهوه
389
00:39:17,051 --> 00:39:18,333
سوار ميشيد، آقاي «کاب»؟
390
00:39:20,205 --> 00:39:23,461
توي «مومباسا» چکار ميکني؟ -
. بايد از سرمايه گذاريم محافظت کنم -
391
00:39:26,899 --> 00:39:29,071
آه، پس فکرت براي دَک کردنِ
اونها، اين بود، ها؟
392
00:39:29,124 --> 00:39:30,508
. حالا يکي ديگه دنبالمه
393
00:39:39,524 --> 00:39:40,637
. کاب» گفت که برميگردي»
394
00:39:42,418 --> 00:39:45,551
... سعي کردم نيام، ولي -
. ولي هيچي مثلِ اين وجود نداره -
395
00:39:46,067 --> 00:39:49,919
. اين فقط... خلقتِ نابيه
396
00:39:50,703 --> 00:39:53,569
بيا يه نگاهي به چندتا سبکِ معماريِ
. پارادوکسيبندازيم
397
00:39:53,668 --> 00:39:54,945
بايد توي چندتا حقه، مهارت پيدا کني
398
00:39:54,947 --> 00:39:57,050
. اگه ميخواي سه سطحِ خوابِ کامل رو بسازي
399
00:39:57,102 --> 00:40:00,163
. ببخشيد -
چه جور حقه هايي؟ -
400
00:40:00,539 --> 00:40:03,557
در خواب، ميتوني «معمار» رو با
. طرحهاي غير ممکن، گول بزني
401
00:40:04,241 --> 00:40:08,133
. اين باعث ميشه بتوني چند حلقه ي بسته بسازي
. «مثلِ پله هاي «پنروس
402
00:40:08,552 --> 00:40:10,391
. راه پله ي نامحدود
403
00:40:13,240 --> 00:40:16,564
ميبيني؟
404
00:40:19,626 --> 00:40:25,088
پارادوکس. پس يه حلقه ي بسته مثلِ اين، کمکت
. ميکنه، مرزهاي خوابي رو که ساختي، پنهان کني
405
00:40:25,241 --> 00:40:27,673
بزرگيِ اين سطح ها چقدر بايد باشه؟
406
00:40:28,007 --> 00:40:30,836
. هر چيزي ميتونه باشه
. از يه طبقه ي ساختمون گرفته تا کلِ يه شهر
407
00:40:30,860 --> 00:40:32,705
... ولي بايد اونقدر پيچيده باشن
408
00:40:33,035 --> 00:40:34,391
. که بتونيم از «تجسم کردن»، مخفيشون کنيم
409
00:40:34,445 --> 00:40:36,002
. يه هزار راه -
. درسته، يه هزار راه -
410
00:40:36,383 --> 00:40:38,537
... و هر چي هزار راه بهتر باشه -
... زمانِ بيشتري داريم -
411
00:40:38,590 --> 00:40:41,163
. قبل از اينکه «تجسم کننده»ها ما رو بگيرن -
. دقيقاً -
412
00:40:42,550 --> 00:40:44,332
،ناخودآگاهِ من به اندازه ي کافي
. آروم بنظر مياد
413
00:40:44,476 --> 00:40:45,696
. حالا صبر کن تا اوضاع وخيم باشه
414
00:40:46,492 --> 00:40:48,836
هيچکس دوست نداره احساس کنه
. يه نفر ديگه داره ذهنش رو دست کاري ميکنه
415
00:40:49,469 --> 00:40:51,313
کاب» ديگه نميتونه»
همچين جاهايي رو بسازه، درسته؟
416
00:40:52,987 --> 00:40:55,103
،نميدونم ميتونه يا نه
. ولي نميسازه
417
00:40:55,505 --> 00:40:57,814
فکر ميکنه اگه ندونه
. طرح بندي به چه شکله، امن تره
418
00:40:57,932 --> 00:40:59,860
چرا؟ -
. بهم نميگه -
419
00:40:59,877 --> 00:41:01,622
. ولي فکر کنم دليلش «مال» باشه
420
00:41:02,102 --> 00:41:04,173
همسرِ سابقش؟ -
. نه، سابق نيست -
421
00:41:04,248 --> 00:41:06,709
هنوز باهم هستن؟ -
... نه، اون -
422
00:41:08,195 --> 00:41:09,717
. اون مُرده
423
00:41:11,619 --> 00:41:14,385
چيزي که تو اونجا ديدي، فقط يه
. تجسم از اون بود
424
00:41:18,588 --> 00:41:21,876
توي زندگيِ واقعي چه شکلي بود؟ -
. خيلي زيبا -
425
00:41:25,928 --> 00:41:28,220
دنبالِ شيميدان ميگرديد؟ -
. بله -
426
00:41:28,414 --> 00:41:30,168
که ترکيبي رو براي يه کار بسازه؟
427
00:41:30,830 --> 00:41:35,270
. و باهامون واردِ کار بشه -
«نه، من خيلي کم واردِ اينکار ميشم،آقاي «کاب-
428
00:41:35,528 --> 00:41:39,331
ما نياز داريم که اونجا ترکيبي دقيق
. بر اساسِ نيازمون بسازيد
429
00:41:39,638 --> 00:41:41,729
نيازتون چيه؟ -
. عمقِ زياد -
430
00:41:41,731 --> 00:41:44,354
خوابي در يه خوابِ ديگه؟
دو سطح؟
431
00:41:47,246 --> 00:41:48,709
. سه تا
432
00:41:48,761 --> 00:41:52,617
. ممکن نيست
. يه خواب در يه خوابِ ديگه، خيلي ناپايداره
433
00:41:52,667 --> 00:41:59,443
. امکانش هست، فقط به داروي خواب آور نيازه-
. خب، بايد خيلي قوي باشه -
434
00:42:01,403 --> 00:42:03,157
چند نفر عضو تيم هستن؟ -
. پنج نفر -
435
00:42:03,951 --> 00:42:04,552
. شش نفر
436
00:42:05,782 --> 00:42:10,559
تنها راهي که ميتوني مطمئن بشي
. کار رو انجام دادي، اينه که منم باهات بيام
437
00:42:10,765 --> 00:42:13,595
،توي کاري مثلِ اين
. «جايي براي جهانگردها نيست، آقاي «سايتو
438
00:42:13,725 --> 00:42:15,839
. فکر کنم اين دفعه هست
439
00:42:17,380 --> 00:42:20,734
. فکر کنم اين چيزِ خوبي براي شروع باشه
. من هر روز ازش استفاده ميکنم
440
00:42:21,357 --> 00:42:23,450
براي چي؟ -
. نشونتون ميدم -
441
00:42:27,617 --> 00:42:33,196
. شايد دلتون نخواد اينو ببينيد -
. اول شما -
442
00:42:42,269 --> 00:42:46,347
. شش، ده، دوازده
. همه بهم متصل هستن، حيوونهاي لعنتي
443
00:42:46,401 --> 00:42:47,952
. اونها هر روز ميان که خوابهاي مشترک ببينن
444
00:42:51,084 --> 00:42:52,964
ميبينيد؟
. کاملاً پايدار
445
00:42:59,521 --> 00:43:03,131
چه مدت خواب ميبينن؟ -
. سه، چهار ساعت، هر روز -
446
00:43:03,144 --> 00:43:06,252
و زمانِ خواب؟ -
با اين ترکيب؟ -
447
00:43:06,254 --> 00:43:09,873
. حدود 40 ساعت، هر روز -
چرا اينکارو ميکنن؟ -
448
00:43:09,960 --> 00:43:11,013
. «بهش بگيد، آقاي «کاب
449
00:43:12,961 --> 00:43:16,443
بعد از يه مدت، اين ميشه
. تنها راهي که ميتوني خواب ببيني
450
00:43:16,493 --> 00:43:18,668
شما هنوز خواب ميبينيد، آقاي «کاب»؟
451
00:43:18,669 --> 00:43:21,551
اونها هر روز ميان اينجا که بخوابن؟ -
. نه -
452
00:43:23,472 --> 00:43:29,800
. نه اونها ميان که بيدار بشن
. خواب براشون تبديل به واقعيت شده
453
00:43:31,822 --> 00:43:34,411
تو کي هستي که غير از اين بگي، ها؟
454
00:43:36,382 --> 00:43:37,699
. بذار ببينيم چکار ميتوني بکني
455
00:43:49,479 --> 00:43:52,329
. ميدوني چطوري پيدام کني
456
00:43:53,289 --> 00:43:55,541
. ميدوني بايد چکار کني
457
00:44:00,430 --> 00:44:01,762
خوب بود؟
458
00:44:17,037 --> 00:44:19,392
حالت خوبه، آقاي «کاب»؟
459
00:44:20,405 --> 00:44:23,498
. آره. آره. من خوبم
460
00:44:32,603 --> 00:44:36,708
،«رابرت فيشر»
. «وارث کمپانيِ اختلاطِ انرژيِ «فيشر مارو
461
00:44:36,756 --> 00:44:38,651
مشکلت با اين آقاي «فيشر» چيه؟
462
00:44:38,701 --> 00:44:40,774
. اين به تو مربوط نميشه
463
00:44:40,826 --> 00:44:44,726
آقاي «سايتو»، اين يکي از
. نمونه هاي جاسوسيِ شرکتت نيست
464
00:44:45,329 --> 00:44:50,270
تو از من يه «الهام» خواستي. اميدوارم
. سنگيني و اهميتِ اين درخواست رو درک کنيد
465
00:44:50,988 --> 00:44:54,762
،بذري که ما در ذهن اين مَرد ميکاريم
. به صورت يه فکر رشد ميکنه
466
00:44:54,818 --> 00:44:57,989
. اين فکر براي اون تعريف ميشه
... ممکنه باعث تغيير
467
00:44:58,891 --> 00:45:00,967
. ممکنه باعث تغيير همه چيز اون بشه
468
00:45:00,987 --> 00:45:04,909
ما آخرين کمپاني هستيم که بين اونها و
. تماميِ منابعِ کنترلِ انرژي قرار داريم
469
00:45:05,382 --> 00:45:09,868
ديگه نميتونيم رقابت کنيم. به زودي اونها
... کنترلِ منبعِ انرژيِ نصفِ دنيا
470
00:45:09,921 --> 00:45:13,761
. رو بدست ميگيرن
. عملاً، اونها تبديل به يه اَبَر قدرت شدن
471
00:45:15,221 --> 00:45:18,312
«دنيا نياز داره که «رابرت فيشر
. ذهنش رو تغيير بده
472
00:45:18,752 --> 00:45:23,511
. اينجاست که ما وارد کار ميشم
رابطه ي «فيشر» با پدرش چطوره؟
473
00:45:23,769 --> 00:45:26,790
. شايعه شده که رابطه شون خوب نيست
474
00:45:26,899 --> 00:45:29,474
ولي ما نميتونيم بر اساسِ شايعه کار کنيم،ميتونيم؟
475
00:45:29,521 --> 00:45:34,596
ميتوني من رو به اين مَرد برسوني؟
. «براونينگ»، دستِ راستِ «فيشر»
476
00:45:35,226 --> 00:45:36,802
. پدرخوانده ي «فيشرِ» کوچک
477
00:45:36,854 --> 00:45:40,321
. بايد شدني باشه
. اگه بتونيم به منابعِ دُرُست برسيم
478
00:45:40,501 --> 00:45:44,489
منابع چيزهايي هستن که
. «در تخصصِ من قرار دارن، آقاي «سايتو
479
00:45:45,544 --> 00:45:48,944
. من اينجا چيزي از توافق نميبينم
. ترتيبشون رو بده
480
00:45:48,996 --> 00:45:53,091
،«آقاي «براونينگ»، سياستِ «موريس فيشر
. هميشه اجتناب از دادخواهيه
481
00:45:57,590 --> 00:46:00,912
بايد مستقيماً در مورد نگرانيِ شما
با آقاي «موريس» صحبت کنيم؟
482
00:46:01,379 --> 00:46:04,700
. مطمئن نيستم لازم باشه -
. نه، نه، نه. فکر کنم لازمه -
483
00:46:26,805 --> 00:46:31,587
حالش چطوره؟
... نميخوام بي جهت مزاحمش بشم، ولي
484
00:46:31,916 --> 00:46:37,306
... رابرت»، بهت نگفتم خارج از شهر بمون»
. صبر کن، فقط کاري رو که گفتم بکن
485
00:46:37,394 --> 00:46:38,385
. «نه، حرف نزنيد، آقاي «فيشر
486
00:46:38,839 --> 00:46:41,943
!کار رو انجام بده
487
00:46:42,195 --> 00:46:45,979
. هيچوقت
. هيچوقت کاري رو که ميخوام، انجام نميدي
488
00:46:46,032 --> 00:46:48,443
. از شهر برو
489
00:46:50,798 --> 00:46:52,641
. وحشتناکه
490
00:46:55,098 --> 00:46:58,152
. بايد يکي از خاطراتِ خوبِ اون باشه
491
00:46:58,746 --> 00:47:02,960
. من ميذارمش کنار تختش
. اون حتي متوجه هم نميشه
492
00:47:03,619 --> 00:47:09,802
رابرت... ما بايد در موردِ وکالت نامه
. صحبت کنيم
493
00:47:09,854 --> 00:47:11,294
. ميدونم که الان مشکله -
. «الان وقتش نيست، عمو «پيتر -
494
00:47:11,346 --> 00:47:13,098
... ولي خيلي ضروريه که ما شروع به
495
00:47:17,353 --> 00:47:19,400
. لاشخورها دارن دورمون رو ميگيرن
496
00:47:19,553 --> 00:47:22,701
،هرچقدر «موريس فيشر» مريض تر ميشه
. پيتر براونينگ» قوي تر ميشه»
497
00:47:23,725 --> 00:47:26,051
من فرصت هاي زيادي داشتم
... ،که «براونينگ» رو زيرنظر بگيرم
498
00:47:26,764 --> 00:47:31,172
حضورِ جسميش رو بررسي کنم. روي شخصيتش
. مطالعه کردم، و خيلي چيزاي ديگه
499
00:47:31,193 --> 00:47:34,537
،حالا، توي اولين لايه ي خواب
. من ميتونم هويتِ «براونينگ» رو جعل کنم
500
00:47:35,152 --> 00:47:38,571
و «فکر»هايي رو
. به ذهنِ ناخودآگاهِ «فيشر» تلقين کنم
501
00:47:38,650 --> 00:47:41,189
... بعد، وقتي ما اون رو يک سطح عميق تر واردِ
502
00:47:41,341 --> 00:47:44,640
،تصوراتِ «براونينگ» بکنيم
. بايد بازخوردش، دُرُست به خودش برگرده
503
00:47:44,693 --> 00:47:47,753
. پس اون، «فکر» رو خودش به خودش ميده -
. دقيقاً -
504
00:47:48,167 --> 00:47:50,703
. اين تنها راهِ که «فکر» ميتونه تلقين بشه
. بايد خودش توليدش کنه
505
00:47:50,755 --> 00:47:53,757
. ايمز»، تحتِ تأثير قرار گرفتم»
506
00:47:54,592 --> 00:47:57,988
،هميشه از اِقرارت قدرداني ميکنم
. آرتور»، خيلي ممنون»
507
00:48:19,150 --> 00:48:21,373
خودت تنهايي ميخواي بري اونجا؟
508
00:48:21,437 --> 00:48:24,372
... نه، نه. فقط
. داشتم چندتا آزمايش انجام ميدادم
509
00:48:25,226 --> 00:48:27,521
. متوجه نشدم کسي اينجا مونده
510
00:48:27,597 --> 00:48:31,591
آره، درواقع داشتم روي «توتمِ» خودم کار ميکردم-
. بيا، بذار يه نگاهي بندازم -
511
00:48:33,580 --> 00:48:34,966
پس داري ياد ميگيري، ها؟
512
00:48:35,047 --> 00:48:38,195
. يه راهِ قشنگ براي تشخيصِ واقعيت
513
00:48:39,346 --> 00:48:43,045
فکرِ تو بود؟ -
. نه، در واقع، فکر «مال» بود -
514
00:48:43,045 --> 00:48:48,550
. اين. اين مالِ اون بود
. اگه توي يه خواب تابش بدي، هيچوقت نميافته
515
00:48:48,559 --> 00:48:52,016
. همينطور ميچرخه و ميچرخه
516
00:48:53,006 --> 00:48:58,559
. آرتور» بهم گفت اون مُرده» -
هزار راه ها چطورن؟ -
517
00:48:59,019 --> 00:49:02,278
هر سطح مربوط به قسمتي از
... ناخودآگاهِ سوژه ميشه که
518
00:49:02,331 --> 00:49:03,774
. ما ميخوايم بهش دسترسي پيدا کنيم
519
00:49:03,826 --> 00:49:08,921
. پس، رسيدن به آخرِ سطح، بيمارستانها
. که «فيشر» پدرش رو مياره اونجا
520
00:49:09,168 --> 00:49:12,435
. راستش من يه سوال در مورد اين طرح داشتم
521
00:49:12,480 --> 00:49:16,663
نه، نه، نه. جزئيات رو بهم نشون نده. فقط کساني
. که خواب ميبينن بايد از جزئياتِ طرح آگاه باشن
522
00:49:17,670 --> 00:49:18,762
چرا انقدر مهمه؟
523
00:49:19,115 --> 00:49:20,890
... اگه يکي از ما، تصوراتش رو بوجود آورد
524
00:49:20,942 --> 00:49:23,320
ما نميخوايم که اونها
. از جزئياتِ هزار راه باخبر بشن
525
00:49:24,303 --> 00:49:27,212
. منظورت اينه درصورتيکه تو «مال» رو بياري
526
00:49:27,428 --> 00:49:31,247
تو نميتوني «مال» رو بيرون نگه داري، مگه نه؟-
. درسته -
527
00:49:31,662 --> 00:49:35,378
تو ديگه نميتوني چيزي بسازي، چون اگه
. چيزي از هزار راه بفهمي، اون هم ميفهمه
528
00:49:35,969 --> 00:49:38,343
. که باعث از بين رفتن کل عمليات ميشه
529
00:49:38,358 --> 00:49:40,653
کاب»، بقيه هم اين موضوع رو ميدونن؟» -
. نه. نه، نميدونن -
530
00:49:41,091 --> 00:49:43,133
. اگه داره بدتر ميشه، بايد بهشون بگي
531
00:49:43,185 --> 00:49:45,845
. هيچکس نگفت داره بدتر ميشه
532
00:49:46,198 --> 00:49:49,589
. من بايد برم خونه م
. الان فقط همين برام مهمه
533
00:49:50,876 --> 00:49:58,256
چرا نميتوني بري خونه؟ -
. چون اونها فکر ميکنن من «مال» رو کُشتم -
534
00:50:01,420 --> 00:50:03,700
. ممنونم -
براي چي؟ -
535
00:50:03,932 --> 00:50:06,091
. براي اينکه نپرسيدي اينکارو کردم يا نه
536
00:50:06,139 --> 00:50:08,690
". من امپراتوري پدرم رو منحل ميکنم "
537
00:50:08,690 --> 00:50:12,551
حالا اين مشخصاً اين ايده ايه که خود
. رابرت» انتخاب به رد کردنش خواهد کرد»
538
00:50:13,005 --> 00:50:15,960
بخاطرِ همينه که بايد «فکر» رو
. در عمقِ ناخودآگاه بکاريم
539
00:50:16,049 --> 00:50:19,802
ناخودآگاه بوسيله ي احساسات تحريک ميشه، درسته؟
. دليل خاصي نداره
540
00:50:19,878 --> 00:50:23,233
ما بايد يه راهي پيدا کنيم که
. اينو به مفهومِ احساسات ترجمه کنيم
541
00:50:23,361 --> 00:50:25,603
چطوري ميخواي يه استراتژيِ تجاري رو
به احساسات ترجمه کني؟
542
00:50:25,656 --> 00:50:26,140
« موريس» و «رابرت»
«دو نسل از «فيشر|
543
00:50:26,193 --> 00:50:27,642
ما اومديم اينجا که همينو بفهميم، درسته؟
544
00:50:27,668 --> 00:50:31,175
«حالا، بطور خلاصه، رابطه ي «رابرت
. با پدرش زيرِ فشار قرار داره
545
00:50:31,452 --> 00:50:32,646
. اينو يادم نمياد
546
00:50:32,699 --> 00:50:36,383
چون اينکه بهش پيشنهاد کنيم شرکتِ پدرش رو
. از بين ببره، توهينِ بزرگي به اون پيرمرده
547
00:50:36,569 --> 00:50:38,103
... نه، چون من فکر ميکنم احساساتِ مثبت
548
00:50:38,255 --> 00:50:40,249
. هميشه بر احساساتِ منفي غلبه ميکنن
549
00:50:40,343 --> 00:50:43,331
. همه ي ما در مورد آشتي شنيديم
. يه روان پاکسازي
550
00:50:44,358 --> 00:50:47,942
ما نياز داريم که «رابرت فيشر»، نسبت به
. همه ي اينها واکنشِ احساسيِ مثبتي نشون بده
551
00:50:47,989 --> 00:50:49,979
. خيلي خب، اينو امتحان ميکنيم
552
00:50:50,001 --> 00:50:54,859
پدرم قبول کرده که من ميخوام "
". راهِ خودمو برم، نه اينکه جا پايِ اون بذارم
553
00:50:55,353 --> 00:50:57,733
. ميتونه عملي باشه
. ممکنه
554
00:50:58,234 --> 00:51:00,183
. ما بايد بهتر از "ممکنه" کار کنيم
555
00:51:00,226 --> 00:51:01,778
. «ممنون از همکاريت، «آرتور
556
00:51:01,931 --> 00:51:04,848
. «ببخشيد که ميخوام يکم تخصصي کار کنم، «ايمز
557
00:51:05,028 --> 00:51:08,516
تخصصي؟ -
. الهام مربوط به خاص بودن نيست -
558
00:51:08,568 --> 00:51:11,828
،وقتي وارد ذهنش ميشيم
. بايد روي چيزي که پيدا ميکنيم کار کنيم
559
00:51:13,328 --> 00:51:17,003
،در بالاترين سطح
. رابطه با پدرش رو به اشتراک ميذاريم
560
00:51:17,097 --> 00:51:20,376
:و اين رو بهش تلقين ميکنيم
". من جا پاي پدرم نميذارم "
561
00:51:20,447 --> 00:51:25,117
:و در سطحِ بعدي، اين رو بهش ميديم
". من راهِ خودم رو در پيش ميگيرم "
562
00:51:25,791 --> 00:51:28,227
،بعد از اون، پايين ترين سطح رو هدف ميگيريم
. و ضربه ي نهايي رو ميزنيم
563
00:51:28,231 --> 00:51:30,696
". پدرم نميخواد که من مثلِ اون باشم " -
. دقيقاً -
564
00:51:31,885 --> 00:51:36,086
،وقتي سه لايه رو انجام ميديم
. خواب با کوچترين اختلالي، متلاشي ميشه
565
00:51:36,241 --> 00:51:37,726
. داروي خواب آور
566
00:51:37,726 --> 00:51:40,981
براي داشتنِ يه خوابِ قوي که
... سه لايه داشته باشه
567
00:51:41,007 --> 00:51:43,936
ما بايد يه داروي خواب آورِ بشدت قوي
. درست کنيم
568
00:51:56,171 --> 00:51:57,277
. شب بخير
569
00:51:58,060 --> 00:51:59,829
... ترکيبي که براي خوابِ مشترک استفاده ميشه
570
00:51:59,882 --> 00:52:01,722
يه ارتباطِ محکمي بينِ کساني که
... خواب ميبينن، ايجاد ميکنه
571
00:52:01,775 --> 00:52:04,421
. بعلاوه، عملکردِ مغز رو خيلي زياد ميکنه
572
00:52:04,429 --> 00:52:06,809
به عبارت ديگه، زمان بيشتري به ما
. براي هر سطح ميده
573
00:52:06,867 --> 00:52:09,856
عملکرد مغز در خواب، حدود 20 برابر
. حالت معموله
574
00:52:10,061 --> 00:52:13,445
وقتي درونِ يه خوابي که در يه خوابِ ديگه
. قرار داره ميشي، اثراتش ترکيب ميشه
575
00:52:13,504 --> 00:52:17,345
... ما سه تا خواب داريم،ميشه10ساعت،20ساعت-
. ببخشيد، من هيچوقت رياضيم خوب نبوده-
576
00:52:17,366 --> 00:52:21,478
چقدر زمان ميبره؟ -
. يک هفته براي سطح اول -
577
00:52:21,682 --> 00:52:25,216
شش ماه براي سطح دوم و
... سطح سوم
578
00:52:25,268 --> 00:52:27,347
. ميشه 10 سال
579
00:52:28,998 --> 00:52:31,918
کي ميخواد 10 سال توي يه خواب بمونه؟
580
00:52:31,972 --> 00:52:33,556
. بستگي داره خواب چي باشه
581
00:52:33,576 --> 00:52:36,242
،خب وقتي کارمون رو انجام داديم
چطوري بيايم بيرون؟
582
00:52:36,243 --> 00:52:39,457
اميدوارم يه راهِ بهتري از
. شليک کردن به سَرَم داشته باشي
583
00:52:39,472 --> 00:52:41,773
. يه ضربه -
چه "ضربه"اي؟ -
584
00:52:42,228 --> 00:52:46,059
. اين، «آريادني»، به اين ميگن ضربه
585
00:52:47,173 --> 00:52:49,607
،مثلِ احساسِ سقوط ميمونه
... ،تکونت ميدن، بيدار ميشي
586
00:52:50,262 --> 00:52:51,512
. از خواب ميکِشنت بيرون
587
00:52:51,564 --> 00:52:53,305
با اين داروي خواب آور، ضربه رو احساس ميکنيم؟
588
00:52:53,316 --> 00:52:54,909
. اوه، نکته ي جالبش اينجاست
589
00:52:54,962 --> 00:52:57,611
من طوري تغييرش دادم که کاري به
. عملکرد گوش نداشته باشه
590
00:52:58,194 --> 00:53:02,057
،اينجوري، هرچقدر هم که خواب عميق باشه
... کسي که خواب ميبينه، هنوز ميتونه سقوط
591
00:53:03,332 --> 00:53:05,725
. يا ضربه رو احساس کنه
592
00:53:06,149 --> 00:53:08,107
نکته ش اينه که
... بايد جوري اين ضربه رو هماهنگ بزنيد
593
00:53:08,260 --> 00:53:10,956
. که بتونه در هر سه سطح رِخنه ايجاد کنه
594
00:53:11,052 --> 00:53:13,825
ميتونيم از يه موسيقي براي
. هماهنگ کردنِ ضربه هاي مختلف استفاده کنيم
595
00:53:22,316 --> 00:53:26,278
،اون هيچ برنامه اي براي عمل جراحي
. دندون پزشکي يا چيزِ ديگه اي نداره
596
00:53:26,354 --> 00:53:28,218
قرار نبود يه عملِ زانو داشته باشه؟
597
00:53:28,231 --> 00:53:33,289
. کنه REM هيچي، هيچي نيست که اون رو واردِ
. ما... ما حداقل ده ساعت وقت لازم داريم|
598
00:53:33,348 --> 00:53:35,200
. سيدني به لس آنجلس
599
00:53:35,749 --> 00:53:39,834
يکي از طولاني ترين پروازها در دنياست. اون
. هر دو هفته اي يکبار، اين سفر رو انجام ميده
600
00:53:40,207 --> 00:53:42,727
. و حتماً با هواپيماي خصوصي پرواز ميکنه
601
00:53:43,580 --> 00:53:46,341
نه اگه يه تعميرِ غيرمنتظره
. براي هواپيماش پيش بياد
602
00:53:46,690 --> 00:53:49,001
. ولي بايد يه هواپيماي 747 باشه -
چرا؟ -
603
00:53:49,026 --> 00:53:50,893
... ،چون در هواپيماي 747، خلبان بالاست
604
00:53:51,048 --> 00:53:54,281
و کابينِ درجه يک، در دماغه قرار داره و
. پس هيچکس نميتونه وارد اونجا بشه
605
00:53:54,333 --> 00:53:57,482
ولي اونوقت بايد تمام صندلي هاي کابين
. و درجه يک رو بخري
606
00:53:57,595 --> 00:54:02,833
. من خطوطِ هوايي رو خريدم
. بنظر کوچيک ميومد
607
00:54:04,559 --> 00:54:07,176
. خب، مثل اينکه 10 ساعتمون رو به بدست آورديم
608
00:54:07,946 --> 00:54:11,046
راستي، «آريادني»؟
. کارِت عالي بود
609
00:54:58,593 --> 00:55:04,044
. ميدوني چطوري پيدام کني
. ميدوني بايد چکار کني
610
00:55:07,609 --> 00:55:10,915
يادته وقتي ازم خواستي باهات ازدواج کنم؟
611
00:55:12,415 --> 00:55:16,978
. البته که يادمه -
. گفتي يه خوابي ديدي -
612
00:55:20,989 --> 00:55:23,418
. که باهم پير ميشيم
613
00:55:24,899 --> 00:55:27,034
. و ميتونيم
614
00:55:33,188 --> 00:55:34,542
. تو نبايد اينجا باشي
615
00:55:39,440 --> 00:55:42,632
فقط ميخواستم ببينم چه جور آزمايشي رو
. هرشب اينجا انجام ميدي
616
00:55:42,702 --> 00:55:45,859
. هر چي که بود، ربطي به تو نداشت -
. تمامِ اين چيزا به من مربوط هستن -
617
00:55:45,911 --> 00:55:51,086
تو از من خواستي که توي خوابمون شريک بشيم-
. نه توي اين. اينا مالِ من هستن-
618
00:56:02,831 --> 00:56:08,106
چرا اينکارو با خودت ميکني؟ -
. فقط اينطوري ميتونم خواب ببينم -
619
00:56:10,136 --> 00:56:15,043
چرا خواب ديدن انقدر مهمه؟ -
. توي خوابهاي من، ما هنوز باهم هستيم -
620
00:56:29,602 --> 00:56:32,892
. اينها فقط خواب نيستن
621
00:56:33,302 --> 00:56:36,351
. اينها خاطرات هستن
. و تو گفتي هيچوقت از خاطرات استفاده نکن
622
00:56:36,615 --> 00:56:39,622
. ميدونم -
. تو سعي داري اونو زنده نگه داري -
623
00:56:40,128 --> 00:56:44,437
. نميتوني ولش کني -
. تو متوجه نيستي -
624
00:56:44,640 --> 00:56:48,139
اينا لحظاتي هستن که من حسرتشون رو
. ميخورم و خاطراتين که بايد عوضشون کنم
625
00:56:49,930 --> 00:56:52,216
اوه، اون پايين چيه که حسرتش رو ميخوري؟
626
00:56:52,218 --> 00:56:55,496
. گوش کن، تو بايد يه چيزي رو در مورد من بدوني
627
00:57:04,342 --> 00:57:07,846
اين خونه ي توست؟ -
. خونه ي من و «مال»، آره -
628
00:57:09,194 --> 00:57:13,312
مال» کجاست؟» -
. الان مُرده -
629
00:57:17,895 --> 00:57:22,492
اون پسرمه، «جيمز». داره زمين رو
. واسه يه چيزي ميکَنه، شايد يه کِرم
630
00:57:24,338 --> 00:57:26,133
. اون «فيليپا»ست
631
00:57:26,274 --> 00:57:30,932
ميدوني، فکر کردم اسشون رو صدا بزنم
... تا برگردن و لبخند بزنن و من بتونم اون
632
00:57:31,426 --> 00:57:36,463
... اون صورتِ قشنگشون رو ببينم، ولي
. ديگه خيلي دير شده
633
00:57:36,980 --> 00:57:39,228
. «يا حالا يا هيچوقت، «کاب
634
00:57:44,300 --> 00:57:49,230
بعد من شروع به ترسيدن ميکنم. ميفهمم که
... نميخوام حسرت اين لحظه رو بخورم
635
00:57:49,573 --> 00:57:51,881
. بايد براي آخرين بار چهره شون رو ببينم
636
00:57:51,935 --> 00:57:54,557
!«جيمز»! «فيليپا»
!بيايد داخل
637
00:57:54,832 --> 00:57:58,306
. ولي اون لحظه ميگذره
638
00:57:59,168 --> 00:58:02,586
. و هرکاري که بکنم، نميتونم تغييرش بدم
639
00:58:03,193 --> 00:58:08,055
. پس فقط ميخوام صداشون کنم و فرار کنم
640
00:58:10,637 --> 00:58:14,030
،اگه بخوام دوباره چهره شون رو ببينمم
. بايد برگردم خونه
641
00:58:14,441 --> 00:58:16,332
. در دنياي واقعي
642
00:58:57,944 --> 00:59:01,447
اينجا چکار ميکني؟ -
... اسم من -
643
00:59:01,534 --> 00:59:04,624
. ميدونيم کي هستي
اينجا چکار ميکني؟
644
00:59:13,038 --> 00:59:16,964
. فقط ميخوام بفهمم -
چه طور ميتوني بفهمي؟ -
645
00:59:18,655 --> 00:59:22,134
ميدوني عاشق بودن يعني چي؟
646
00:59:23,241 --> 00:59:27,152
نيمه ي يه چيزِ کامل بودن؟ -
. نه -
647
00:59:29,538 --> 00:59:31,158
. يه معما بهت ميگم
648
00:59:32,709 --> 00:59:38,784
. تو منتظرِ يه قطاري
. يه قطار که تو رو يه جاي دوري ميبره
649
00:59:40,639 --> 00:59:46,621
. تو ميدوني که اميدواري اين قطار کجا ببرتت
. ولي مطمئن نيستي
650
00:59:47,295 --> 00:59:53,885
ولي مهم نيست. چطور ممکنه
برات مهم نباشه که قطار کجا ميبرتت؟
651
00:59:53,982 --> 00:59:55,710
. چون ما هميشه باهم خواهيم بود
652
00:59:56,131 --> 00:59:59,628
چطور ميتوني اونو بياري اينجا، «دام»؟ -
اينجا کجاست؟ -
653
00:59:59,917 --> 01:00:03,239
اينجا اتاقِ هتليه که ما
. سالگرد ازدواجمون رو توش ميگذرونديم
654
01:00:03,280 --> 01:00:04,907
. اينجا چه اتفاقي افتاده
655
01:00:05,758 --> 01:00:09,958
!تو قول دادي
!تو قول دادي که ما باهم ميمونيم
656
01:00:10,048 --> 01:00:11,961
!خواهش ميکنم، من ميخوام تو اينجا بموني
!فقط الان
657
01:00:12,013 --> 01:00:15,573
!تو گفتي ما باهم ميمونيم
!گفتي کنار هم پير ميشيم
658
01:00:15,581 --> 01:00:17,673
. من بخاطرت برميگردم
. قول ميدم
659
01:00:35,867 --> 01:00:41,517
تو واقعاً فکر کردي ميتوني يه زنداني از
خاطرات درست کني و اونو توش حبس کني؟
660
01:00:41,670 --> 01:00:45,049
واقعاً فکر کردي اينکار، اونو کنترل ميکنه؟
661
01:00:45,346 --> 01:00:49,658
. وقتشه
. موريس فيشر» همين الان توي سيدني مُرد»
662
01:00:50,374 --> 01:00:52,898
مراسم تشييع جنازه چه وقتيه؟ -
. پنجشنبه، در لس آنجلس -
663
01:00:53,075 --> 01:00:56,102
رابرت» بايد جنازه رو تا قبل از»
. سه شنبه ببره بايد حرکت کنيم
664
01:00:56,245 --> 01:00:57,700
. باشه
665
01:00:57,860 --> 01:01:01,313
. کاب»، منم باهات ميام» -
. من به «مايلز» قول دادم، نه -
666
01:01:01,391 --> 01:01:04,838
گروه به کسي نياز داره که
. بفهمه تو با چي سر و کار داري
667
01:01:06,524 --> 01:01:08,954
. و حتماً لازم نيست که من باشم
668
01:01:09,008 --> 01:01:12,888
ولي بعدش مجبوري به «آرتور» نشون بدي
. من چي ديدم
669
01:01:18,779 --> 01:01:20,755
. يه صندليِ ديگه برامون رزرو کن
670
01:01:24,552 --> 01:01:27,815
اگه من سوار اين هواپيما بشم
... ،و تو به قولت عمل نکني
671
01:01:27,958 --> 01:01:31,032
. وقتي فرود بيايم، من تا آخر عمرم ميرم زندان
672
01:01:31,604 --> 01:01:36,675
. کار رو طبق برنامه تمام کن
. من يه تلفن از داخل هواپيما ميزنم
673
01:01:36,745 --> 01:01:39,754
و اونوقت تو هيچ مشکلي
. براي مهاجرت نخواهي داشت
674
01:01:44,638 --> 01:01:46,713
. بله -
. ممنون -
675
01:01:46,713 --> 01:01:47,293
. بله
676
01:01:47,294 --> 01:01:49,602
. صندلي سوم، سمت راست -
. خيلي ممنون -
677
01:01:53,850 --> 01:01:56,433
. ببخشيد -
. اوه، بله، ببخشيد -
678
01:02:06,922 --> 01:02:08,940
خوش اومديد،قربان. ميتونم کُتتون رو بگيرم؟-
. متشکرم -
679
01:02:28,229 --> 01:02:29,320
. کمربندهاي خود را ببنديد*
*. سيگار نکشيد
680
01:02:31,415 --> 01:02:34,792
ببخشيد، فکر کنم اين مالِ شماست؟
. حتماً از جيبتون افتاده
681
01:02:35,020 --> 01:02:37,665
آقايون، نوشيدني ميل داريد؟ -
. اوه، آب لطفاً -
682
01:02:37,987 --> 01:02:39,653
. منم همينطور، لطفاً
683
01:02:43,240 --> 01:02:44,797
. ممنون
684
01:02:44,951 --> 01:02:48,437
،ميدونيد، نميتونم جلوي خودم رو بگيرم
... ولي شما اتفاقي با
685
01:02:48,490 --> 01:02:50,198
موريس فيشر» نسبتي نداشتيد، داشتيد؟»
686
01:02:50,223 --> 01:02:57,758
. بله، اون... اون پدرم بود -
. خب، ايشون مَرد خيلي خوبي بودن -
687
01:02:57,770 --> 01:03:00,379
. تسليت ميگم -
. قربان -
688
01:03:02,005 --> 01:03:04,374
. بفرماييد -
. متشکرم -
689
01:03:04,599 --> 01:03:10,368
. براي پدرتون، که روحش در آرامش باشه
690
01:04:19,106 --> 01:04:20,550
. ميتونستي قبل از اينکه بياي، بري دستشويي
691
01:04:20,602 --> 01:04:21,348
. ببخشيد
692
01:04:21,403 --> 01:04:23,612
قبل از اينکه بياي خيلي شامپاين
زدي، نه، «يوسف»؟
693
01:04:23,666 --> 01:04:24,563
. هاها، سفت و سخت
694
01:04:24,615 --> 01:04:27,260
خب، حالا اون توي اين هوا دنبالِ
. تاکسي ميگرده
695
01:04:39,965 --> 01:04:42,773
... گوسفند! داري چيکار -
. بزن به چاک -
696
01:04:59,528 --> 01:05:03,096
. ببين، من بايد برم، خيلي خب -
. تاکسي. متشکرم -
697
01:05:06,349 --> 01:05:08,793
. خيلي خب
. خيابون سوم و مرکز تجاري
698
01:05:09,807 --> 01:05:10,549
چکار ميکني؟
699
01:05:10,932 --> 01:05:12,599
. اوه شرمنده، فکر کردم خاليه
. خب، نيست -
700
01:05:12,790 --> 01:05:14,620
. شايد بتونيم باهم بريم -
. شايد نشه -
701
01:05:14,673 --> 01:05:16,256
... ميتوني بزني کنار و اين
702
01:05:19,354 --> 01:05:20,578
. عاليه
703
01:05:25,460 --> 01:05:27,056
!زود باش
704
01:05:38,737 --> 01:05:41,214
پونصد دلار داخلشه و
. خودِ کيف ارزشش بيشتر از اينه
705
01:05:41,284 --> 01:05:43,232
. پس بهتره منو توي مسيرم پياده کني
706
01:05:43,296 --> 01:05:44,436
... متاسفانه
707
01:05:53,725 --> 01:05:54,326
!مواظبش باش
708
01:05:54,379 --> 01:05:57,637
!نه! نه! نه
چه اتفاقي داره ميافته؟
709
01:06:01,383 --> 01:06:03,161
. اين توي طراحيِ من نبود
710
01:06:03,591 --> 01:06:07,073
کاب»؟»
کاب»؟»
711
01:06:57,724 --> 01:06:59,097
!بزنش
712
01:07:06,038 --> 01:07:09,449
تو خوبي؟ -
. آره، من خوبم. خوبم -
713
01:07:09,922 --> 01:07:11,932
. فيشر» هم خوبه»
. به جز اينکه بالا اورده
714
01:07:12,022 --> 01:07:13,177
سايتو»؟»
715
01:07:31,947 --> 01:07:33,275
!همين الان «فيشر» رو ببر به اتاقِ عقبي
716
01:07:34,661 --> 01:07:37,550
!ببرش توي اتاق عقبي -
... چه غلطي -
717
01:07:37,621 --> 01:07:39,490
اون تير خورده؟ داره ميميره؟ -
. نميدونم -
718
01:07:39,543 --> 01:07:40,379
. يا مسيح
719
01:07:40,838 --> 01:07:43,610
کجا بودي؟ چه اتفاقي برات افتاده؟ -
. دختره يه قطار باري رو به وجود آورد -
720
01:07:43,862 --> 01:07:45,860
چرا يه قطار رو گذاشتي توي مرکزِ شهر؟
721
01:07:45,914 --> 01:07:47,412
. من نذاشتم -
پس از کجا اومد؟ -
722
01:07:47,464 --> 01:07:49,378
!بذار من يه چيزي ازت بپرسم
چرا برامون کمين کرده بودن؟
723
01:07:49,794 --> 01:07:52,394
!اونها تصوراتِ عادي نبودن
!براي اينکار تمرين ديده بودن
724
01:07:52,434 --> 01:07:53,999
. حق با توست -
چطور ممکنه؟ -
725
01:07:54,094 --> 01:07:58,235
فيشر» يه استخراج کننده داشت که»
. به ناخودآگاهش آموزش ميده از خودش دفاع کنه
726
01:07:58,288 --> 01:08:00,311
. واسه همين ناخودآگاهش مسلح بود
727
01:08:00,363 --> 01:08:01,839
. بايد توي تحقيقات نشون ميداد
. متأسفم
728
01:08:01,890 --> 01:08:04,393
پس چرا نشون نداد؟ -
. آروم باش -
729
01:08:04,477 --> 01:08:06,880
. به من نگو آروم باش
!اين وظيفه ي تو بود، لعنتي
730
01:08:06,966 --> 01:08:11,000
مسئوليتش با تو بود! قرار بود
!سابقه ي «فيشر» رو از اول تا آخر چک کني
731
01:08:11,075 --> 01:08:12,623
!ما براي همچين خشونتي آماده نشده بوديم
732
01:08:12,696 --> 01:08:14,489
ما قبلاً هم با باديگاردها رو به رو
!شده بوديم
733
01:08:14,543 --> 01:08:16,345
فقط بايد يکم بيشتر مواظب باشيم
. و بعد مشکلي پيش نمياد
734
01:08:16,463 --> 01:08:18,728
!اين قسمتي از نقشه نبود
!اون داره ميميره
735
01:08:18,781 --> 01:08:20,214
. بذار از اين بدبختي بيارمش بيرون -
!نه، نه -
736
01:08:20,267 --> 01:08:21,768
!اينکارو نکن -
موضوع چيه، «کاب»؟ -
737
01:08:21,777 --> 01:08:24,593
. اينکارو نکن -
. اون داره درد ميکِشه، ميخوام بيدارش کنم -
738
01:08:25,230 --> 01:08:28,433
. نه، اين بيدارش نميکنه -
منظورت چيه، "اين بيدارش نميکنه"؟ -
739
01:08:28,485 --> 01:08:30,908
. اينکار بيدارش نميکنه -
. وقتي ما توي خواب بميريم، بيدار ميشيم -
740
01:08:30,947 --> 01:08:34,717
،نه توي اين. براي اينجوري بيدار شدن
. خيلي دارو خورديم
741
01:08:34,813 --> 01:08:38,212
خيلي خب، پس اگه بميريم، چي ميشه؟ -
. ميريم به برزخ -
742
01:08:38,282 --> 01:08:40,283
جدي ميگي؟ -
برزخ؟ -
743
01:08:40,291 --> 01:08:43,415
. ميريم فضاي خوابي که ساختار نداره -
اونجا چه جور جهنيه؟ -
744
01:08:43,467 --> 01:08:46,960
. يه ناخودآگاهِ نامحدود و دردناک
. هيچي اونجا نيست
745
01:08:47,048 --> 01:08:49,601
بجز هر چيزي از کسيکه
... توي خواب مشترک از اون مونده
746
01:08:49,655 --> 01:08:54,032
. و قبل از اون، اونجا گير کرده...
. که در اين حالت، فقط تو هستي
747
01:08:54,099 --> 01:08:55,738
چه مدت ممکنه اونجا گير بيافتيم؟
748
01:08:55,971 --> 01:08:58,182
،من حتي نميتونم به فرار کردن فکر کنم
... تا وقتيکه دارو
749
01:08:58,235 --> 01:09:01,345
چقدر طول ميکِشه، «يوسف»؟ -
. ده ها سال، ممکنه تا اَبَد باشه. نميدونم -
750
01:09:01,397 --> 01:09:02,790
. از اون که خودش اونجا بوده، بپرس
751
01:09:02,831 --> 01:09:04,702
. فقط ببرش طبقه بالا
752
01:09:05,835 --> 01:09:08,793
. عاليه. ممنون
753
01:09:10,391 --> 01:09:13,734
خب، حالا توي ذهنِ «فيشر» گير کرديم و
... ،داريم با ارتشِ خصوصيش ميجنگيم
754
01:09:13,768 --> 01:09:16,320
... و اگه بميريم، توي بزرخ گُم و گور ميشيم
755
01:09:16,373 --> 01:09:18,616
تا وقتيکه مغزمون تبديل به اُملت بشه، ها؟
756
01:09:24,626 --> 01:09:27,635
جعبه کمکهاي اوليه داري؟
757
01:09:29,600 --> 01:09:32,455
پس تو از اين خطر خبر داشتي و
چيزي بهمون نگفتي؟
758
01:09:32,490 --> 01:09:35,531
قرار نبود هيچ خطري در کار باشه، چون
. من نميدونستم با يه لشکر مُسلح طرف ميشيم
759
01:09:35,573 --> 01:09:38,483
. تو اين حق رو نداشتي -
اين تنها راهي بود که ميشد تا عمقِ سه لايه بريم-
760
01:09:38,487 --> 01:09:42,253
و تو، تو هم ميدونستي و چيزي نگفتي؟ -
. من به اون اعتماد کردم -
761
01:09:42,262 --> 01:09:44,207
بهش اعتماد کردي. که چي؟
قولِ نصفِ سهمش رو بهت داده بود؟
762
01:09:44,224 --> 01:09:47,803
. نه. تمام سهمش رو
. گفت قبلاً هم اينکارو کرده
763
01:09:47,855 --> 01:09:50,898
قبلاً اينکارو کرده، با کي، «مال»؟
چون اون کار خيلي خوب پيش رفت؟
764
01:09:50,951 --> 01:09:53,389
اين هيچ ربطي به اون نداره. براي برگشتن
. پيش بچه هام، مجبور بودم اينکارو بکنم
765
01:09:53,474 --> 01:09:55,367
،پس ما رو وارد يه منطقه ي جنگي کردي
. که هيچ راه خروجي نداره
766
01:09:55,420 --> 01:09:59,343
يه راه خروج هست. خيلي خب،ما کار رو ادامه
. ميديم و تا جاييکه امکان داره سريع انجام ميدم
767
01:09:59,752 --> 01:10:02,526
. و با استفاده از يه ضربه، ميايم بيرون
. درست مثل قبلاً
768
01:10:02,579 --> 01:10:05,167
،فراموشش کن، اگه از اين عميق تر بريم
. فقط خطر رو بيشتر ميکنيم
769
01:10:05,235 --> 01:10:06,937
. من همينجا، توي همين سطح ميمونم
770
01:10:06,990 --> 01:10:09,585
همين الان نيروهاي «فيشر» اينجا رو
. محاصره کردن
771
01:10:09,618 --> 01:10:11,822
،ده ساعت که پرواز کنيم
. توي اين سطح، يه هفته محسوب ميشه
772
01:10:11,875 --> 01:10:16,372
. اين يعني اينکه همه ي ما ميميريم
. ميتونم تضمين کنم
773
01:10:16,413 --> 01:10:19,773
هيچ چاره ي ديگه اي نداريم
. مگه اينکه اينکار رو سريع ادامه بديم
774
01:10:21,242 --> 01:10:24,689
. تنها راهِ پيشروي، به عمق رفتنه
775
01:10:25,526 --> 01:10:29,449
. آماده بشيد
. تو، زود باش بريم يه تکوني بهش بديم
776
01:10:33,145 --> 01:10:36,869
. من براي آدم ربايي، بالاي 10 ميليون بيمه شدم
777
01:10:36,922 --> 01:10:40,731
. خيلي ساده ست -
. خفه شو! اينطور نيست -
778
01:10:40,744 --> 01:10:44,059
،گاوصندق پدرت
. توي دفترش، زيرِ قفسه ي کتاب قرار داره
779
01:10:44,147 --> 01:10:47,677
. ما رمزش رو ميخوايم -
. من چيزي از گاوصندوق نميدونم -
780
01:10:47,683 --> 01:10:50,867
. اين دليل نميشه که رمزش رو ندوني
781
01:10:51,735 --> 01:10:55,873
. رمزش رو بهمون بگو -
. نميدونم -
782
01:11:01,414 --> 01:11:03,632
ما يه منبعِ پيرِ خوب داريم که ميگه
. تو ميدوني
783
01:11:03,715 --> 01:11:06,503
جداً؟ کيه؟
784
01:11:07,247 --> 01:11:09,479
. اين 500دلار ميارزه
785
01:11:09,481 --> 01:11:14,375
داخلش چيه؟ -
. کارت اعتباري، کارت شناسايي، و اين -
786
01:11:19,476 --> 01:11:23,436
اين بدرد ميخوره؟ -
. شايد -
787
01:11:23,500 --> 01:11:26,932
. نوبت توست. يه ساعت وقت داري -
يه ساعت؟ -
788
01:11:28,086 --> 01:11:30,354
. قرار بود تمامِ شب رو تمرين کنم
789
01:11:30,408 --> 01:11:33,152
. سايتو» هم قرار نبود تير بخوره توي سينه اش»
790
01:11:33,199 --> 01:11:36,423
،يه ساعت وقت داريم
. حالا لطفاً يه کارِ بدردبخور انجام بده
791
01:11:38,728 --> 01:11:42,359
اون چيه؟ -
. همون منبعِ خوب -
792
01:11:45,443 --> 01:11:46,742
... «عمو «پيتر
793
01:11:46,793 --> 01:11:47,769
. نه، نه
794
01:11:47,823 --> 01:11:51,881
. فقط جلوشون رو بگير -
. رمز رو بگو -
795
01:11:51,914 --> 01:11:55,032
. نميدونم چيه -
پس چرا «براونينگ» ميگه ميدوني؟ -
796
01:11:55,124 --> 01:11:59,178
. نميدونم
. فقط بذار باهاش حرف بزنم و بعد ميفهمم
797
01:12:00,661 --> 01:12:04,046
. يه ساعت وقت داري
. حرف بزن
798
01:12:05,263 --> 01:12:07,107
حالت خوبه؟
799
01:12:08,399 --> 01:12:10,535
خوبي؟
800
01:12:12,983 --> 01:12:17,039
. اون نامردها دو روز منو زدن
801
01:12:17,416 --> 01:12:21,760
اونها يه نفر رو دارن که به دفتر پدرت دسترسي
. داره و سعي دارن گاوصندوقش رو باز کنن
802
01:12:21,858 --> 01:12:25,755
. آره -
. گفتن من رمز رو ميدونم، ولي نميدونم -
803
01:12:25,808 --> 01:12:28,549
. آره، منم نميدونم -
چي؟ -
804
01:12:28,601 --> 01:12:33,138
موريس» بهم گفت بعد از مرگش، تو تنها کسي»
. هستي که به گاوصندوق دسترسي داري
805
01:12:33,197 --> 01:12:35,174
. نه، اون هيچوقت رمز رو بهم نگفت
806
01:12:35,248 --> 01:12:39,754
،شايد گفته، منظورم اينه که
. شايد متوجه نشدي چيزي که داده، رمز بوده
807
01:12:39,823 --> 01:12:41,372
خب، چه جوري داده؟
808
01:12:41,408 --> 01:12:43,840
نميدونم يه ترکيبي از اعداد
... که معنيِ خاصي داره
809
01:12:43,893 --> 01:12:47,443
. بر اساسِ اوقاتي که با «موريس» گذروندي
810
01:12:48,967 --> 01:12:53,982
ما لحظاتِ... معني دارِ زيادي رو باهم
. نگذرونديم
811
01:12:54,060 --> 01:12:56,403
. شايد بعد از اينکه مادرت مُرد
812
01:12:58,256 --> 01:13:02,251
ميدوني بعد از اينکه مادرم مُرد، بهم چي گفت؟
813
01:13:02,524 --> 01:13:10,603
". رابرت»، واقعاً حرفي براي گفتن نيست» "-
. اوه، خب، اون موقع حالش زياد خوب نبوده -
814
01:13:10,603 --> 01:13:13,488
. «من 11 سالم بود، عمو «پيتر
815
01:13:13,532 --> 01:13:17,610
حالش چطوره؟ -
. درد زيادي داره -
816
01:13:17,632 --> 01:13:20,861
،وقتي به سطح هاي پايين تر بريم
. درد خيلي کمتر ميشه
817
01:13:20,863 --> 01:13:25,069
و اگه بميره؟ -
بدترين حالتش رو ميخواي؟ -
818
01:13:25,130 --> 01:13:28,115
. وقتي بيدار بشه، حافظه اش به کلي پاک ميشه
819
01:13:28,191 --> 01:13:34,291
. کاب»، من هنوز سر قولم هستم» -
. «خيلي ممنونم، «سايتو -
820
01:13:34,345 --> 01:13:38,411
. ولي وقتي بيدار بشي، چيزي از اين يادت نمياد
821
01:13:38,645 --> 01:13:40,966
. برزخ تبديل به دنياي واقعيتت ميشه
822
01:13:40,993 --> 01:13:45,115
براي مدت زيادي، انقدر اونجا ميموني
. که پير ميشي
823
01:13:45,137 --> 01:13:49,702
پشيمون؟ -
. منتظر ميموني که در تنهايي بميري -
824
01:13:49,786 --> 01:13:56,176
. نه، من برميگردم
. و دوباره با هم زنده خواهيم موند
825
01:14:02,237 --> 01:14:03,253
. نفس بکِش
826
01:14:03,490 --> 01:14:06,575
. اين آدما اگه رمز رو بهشون نديم، ميکُشنمون
827
01:14:06,603 --> 01:14:09,059
. اونها فقط پول ميخوان -
. خودم صداشون رو شنيدم -
828
01:14:09,110 --> 01:14:12,967
ميخوان ما رو بذارن توي ماشين
. و بندازنمون توي رودخونه
829
01:14:13,051 --> 01:14:16,512
خيلي خب، توي گاوصندوق چي هست؟ -
. يه چيزي براي تو -
830
01:14:16,596 --> 01:14:21,405
موريس» هميشه ميگفت»
. اين با ارزش ترين هديه ي اون به توئه
831
01:14:21,481 --> 01:14:23,147
. يه وصيت نامه
832
01:14:23,199 --> 01:14:25,346
. وصيت نامه ي «موريس»، پيش «پورت» و «دان»ـه
833
01:14:25,415 --> 01:14:29,264
اون يه وصيت ديگه ست. قرار بود
. اگه تو ميخواستي، جايگزينِ اين يکي بشه
834
01:14:29,350 --> 01:14:31,906
اين روابطِ کاريِ «فيشر مارو» رو
... از هم جدا ميکنه
835
01:14:31,964 --> 01:14:35,316
،و همونطور که ميدونيم
. اين ميشه پايانِ تمامِ امپراتوري
836
01:14:35,771 --> 01:14:42,065
. نابودي تمام ميراث من
فکر ميکني چرا بايد همچين پيشنهادي بده؟
837
01:14:42,079 --> 01:14:47,543
واقعاً نميدونم. اون خيلي دوستت
. «داشت، «رابرت
838
01:14:48,763 --> 01:14:52,159
. به روش خودش -
به روش خودش؟ -
839
01:14:52,925 --> 01:14:58,298
... لحظات آخر، منو صدا کرد که برم پيشش
840
01:14:58,786 --> 01:15:01,098
. و خيلي سخت ميتونست صحبت کنه
841
01:15:02,011 --> 01:15:07,377
ولي تمامِ سعيش رو کرد که آخرين
. چيز رو بهم بگه
842
01:15:08,122 --> 01:15:17,060
. منو کِشيد نزديکِ خودش
. و فقط يه کلمه تونستم... بشنوم
843
01:15:20,435 --> 01:15:23,023
. "نااميدم"
844
01:15:27,945 --> 01:15:30,592
کِي توي برزخ بودي؟
845
01:15:31,004 --> 01:15:34,758
شايد بتوني بقيه ي گروه رو
... متقاعد کني که به کارشون ادامه بدن
846
01:15:34,810 --> 01:15:36,083
. ولي اونها حقيقت رو نميدونن
847
01:15:36,136 --> 01:15:37,583
حقيقت؟ چه حقيقتي؟
848
01:15:37,679 --> 01:15:42,142
اين حقيقت که هرلحظه ممکنه
. تو يه قطارِ باري رو از توي ديوار رد کني
849
01:15:42,286 --> 01:15:45,911
اين حقيقت که «مال» داره
. به ناخودآگاهت فشار مياره
850
01:15:45,928 --> 01:15:48,435
و اين حقيقت که همينطور که ما بيشتر
... به عمقِ ذهنِ «فيشر» نفوذ ميکنيم
851
01:15:48,488 --> 01:15:50,876
. به ذهنِ تو هم نفوذ ميکنيم
852
01:15:51,070 --> 01:15:55,441
و من... من مطمئن نيستم
. از چيزي که پيدا ميکنيم، خوشمون بياد
853
01:15:57,839 --> 01:16:04,457
ما باهم کار ميکرديم. داشتيم فرضيه ي
. خوابي در خوابِ ديگه رو بررسي ميکرديم
854
01:16:04,484 --> 01:16:09,080
من مُدام پافشاري ميکردم. ميخواستم
. عميق و عميق تر برم. ميخواستم بيشتر برم
855
01:16:09,527 --> 01:16:14,587
فقط اينو نفهميدم که اونجا
. ساعتها ميتونه به سالها تبديل بشه
856
01:16:14,686 --> 01:16:18,546
. که ميتونيم تا اينقدر عميق گير بيوفتيم
... که وقتي ما
857
01:16:18,598 --> 01:16:21,466
... به آخرِ ساحلِ ناخودآگاهمون ميرسيم
858
01:16:21,474 --> 01:16:24,523
قدرتِ تشخيصِ واقعيت از مجازي رو از
. دست ميديم
859
01:16:30,579 --> 01:16:33,758
. ما ساختيمش
. يه دنيايي رو براي خودمون ساختيم
860
01:16:34,827 --> 01:16:40,245
. اينکار رو سالها انجام داديم
. دنياي خودمون رو ساختيم
861
01:16:41,820 --> 01:16:46,349
چه مدت اونجا بودين؟ -
. حدودِ 50 سال -
862
01:16:49,561 --> 01:16:55,156
. خداي من
چطور تحمل کرديد؟
863
01:16:55,213 --> 01:16:57,642
. اولش زياد بد نبود. حس ميکرديم خدا هستيم
864
01:16:58,619 --> 01:17:01,762
مشکل اين بود که من ميدونستم
. هيچ کدومِ اينها واقعي نيستن
865
01:17:01,816 --> 01:17:06,338
آخرش، ديگه برام غير ممکن شد
. که اونجوري زندگي کنم
866
01:17:06,390 --> 01:17:08,962
براي «مال» چطور بود؟
867
01:17:11,689 --> 01:17:15,053
. اون يه چيزي رو مخفي کرد
. يه چيزي در اعماقِ وجودش
868
01:17:16,272 --> 01:17:22,184
. حقيقتي رو که يه زماني ميدونست
. تصميم گرفت فراموشش کنه
869
01:17:24,573 --> 01:17:27,394
. برزخ براش تبديل به واقعيت شد
870
01:17:28,623 --> 01:17:30,855
وقتي بيدار شدين، چه اتفاقي افتاد؟
871
01:17:31,033 --> 01:17:35,146
،خب، وقتي بعد از سالها
... بعد از ده ها سال بيدار شديم
872
01:17:35,577 --> 01:17:40,485
،که روح هاي پيرمون
... ،اونجوري جوون شده بودن
873
01:17:40,502 --> 01:17:45,327
. ميدونستم اون يه مشکلي داره
. فقط نميخواست اعتراف کنه
874
01:17:46,371 --> 01:17:52,310
. نهايتاً حقيقت رو گفت
. اون تسخيرِ يه فکر شده بود
875
01:17:52,546 --> 01:17:57,669
. يه فکرِ خيلي ساده، که همه چيز رو تغيير ميداد
876
01:17:58,645 --> 01:18:01,547
. که دنياي ما واقعي نيست
877
01:18:02,804 --> 01:18:06,351
،که براي برگشتن به واقعيت، بايد بيدار بشه
... که
878
01:18:06,424 --> 01:18:12,757
... براي برگشتن به خونه
. بايد خودمون رو بکُشيم
879
01:18:19,562 --> 01:18:23,561
پس بچه هاتون چي؟ -
. اون فکر ميکرد بچه هامون جزء تصوراتمون هستن -
880
01:18:23,613 --> 01:18:25,680
،که بچه هاي واقعيمون يه جايي
. توي اونجا منتظرمون هستن
881
01:18:25,732 --> 01:18:28,070
. ببين، «کاب»! من مادرشون هستم -
. آروم باش -
882
01:18:28,099 --> 01:18:30,316
حتي نميتوني تشخيصشون بدي؟
883
01:18:30,396 --> 01:18:32,318
اگه اين خوابِ منه، چرا نميتونم کنترلش کنم؟
884
01:18:32,372 --> 01:18:33,886
!چون خودت نميدوني داري خواب ميبيني
885
01:18:33,914 --> 01:18:37,726
اون مطمئن بود که من نميتونم نظرش رو عوض
... کنم، حالا مهم نيست که چقدر التماس کردم
886
01:18:37,779 --> 01:18:39,998
. مهم نيست چقدر درخواست کردم
887
01:18:43,093 --> 01:18:46,438
. ميخواست اينکارو انجام بده
. ولي تنهايي نميتونست
888
01:18:46,472 --> 01:18:52,515
... منو خيلي دوست داشت
. واسه همين،براي سالگرد ازدواجمون با يه نقشه اومد
889
01:18:58,569 --> 01:19:02,569
:ترجمه از
01:19:21,636
عزيزم داري چکار ميکني؟ -
. بهم ملحق شو -
891
01:19:22,059 --> 01:19:26,513
فقط بيا داخل، باشه؟
. فقط همين الان بيا داخل، بيا
892
01:19:26,604 --> 01:19:35,201
. نه، من ميخوام بپرم و تو هم با من مياي -
. نه، نميام. ولي الان به من گوش کن -
893
01:19:35,584 --> 01:19:39,166
اگه بپري، بيدار نميشي، يادته؟ -
894
01:19:39,218 --> 01:19:45,112
. ميميري. حالا، فقط برگرد داخل، زود باش
. برگرد داخل تا در موردش صحبت کنيم
895
01:19:45,164 --> 01:19:48,423
. به اندازه ي کافي باهم حرف زديم
896
01:19:49,040 --> 01:19:52,410
. «مال» -
. بيا لبه ي پنجره وگرنه ميپرم -
897
01:19:52,463 --> 01:19:53,766
. باشه
898
01:19:57,983 --> 01:20:01,543
ميخوايم در موردش حرف بزنيم. باشه؟
899
01:20:02,133 --> 01:20:07,144
. ازت ميخوام که يکم ايمان داشته باشي -
. نه، عزيزم -
900
01:20:07,861 --> 01:20:10,796
. نميتونم. ميدوني که، نميتونم اينکارو بکنم
901
01:20:10,830 --> 01:20:13,279
. يه لحظه صبر کن و به بچه هامون فکر کن
902
01:20:13,318 --> 01:20:17,840
،به «جيمز» فکر کن. به «فيليپا» فکر کن
. همين الان
903
01:20:17,896 --> 01:20:20,816
،اگه بدون تو هم بپرم
. بازم اونها بچه ها رو ازت ميگيرن
904
01:20:20,904 --> 01:20:22,832
منظورت چيه؟
905
01:20:22,887 --> 01:20:25,172
... ،من يه نامه نوشتم و دادم به وکيلمون
906
01:20:25,224 --> 01:20:27,885
بهش توضيح دادم که چقدر
. براي سلامت جانيم ميترسم
907
01:20:29,691 --> 01:20:33,430
. که چطور منو تهديد به مرگ کردي
908
01:20:34,937 --> 01:20:38,443
چرا اينکارو کردي؟ -
. «من دوستت دارم، «دام -
909
01:20:38,480 --> 01:20:40,676
... چرا اينکار... چرا
چرا اينکارو با من ميکني؟
910
01:20:40,730 --> 01:20:43,402
من از احساسِ گناهي که براي
. ترک کردنِ اونها داشتي، آزادت کردم
911
01:20:43,480 --> 01:20:46,616
. حالا ميريم خونه مون
. پيشِ بچه هاي واقعيمون
912
01:20:46,672 --> 01:20:50,549
!نه، نه، نه، نه، «مال»، گوش کن چي ميگم
. باشه؟ «مال»، خواهش ميکنم به من نگاه کن
913
01:20:50,569 --> 01:20:52,273
. تو منتظر يه قطاري
914
01:20:52,313 --> 01:20:56,250
!مال»، لعنتي! اينکارو نکن» -
. يه قطار که تو رو يه جاي دوري ميبره -
915
01:20:56,270 --> 01:21:00,022
!جيمز» و «فيليپا» منتظرت هستن» -
. ميدوني که دوست داري اين قطار کجا ببرتت
916
01:21:00,075 --> 01:21:01,878
!اونها منتظرمون هستن -
. ولي مطمئن نيستي -
917
01:21:01,931 --> 01:21:04,665
!مال»، به من نگاه کن» -
. ولي مهم نيست -
918
01:21:04,702 --> 01:21:07,757
!مال»، خدا لعنتت کنه» -
. چون ما باهم خواهيم بود -
919
01:21:07,854 --> 01:21:13,993
!عزيزم، به من نگاه کن
!مال»، نه! خدايـــا»
920
01:21:16,897 --> 01:21:20,666
،سه روانپزشک مختلف
. سلامت عقليش رو تأييد کرده بودن
921
01:21:20,792 --> 01:21:25,020
واسه همين براي من غير ممکن بود
. که ذاتِ ديوانگيش رو اثبات کنم
922
01:21:25,035 --> 01:21:27,245
. پس، من فرار کردم
923
01:21:27,409 --> 01:21:30,745
. «يا حالا، يا هيچوقت، «کاب
924
01:21:40,815 --> 01:21:43,352
. خيلي خب، بريم
925
01:21:43,373 --> 01:21:46,892
من بچه هام رو ترک کردم و از اون موقع
. دارم سعي ميکنم که بليت برگشتنم رو بخرم
926
01:21:46,908 --> 01:21:51,400
. احساسِ گناهِ تو، از اون نشأت گرفته
. اون از احساسِ گناهِ تو، قدرت ميگيره
927
01:21:51,412 --> 01:21:55,432
ولي تو مسئولِ فکري که
. باعث مرگش شد، نيستي
928
01:21:56,100 --> 01:21:58,479
... و اگه ما قرار باشه توي اينکار موفق بشيم
929
01:21:58,533 --> 01:22:03,910
. تو بايــد خودت رو ببخشي
. بايد باهاش رو به رو بشي
930
01:22:03,941 --> 01:22:05,997
. ولي مجبور نيستي اينکارو تنها انجام بدي
931
01:22:06,086 --> 01:22:08,529
... نه، نه، تو -
. اينکارو بايد بقيه انجام ميدم -
932
01:22:08,604 --> 01:22:13,485
،چون اونها اصلاً نميدونن با اومدنِ اينجا با تو
. چه خطري رو مرتکب شدن
933
01:22:19,257 --> 01:22:20,691
. بايد بريم
934
01:22:21,015 --> 01:22:24,810
. وقت تموم شد -
. خيلي خب. من از هيچ رمزي خبر ندارم -
935
01:22:24,891 --> 01:22:28,280
. حداقل عمداً نميدونم -
غريزي چطور، ها؟ -
936
01:22:28,481 --> 01:22:31,307
من يه نفر رو دارم که همين الان
... توي دفتر پدرت ايستاده
937
01:22:31,360 --> 01:22:32,652
. و آماده ست که رمز رو بهش بگم
938
01:22:32,722 --> 01:22:35,786
ميخوام شش عددِ اولي که
. توي ذهنت مياد رو بهم بگي
939
01:22:35,821 --> 01:22:37,753
. نميدونم -
!همين الان -
940
01:22:37,818 --> 01:22:44,853
!گفتم همين الان! همين الان -
5، 2، 8، 4، 9، 1 -
941
01:22:48,232 --> 01:22:50,146
. بايد بهتر از اينا کار کني
942
01:22:50,157 --> 01:22:54,563
. خيلي خب. سرش رو بپوشون
. ميريم توي ماشين
943
01:22:57,873 --> 01:23:02,601
ديگه ميخواي چکار کني؟ منو بکُشي؟
944
01:23:07,019 --> 01:23:09,375
چي فهميدي؟
945
01:23:09,379 --> 01:23:12,276
،رابطه ي اون پسر با پدرش
. خيلي بدتر از اون چيزيه که فکرش رو ميکرديم
946
01:23:12,277 --> 01:23:13,152
حالا اين چطور کمکمون ميکنه؟
947
01:23:13,504 --> 01:23:16,003
،هرچي موضوع سنگين تر باشه
. روانپاکسازيش قوي تر ميشه
948
01:23:17,438 --> 01:23:20,205
،چطوري ميخواي آشتيشون بدي
بعد قدرتش رو دنبال کني؟
949
01:23:20,234 --> 01:23:22,161
خب دارم روش کار ميکنم، نه؟ -
. سريع تر کار کن -
950
01:23:22,212 --> 01:23:24,121
. تصور»ات خيلي سريع دارن نزديک ميشن»
951
01:23:24,795 --> 01:23:27,894
،قبل از اينکه کاملاً محاصره بشيم
. بايد از اينجا بريم
952
01:24:03,164 --> 01:24:04,432
. لعنتي
953
01:24:04,484 --> 01:24:07,306
،نبايد وقتي خوابت يکم بزرگتر ميشه
. ازش بترسي، عزيزم
954
01:24:24,102 --> 01:24:27,333
حالا، بايد دُشمنيش رو از پدرش
. به پدرخونده اش منتقل کنيم
955
01:24:27,389 --> 01:24:29,399
يعني ميخوايم يه رابطه ي مثبت رو خراب کنيم؟
956
01:24:29,464 --> 01:24:31,206
... نه، ما رابطه با پدرش رو درست ميکنم
957
01:24:31,258 --> 01:24:33,805
. به وسيله ي افشاي ذاتِ واقعيِ پدرخونده اش
958
01:24:33,839 --> 01:24:37,525
ما بايد «فيشر» رو سه برابر
. بيشتر از مأموريت «سايتو»، غارت کنيم
959
01:24:37,569 --> 01:24:39,962
محافظ هاش چي؟
. هرچي ما عميق تر بريم، اونها بدتر ميشن
960
01:24:40,014 --> 01:24:42,893
نه،فکر کنم بايد از روشِ آقاي«چارلز»استفاده کنيم-
. نه -
961
01:24:42,981 --> 01:24:44,723
آقاي «چارلز» کيه؟ -
. فکرِ بديه -
962
01:24:44,799 --> 01:24:46,754
همون لحظه اي که ما وارد اون
... هتل و نزديکِ «فيشر» بشيم
963
01:24:46,807 --> 01:24:51,023
. محافظ هاش محاصره مون ميکنن
. ما مثل کارِ قبلي با آقاي «چارلز»، عمل ميکنيم
964
01:24:51,077 --> 01:24:53,221
پس قبلاً هم اينکارو کردي؟ -
. آره، و فايده نداشت -
965
01:24:53,265 --> 01:24:56,373
سوژه فهميد که داره خواب ميبينه و
. ناخودآگاهش تکه تکه مون کرد
966
01:24:56,460 --> 01:24:57,978
. عاليه
ولي الان ديگه ياد گرفتيد، درسته؟
967
01:24:58,031 --> 01:25:00,053
. ميخوام يه جوري حواسشون رو پرت کنيد
968
01:25:00,106 --> 01:25:03,106
مشکلي نيست. نظرت در موردِ يه خانمِ خوشکل
که قبلاً هم ازش استفاده کردم چيه؟
969
01:25:03,158 --> 01:25:05,277
گوش کن. تو با احتياط رانندگي کن، باشه؟ -
. باشه -
970
01:25:05,303 --> 01:25:08,096
،همينطور که بيشتر به عمق ميريم
. مثلِ جهنم ناپايدار ميشه
971
01:25:12,204 --> 01:25:16,073
زياد عجله نکن. ما فقط يه بار
. براي زدنِ «ضربه» فرصت داريم
972
01:25:16,104 --> 01:25:18,585
من موزيک رو پخش ميکنم و شما
. متوجه ميشيد، بقيه اش ديگه با خودتون
973
01:25:19,074 --> 01:25:21,166
آماده ايد؟ -
!آماده ايم -
974
01:25:22,341 --> 01:25:23,588
. خوابهاي خوبي ببينيد
975
01:25:23,873 --> 01:25:25,244
خسته ات کردم؟
976
01:25:26,712 --> 01:25:30,803
. داشتم داستان زندگيم رو برات تعريف ميکردم
. فکر کنم خوشت نيامده
977
01:25:32,848 --> 01:25:34,367
. ذهنم خيلي مشغوله
978
01:25:35,685 --> 01:25:38,050
. اون آقاي «چارلز»ه
979
01:25:42,503 --> 01:25:45,180
آقاي «فيشر»، درسته؟
980
01:25:45,568 --> 01:25:48,636
. خوشحالم دوباره ميبينمتون
. راد گرين» هستم از قسمت بازاريابي»
981
01:25:49,471 --> 01:25:52,469
و شما بايد... ؟ -
. داشتم ميرفتم -
982
01:25:56,063 --> 01:25:57,817
... اگه يه وقت حوصله ات سر رفت
983
01:26:02,890 --> 01:26:04,302
. حتماً سرِکارت گذاشته
984
01:26:04,355 --> 01:26:07,467
. مگه اينکه شماره تلفنش واقـعـاً 6 رقمي باشه
985
01:26:07,491 --> 01:26:08,750
528-491
986
01:26:08,803 --> 01:26:13,152
،روشِ جالبي براي دوست پيدا کردنه
. که اينجوري کيف پولِ يه نفر رو ميدزدن
987
01:26:16,702 --> 01:26:19,131
. لعنتي
... ارزشِ اون کيف پول حداقل
988
01:26:19,685 --> 01:26:21,129
پونصد دلار، درسته؟
989
01:26:21,184 --> 01:26:24,247
گوش کن، نگرانش نباش. افرادِ من همين الان
. دارن بهش رسيدگي ميکنن
990
01:26:24,258 --> 01:26:26,259
اين آقاي «چارلز» چي يا کيه؟
991
01:26:26,288 --> 01:26:29,997
يه شخصيتِ طراحي شده ست که
. ناخودآگاهِ «فيشر» رو عليه خودش ميکنه
992
01:26:30,279 --> 01:26:31,853
و چرا تو باهاش موافق نيستي؟
993
01:26:31,864 --> 01:26:33,929
چون بايد به سوژه بگه
... ،که داره خواب ميبينه
994
01:26:33,982 --> 01:26:36,399
. که توجه زيادي رو به خودمون جلب ميکنه
995
01:26:36,441 --> 01:26:38,594
پس «کاب» گفته اون نميتونه اينکارو بکنه؟
996
01:26:38,594 --> 01:26:41,618
... حالا متوجه شدي که «کاب» چقدر براي کارهايي
997
01:26:41,671 --> 01:26:44,273
. که خودش ميگه انجام نديد، وقت ميذاره
998
01:26:45,800 --> 01:26:47,723
آقاي «سايتو»، ميتونم چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟
999
01:26:47,776 --> 01:26:50,174
... اوه، متاسفم، ولي -
!صبر کن -
1000
01:26:50,959 --> 01:26:55,062
. قبلاً سرزنده تر بودي -
. «خيلي سرگرم کننده بود، آقاي «ايمز -
1001
01:27:01,424 --> 01:27:03,136
اغتشاشِ هواپيما؟
1002
01:27:03,173 --> 01:27:06,837
. نه، يعني، ساده تره
. يوسف» داره رانندگي ميکنه»
1003
01:27:14,766 --> 01:27:19,316
آم، ببخشيد، گفتيد اسمتون چيه؟ -
. راد گرين» از قسمت بازاريابي» -
1004
01:27:19,934 --> 01:27:22,119
اين اصلاً حقيقت نداره، نه؟
1005
01:27:23,587 --> 01:27:27,095
. من آقاي «چارلز» هستم
منو يادت مياد، مگه نه؟
1006
01:27:27,233 --> 01:27:29,863
. من رئيسِ بخش امنيتيِ شما، در اينجا هستم
1007
01:27:29,886 --> 01:27:32,642
توي يه طبقه ي ديگه برو بيرون
. و به راهت ادامه بده
1008
01:27:32,646 --> 01:27:35,170
. کيف پول رو بنداز دور
. نيروهاي امنيتي دنبالش ميگردن
1009
01:27:35,549 --> 01:27:38,846
. باشه -
. بايد وقتِ بيشتري براي «کاب» فراهم کنيم -
1010
01:27:42,259 --> 01:27:43,999
بخش امنيتي، ها؟
1011
01:27:45,566 --> 01:27:48,436
براي هتل کار ميکني؟ -
. نه، نه -
1012
01:27:48,563 --> 01:27:55,193
. من توي يه نوع امنيتِ خيلي خاص، تخصص دارم
. امنيتِ ناخودآگاه
1013
01:27:55,233 --> 01:28:00,805
داري در مورد خوابها حرف ميزني؟
منظورت استخراجه؟
1014
01:28:00,885 --> 01:28:05,885
. من اومدم اينجا که ازتون محافظت کنم
... ببين
1015
01:28:10,299 --> 01:28:12,496
. کارت عاليه
... حالا، نقشه ات چيه؟
1016
01:28:16,545 --> 01:28:18,587
... آقاي «فيشر» من اينجام که از شما در برابرِ
1017
01:28:18,639 --> 01:28:22,592
کسي که سعي داره به
. خوابتون نفوذ پيدا کنه، محافظت کنم
1018
01:28:22,674 --> 01:28:27,922
. شما اينجا امن نيستيد
. اونها دارن ميان
1019
01:28:46,271 --> 01:28:48,504
هواي عجيبيه، نه؟
1020
01:28:52,719 --> 01:28:55,827
حسش ميکني؟
1021
01:28:55,917 --> 01:28:57,470
چه اتفاقي داره ميافته؟
1022
01:28:57,711 --> 01:29:00,677
کاب» داره توجه «فيشر» رو»
... به عجايب خواب جلب ميکنه
1023
01:29:00,731 --> 01:29:03,515
که اينکار باعث ميشه ناخودآگاهش
. دنبالِ کسيکه خواب ميبينه بگرده
1024
01:29:03,858 --> 01:29:07,102
. دنبال من
. زود باش، يه بوس بهم بده
1025
01:29:12,002 --> 01:29:15,581
. هنوز دارن بهمون نگاه ميکنن -
. آره، ارزش امتحان کردن رو داشت -
1026
01:29:15,688 --> 01:29:18,194
. بهتره از اينحا بريم بيرون
1027
01:29:33,999 --> 01:29:37,657
احساسش ميکني؟ درواقع شما
. «براي اينکار آموزش ديديد، آقاي «فيشر
1028
01:29:37,715 --> 01:29:41,489
،توجهت رو به شگفتي هاي هوا جلب کن
. و اينکه جاذبه چطوري تغيير پيدا ميکنه
1029
01:29:41,522 --> 01:29:45,279
. هيچکدومِ اينها واقعي نيست
. شما داريد خواب ميبينيد
1030
01:29:49,465 --> 01:29:51,969
... حالا، ساده ترين راه براي امتحان کردنِ خودتون
1031
01:29:52,024 --> 01:29:55,840
اينه که سعي کنيد يادتون بياد چطوري
به اين هتل رسيديد. ميتونيد اينکارو بکنيد؟
1032
01:29:56,277 --> 01:29:58,433
... نميدونم، من
1033
01:29:58,665 --> 01:30:01,092
. نفس بکِشين، نفس بکِشين
. آموزشتون رو به خاطر بيارين
1034
01:30:01,118 --> 01:30:04,658
اين واقعيت رو قبول کنين که دارين خواب
. ميبينين و من هم اينجام که ازتون محافظت کنم
1035
01:30:04,710 --> 01:30:06,004
. ادامه بدين
1036
01:30:12,335 --> 01:30:15,302
تو واقعي نيستي؟ -
. نه، نه -
1037
01:30:15,454 --> 01:30:18,063
. من تصوري از ناخودآگاه تون هستم
1038
01:30:18,149 --> 01:30:22,895
،من رو به اينجا فرستادن تا اگه استخراج کننده ها
. بخوان شما رو وارد خواب بکنن، ازتون محافظت کنم
1039
01:30:23,367 --> 01:30:26,660
و معتقدم همين الان
. «اين اتفاق ميخواد بيافته، آقاي «فيشر
1040
01:30:27,324 --> 01:30:31,624
. آره. باشه. باشه
1041
01:30:34,587 --> 01:30:40,586
ميتوني منو از اينجا ببري؟ -
. خيلي زود. دنبالم بيا -
1042
01:30:54,438 --> 01:30:56,026
. همينجا بمون
1043
01:31:00,690 --> 01:31:02,724
خداي من! داري چکار ميکني؟
1044
01:31:02,769 --> 01:31:05,108
. اينها رو فرستاده بودن اينجا که شما رو بدزدن
1045
01:31:05,129 --> 01:31:08,619
. اگه کمکِ منو ميخواين، بايد آروم باشين
1046
01:31:09,640 --> 01:31:13,089
. «ميخوام که باهام همکاري کنين، آقاي «فيشر
1047
01:31:23,579 --> 01:31:27,701
اگه اين يه خوابه، فقط کافيه
خودم رو بکُشم تا بيدار بشم، درسته؟
1048
01:31:27,764 --> 01:31:29,845
اگه من جاي شما بودم
«اينکارو نميکردم، آقاي «فيشر
1049
01:31:29,846 --> 01:31:35,631
من ميدونم که اونها داروي خواب آور به خوردتون
. دادن، اگه اون ماشه رو بکِشين، ممکنه بيدار نشين
1050
01:31:35,710 --> 01:31:40,897
. ممکنه وارد يه خوابِ خيلي عميق تري بشين
. ميدونين که از چي دارم حرف ميزنم
1051
01:31:42,253 --> 01:31:45,048
. آموزشت رو به خاطر بيار
1052
01:31:45,169 --> 01:31:48,832
. يادت باشه چي بهت گفتم
. اسلحه رو بده به من
1053
01:32:00,082 --> 01:32:02,335
اين اتاق بايد دقيقاً زيرِ اتاقِ 528 باشه؟
1054
01:32:02,337 --> 01:32:04,156
. آره
1055
01:32:12,415 --> 01:32:17,857
. فکر کن، آقاي «فيشر»، فکر کن
قبل از اين خواب، چي به خاطر مياري؟
1056
01:32:18,110 --> 01:32:23,331
. آدمهاي... آدمهاي زيادي شليک ميکردن
. و... بارون هم ميامد
1057
01:32:23,828 --> 01:32:27,723
. «عمو «پيتر
. اوه، خداي من، ما رو دزديده بودن
1058
01:32:27,784 --> 01:32:30,285
کجا نگهتون داشته بودن؟
1059
01:32:32,764 --> 01:32:36,052
. ما رو عقب وَن گذاشتن -
. پس دليلِ تغيير جاذبه ي زمين، همينه -
1060
01:32:36,173 --> 01:32:38,395
. شما همين الان عقب يه وَن هستيد
. ادامه بده
1061
01:32:38,396 --> 01:32:43,981
... ماجرا يه ربطي به
يه ربطي به گاوصندوق داشت؟
1062
01:32:44,794 --> 01:32:46,557
خدايا، چرا انقدر سخته که يادم بياد؟
1063
01:32:46,633 --> 01:32:49,125
مثل به ياد آوردن يه خواب
. بعد از بيدار شدن ميمونه
1064
01:32:49,175 --> 01:32:51,750
. گوش کن، اينکار سالها تمرين ميبره
1065
01:32:51,814 --> 01:32:54,230
... تو و «براونينگ» به اين خواب کشيده شديد
1066
01:32:54,282 --> 01:32:56,744
. چون اونها سعي دارن يه چيزي رو از ذهنت بدزدن
1067
01:32:56,797 --> 01:33:00,363
ميخوام که الان تمرکز کني و
. سعي کني يادت بياد که چي بوده
1068
01:33:00,675 --> 01:33:02,235
اون چيه، آقاي «فيشر»؟
!فکر کن
1069
01:33:02,288 --> 01:33:03,977
. آه، يه رمز
1070
01:33:04,029 --> 01:33:06,818
اونها ميخواستن اولين اعدادي که
. به ذهنم ميرسه رو بهشون بگم
1071
01:33:06,871 --> 01:33:09,365
. سعي دارن اعداد رو از ناخودآگاهت استخراج کنن
1072
01:33:09,418 --> 01:33:12,633
. اين همه چيز رو توضيح ميده
. ما الان توي هتل هستيم
1073
01:33:13,887 --> 01:33:17,126
. بايد اتاق هاي هتل رو امتحان کنيم
شماره چي بود، آقاي «فيشر»؟
1074
01:33:17,179 --> 01:33:19,990
. سعي کن به ياد بياري
. خيلي مهمه
1075
01:33:22,422 --> 01:33:25,167
. پنج?... دو
. يه چيزِ... شماره ي بلندي بود
1076
01:33:25,220 --> 01:33:26,378
. فعلاً کافيه
. با همين ميتونيم شروع کنيم
1077
01:33:26,580 --> 01:33:28,497
. طبقه ي پنجم -
. باشه -
1078
01:33:28,550 --> 01:33:32,627
پس از يه تايمر استفاده ميکني؟ -
. نه، بايد خودم تشخيص بدم -
1079
01:33:32,680 --> 01:33:36,379
،وقتي شما توي اتاق 528 خوابيد
. من منتظرِ ضربه ي «يوسف» ميمونم
1080
01:33:36,431 --> 01:33:38,446
خب، از کجا زمانش رو ميفهمي؟ -
. موزيکش بهم هشدار ميده -
1081
01:33:38,498 --> 01:33:42,121
،و وقتي وَن به حصار پُل برخورد ميکنه
. هيچ اشتباهي نبايد رخ بده
1082
01:33:42,373 --> 01:33:45,876
. پس ما يه ضربه ي خوبِ هماهنگ دريافت ميکنيم
1083
01:33:45,929 --> 01:33:48,286
. اگه ضربه زود زده بشه، بيدار نميشيم
1084
01:33:48,341 --> 01:33:51,584
... و اگه دير زده بشه
.
1085
01:33:51,637 --> 01:33:53,002
چرا نميتوني؟
1086
01:33:53,056 --> 01:33:58,058
. بخاطر وَن، مثل يه سقوطِ آزاد ميمونه
. بودنِ جاذبه نميتونه بندازتت
1087
01:33:58,258 --> 01:33:59,998
. درسته
1088
01:34:04,560 --> 01:34:08,001
. تو با مني
. ادامه بده
1089
01:34:31,515 --> 01:34:34,090
. «آقاي «چارلز -
آقاي «فيشر»، ميدوني اون چيه؟ -
1090
01:34:34,144 --> 01:34:37,987
. آره، فکر کنم، آره -
. اونها ميخواستن تو رو بخوابونن -
1091
01:34:38,160 --> 01:34:40,332
. من الان هم خواب هستم -
. دوباره -
1092
01:34:40,386 --> 01:34:43,594
منظورت چيه؟
يه خواب دورنِ يه خوابِ ديگه؟
1093
01:34:43,595 --> 01:34:46,466
. هي، ميبينم لباسات رو عوض کردي
1094
01:34:46,467 --> 01:34:48,454
ببخشيد؟
1095
01:34:48,607 --> 01:34:52,549
. اوه، معذرت ميخوام
. شما رو با يه نفر ديگه اشتباه گرفتم
1096
01:34:53,848 --> 01:34:56,519
. مطمئنم طرف خيلي خوشتيپه
1097
01:34:57,723 --> 01:35:01,801
. اون تصورِ «فيشر» از «براونينگ»ـه
. بيا دنبالش بريم و ببينيم چطور رفتار ميکنه
1098
01:35:01,802 --> 01:35:04,338
چرا؟ -
... چون طرزِ رفتارش بهمون ميگه که -
1099
01:35:04,339 --> 01:35:07,516
«اونجوري که ما ميخوايم، «فيشر
. به مُحرک ها مضنون ميشه يا نه
1100
01:35:12,881 --> 01:35:16,150
. «عمو «پيتر -
گفتي شما رو باهم دزديدن؟ -
1101
01:35:16,152 --> 01:35:19,299
. خب، نه دقيقاً. اون رو قبلاً گرفته بودن -
. داشتن شکنجه اش ميدادن
1102
01:35:19,300 --> 01:35:22,211
و ديدي که شکنجه اش کنن؟
1103
01:35:28,368 --> 01:35:32,774
آدم دُزدها براي تو کار ميکنن؟ -
. «رابرت» -
1104
01:35:32,776 --> 01:35:36,997
تو داري سعي ميکني اون گاوصندوق رو باز کني؟
تا بتوني به وصيتنامه ي دوم برسي؟
1105
01:35:36,999 --> 01:35:41,227
. فيشر مارو» تمامِ زندگيِ من بوده»
. نميتونم بذارم نابودش کني
1106
01:35:41,228 --> 01:35:43,773
. من نميخوام ميراثم رو از بين ببرم
چرا بايد اينکارو بکنم؟
1107
01:35:43,774 --> 01:35:48,543
نميتونستم بذارم بخاطرِ آخرين
. شِماتتِ پدرت، بر ضدش عمل کني
1108
01:35:48,956 --> 01:35:51,996
شِماتت؟ -
. وصيتنامه، «رابرت»، وصيتنامه -
1109
01:35:51,997 --> 01:35:54,185
. اين آخرين توهينش به تو بود
1110
01:35:54,188 --> 01:35:58,071
... يه رقابت با تو، که يه چيزي براي خودت بسازي|
1111
01:35:58,072 --> 01:36:02,436
با گفتنِ اين حرف بهت که تو
. ارزش کمالات و هنرهاي اون رو نداري
1112
01:36:07,148 --> 01:36:10,791
چي، که از من نااميد بود، ها؟
1113
01:36:11,091 --> 01:36:13,760
. متاسفم
1114
01:36:14,161 --> 01:36:17,392
. ولي... اون اشتباه ميکرد
1115
01:36:18,153 --> 01:36:20,775
. تو ميتوني يه شرکت بهتر از شرکتِ اون بسازي
1116
01:36:20,829 --> 01:36:23,290
آقاي «فيشر»؟
. اون دروغ ميگه
1117
01:36:23,344 --> 01:36:25,504
از کجا ميدوني؟ -
. به من اعتماد کن، اين کارِ منه -
1118
01:36:25,558 --> 01:36:28,613
اون يه چيزي رو مخفي ميکنه
. و ما بايد بفهميم اون چيه
1119
01:36:29,921 --> 01:36:33,537
ميخوام همون کاري رو که اون قراره
. با تو انجام بده، تو با اون انجام بدي
1120
01:36:35,662 --> 01:36:39,405
ما وارد ناخودآگاهش ميشيم و ميفهميم
. اون چه چيزي رو نميخواد تو متوجه بشي
1121
01:36:41,223 --> 01:36:43,466
. باشه
1122
01:36:48,631 --> 01:36:49,501
. اون بيهوشه
1123
01:36:49,503 --> 01:36:52,297
صبر کن، ما دقيقاً
وارد ناخودآگاهِ کي ميخوايم بشيم؟
1124
01:36:52,350 --> 01:36:53,769
. «فيشر»
1125
01:36:53,823 --> 01:36:56,607
،«ولي بهش گفتم ناخودآگاهِ «براونينگ
. تا بتونه عضوي از گروهِ ما بشه
1126
01:36:56,661 --> 01:36:58,922
. قراره بهمون کمک کنه وارد ناخودآگاه خودش بشيم
1127
01:36:58,977 --> 01:37:00,000
. درسته
1128
01:37:00,353 --> 01:37:03,077
. محافظ هاش کارِت رو ميسازن
1129
01:37:03,131 --> 01:37:05,692
. و من هم کاري ميکنم با خوشحالي تعقيبم کنن
1130
01:37:05,745 --> 01:37:07,438
. فقط براي «ضربه» برگرد اينجا
1131
01:37:07,442 --> 01:37:09,315
. «بخواب، آقاي «ايمز
1132
01:37:13,649 --> 01:37:15,633
حالت خوبه؟
1133
01:37:18,455 --> 01:37:22,736
هي، آماده اي؟ -
. آره، آره. من... خوبم. آماده ام -
1134
01:37:35,475 --> 01:37:40,569
کاب»؟ «کاب»؟»
اون پايين چي هست؟
1135
01:37:43,556 --> 01:37:46,046
اميدوارم حقايقي باشه
. که «فيشر» ميخواد ياد بگيره
1136
01:37:46,100 --> 01:37:48,722
منظورم اينه که، براي تو چي هست؟
1137
01:40:24,342 --> 01:40:26,796
ديدي چي شد؟
1138
01:40:44,881 --> 01:40:46,830
. ايمز»، اين خوابِ توست»
1139
01:40:46,884 --> 01:40:49,817
،ميخوام محافظ ها رو از اون ساختمون دور کني
ميفهمي؟
1140
01:40:49,871 --> 01:40:52,051
کي «فيشر» رو ميبره داخل؟ -
. من نه -
1141
01:40:52,106 --> 01:40:54,559
،همه ي مسير رو پيدا کن
. هر چيزي ممکنه به خطر بيافته
1142
01:40:54,612 --> 01:40:57,429
. من اينجا رو طراحي کردم -
. نه، تو با من مياي -
1143
01:40:57,483 --> 01:40:59,258
. من از پسش بر ميام
1144
01:40:59,312 --> 01:41:01,951
خيلي خب، تو از مسيرِي که
. به ساختمون ميرسه حرکت کن
1145
01:41:02,039 --> 01:41:04,712
. فيشر»، تو با اون ميري» -
. باشه -
1146
01:41:04,801 --> 01:41:09,415
تو چي؟ -
اين رو سالم نگه دار. من تمام مدت بهش گوش ميدم-
1147
01:41:09,469 --> 01:41:11,479
،پنجره هاي طبقه ي بالا
... به اندازه ي کافي براي من بزرگ هستن
1148
01:41:11,533 --> 01:41:13,348
که شما رو از سمت اون برجِ جنوبي
پوشش بدم. ميبينيش؟
1149
01:41:13,402 --> 01:41:16,337
آره. تو داخل نمياي؟ -
... براي فهميدن حقيقت -
1150
01:41:16,390 --> 01:41:19,792
در موردِ پدرت، بايد خودت به تنهايي...
. وارد ذهنِ «براونينگ» بشي
1151
01:41:21,230 --> 01:41:22,963
!«بيا، «فيشر
1152
01:42:18,262 --> 01:42:22,145
!زنگ خطر رو بزن
!زنگ خطر رو بزن
1153
01:42:22,198 --> 01:42:23,223
!تکون بخوريد
1154
01:42:25,406 --> 01:42:27,022
!برو
1155
01:42:41,305 --> 01:42:43,532
!پس به من شليک ميکنن
1156
01:42:53,624 --> 01:42:55,259
. اميدوارم آماده باشن
1157
01:43:04,519 --> 01:43:06,682
. اوه، خيلي زوده
1158
01:43:12,233 --> 01:43:13,883
کاب»، صدا رو ميشنوي؟»
1159
01:43:13,973 --> 01:43:17,339
. اولين بار 20 دقيقه ي پيش شنيدمش
. فکر کردم صداي باده
1160
01:43:17,527 --> 01:43:19,991
. آره، ميشنوم
. صداي موزيکه
1161
01:43:20,144 --> 01:43:23,298
پس حالا چکار کنيم؟ -
. سريع حرکت کن -
1162
01:43:28,542 --> 01:43:30,753
. ده ثانيه ي «يوسف» براي پريدن
1163
01:43:32,679 --> 01:43:34,745
. که سه دقيقه به «آرتور» وقت ميده
1164
01:43:36,104 --> 01:43:38,691
!هي
1165
01:43:38,746 --> 01:43:40,495
به ما چقدر ميده؟ -
. شصت دقيقه -
1166
01:43:40,548 --> 01:43:42,162
اونها ميتونن اين مسيرشون رو
توي يک ساعت طي کنن؟
1167
01:43:42,235 --> 01:43:44,160
. ولي بازم بايد از تراسِ وسطي برن پايين
1168
01:43:44,214 --> 01:43:46,474
. خب پس، به مسيرِ جديد احتياج دارن
. يه مسيرِ مستقيم تر
1169
01:43:58,364 --> 01:44:00,017
. ولي اين مثل يه هزارراه طراحي شده
1170
01:44:00,071 --> 01:44:02,751
بايد يه راهِ کوتاه براي
رد شدن از هزارراه باشه، درسته؟
1171
01:44:02,805 --> 01:44:04,538
ايمز»؟»
1172
01:44:27,585 --> 01:44:28,515
ايمز» چيزي به طرح اضافه کرد؟»
1173
01:44:28,569 --> 01:44:30,566
. فکر نکنم بايد اينو بهت بگم
... اگه «مال» بفهمه
1174
01:44:30,620 --> 01:44:33,312
. ديگه براي اين چيزها وقت نداريم
چيزي اضافه کرد؟
1175
01:44:33,366 --> 01:44:35,862
يه سيستمِ هواکش درست کرد که
. ميشه باهاش از هزارراه ميان بُر زد
1176
01:44:35,916 --> 01:44:37,190
. خوبه. براي اونها توضيحش بده
1177
01:44:37,243 --> 01:44:38,813
سايتو»؟» -
. به گوشم -
1178
01:45:11,787 --> 01:45:13,986
. پارادوکس
1179
01:46:23,353 --> 01:46:26,327
اون چي بود؟ -
. ضربه -
1180
01:46:26,968 --> 01:46:29,967
کاب»، از دست داديمش؟» -
. آره، از دست داديمش -
1181
01:46:29,978 --> 01:46:35,064
،نميتونستي حداقل بجاي اين
خوابِ يه ساحلِ لعنتي رو ببيني؟
1182
01:46:37,831 --> 01:46:40,010
حالا چه غلطي بکنيم؟
1183
01:46:40,165 --> 01:46:42,308
. قبل از ضربه ي بعدي، کار رو تموم ميکنيم
1184
01:46:42,361 --> 01:46:45,160
کدوم ضربه ي بعدي؟ -
. وقتيکه وَن بيافته توي آب -
1185
01:47:08,092 --> 01:47:10,486
اگه ميخوايد تماس بگيريد، لطفاً گوشي را
. مجدداً برداشته و سعي کنيد
1186
01:47:10,541 --> 01:47:12,402
... اگه به کمک احتياج داريد
1187
01:47:12,455 --> 01:47:16,222
حالا چطوري بدونِ جاذبه، بندازمتون؟|
1188
01:47:18,412 --> 01:47:21,459
،آرتور» چند دقيقه وقت داره»
. ما حدود بيست دقيقه
1189
01:47:44,801 --> 01:47:46,420
حالت خوبه؟
1190
01:47:51,319 --> 01:47:54,311
!حرکت کنيد
!به طرف پايگاه
1191
01:47:58,748 --> 01:48:01,698
،يه مشکلي هست. اونها دارن ميان سمتِ تو
. مثل اينکه يه چيزي ميدونن
1192
01:48:03,639 --> 01:48:06,686
فقط يکم برامون وقت بخر، باشه؟
!بيا
1193
01:48:07,140 --> 01:48:09,234
. دارم ميام
1194
01:49:48,097 --> 01:49:50,509
،اون اتاقِ در آوردنِ کفشه
. فقط محکم تره
1195
01:49:50,562 --> 01:49:52,038
اگه پنجره داشت محکم تر ميشد؟
1196
01:49:52,092 --> 01:49:53,581
،نه، منظورم اينه که اگه پنجره داشت
. خيلي محکم نميشد
1197
01:49:53,635 --> 01:49:56,135
بهتره اميدوار باشيم «فيشر» از چيزي که
. اونجا پيدا ميکنه، خوشحال ميشه
1198
01:49:57,869 --> 01:49:59,785
اون محافظ ها بخشي از
تصوراتِ ناخودآگاهش هستن؟
1199
01:50:00,038 --> 01:50:01,541
. آره
1200
01:50:01,696 --> 01:50:03,142
داري اون قسمت از ذهنش رو نابود ميکني؟
1201
01:50:03,196 --> 01:50:05,373
. نه، نه. فقط تصوراتش رو
1202
01:50:30,484 --> 01:50:31,962
. ما رسيديم
1203
01:50:32,016 --> 01:50:35,251
. جاتون اَمنه، ولي عجله کنيد
. يه ارتش جلوي راهتون هست
1204
01:51:01,342 --> 01:51:03,121
. رسيديم
1205
01:51:51,954 --> 01:51:55,048
. يه نفر ديگه هم اونجا هست -
!فيشر»، اين يه تله ست، بيا بيرون» -
1206
01:51:56,978 --> 01:51:59,059
. زود باش. يکم پايين تر
1207
01:52:03,883 --> 01:52:10,232
!کاب». نه، اون واقعي نيست» -
تو از کجا ميدوني؟ -
1208
01:52:10,286 --> 01:52:14,195
. اون فقط يه تصوره
!فيشر»... «فيشر» واقعيه»
1209
01:52:18,206 --> 01:52:19,850
. سلام
1210
01:52:24,697 --> 01:52:27,928
!«ايمز»! «ايمز»
!همين الان برو توي اون اتاق
1211
01:53:11,357 --> 01:53:13,903
چه اتفاقي افتاد؟ -
. مال»، «فيشر» رو کُشت» -
1212
01:53:16,648 --> 01:53:18,905
. نتونستم بهش شليک کنم
1213
01:53:19,058 --> 01:53:20,807
... ولي زنده کردنش هيچ فايده اي نداره
1214
01:53:20,861 --> 01:53:25,084
. ديگه ذهنش اونجا گير کرده
. همه چيز تموم شد
1215
01:53:25,537 --> 01:53:27,721
پس همين؟
ما شکست خورديم؟
1216
01:53:27,774 --> 01:53:30,492
. کارمون تمومه
. متاسفم
1217
01:53:33,706 --> 01:53:37,177
خب، من که نيستم که ميخوام
برگردم پيش خانواده ام، مگه نه؟
1218
01:53:37,431 --> 01:53:39,488
خجالت آوره، من واقعاً
. ميخوام بدونم اون تو چه اتفاقي ميافته
1219
01:53:39,541 --> 01:53:42,967
. بخدا قسم بايد اين يکي رو انجام بديم -
. بيا دستگاه شارژ رو بذاريم -
1220
01:53:45,127 --> 01:53:47,244
. نه، هنوز يه راهِ ديگه هم هست
1221
01:53:47,697 --> 01:53:50,070
ما فقط بايد بريم
. «توي اونجا دنبالِ «فيشر
1222
01:53:50,124 --> 01:53:51,280
. وقتش رو نداريم
1223
01:53:51,434 --> 01:53:55,061
. نه، ولي اونجا به اندازه ي کافي وقت هست
1224
01:53:55,415 --> 01:53:56,607
. و ما پيداش ميکنيم
1225
01:53:56,660 --> 01:54:01,023
،خيلي خب، به محضِ اينکه موزيکِ «آرتور» ضربه زد
. فقط از دستگاهِ شوک،براي زنده کردنش استفاده کنيد
1226
01:54:01,077 --> 01:54:04,799
،ميتونيم از همون پايين
. ضربه ي خودش رو بهش بديم
1227
01:54:04,852 --> 01:54:06,387
. ببينيد، بذارينش اونجا
1228
01:54:06,541 --> 01:54:09,394
،همين که موزيک تموم شد
. بيمارستان رو منفجر کنيد
1229
01:54:09,448 --> 01:54:12,720
. و همه ي ما با ضربه، به لايه هاي قبلي ميريم
1230
01:54:13,782 --> 01:54:15,368
. ارزش امتحان کردن رو داره
1231
01:54:15,422 --> 01:54:18,607
،و وقتيکه من دارم شارژ رو آماده ميکنم
. سايتو» ميتونه جلوي محافظين رو بگيره»
1232
01:54:18,661 --> 01:54:21,073
سايتو» هيچوقت موفق نميشه، ميشه؟»
1233
01:54:21,914 --> 01:54:24,391
!کاب»، يالا»
. بايد سعيمون رو بکنيم
1234
01:54:24,545 --> 01:54:25,472
!بريم
1235
01:54:25,826 --> 01:54:28,390
،ببين، اگه ضربه کاملاً بهمون وارد نشه
. تمامِ کارهاي من بيهوده بوده
1236
01:54:28,444 --> 01:54:31,042
. اون درست ميگه. درست ميگه
1237
01:54:36,246 --> 01:54:37,912
ميتونم بخاطرِ اتفاق هايي که
اينجا ميافته بهت اعتماد کنم؟
1238
01:54:37,966 --> 01:54:39,615
. منظورم اينه که، «مال» هم اونجاست
1239
01:54:39,668 --> 01:54:42,027
. ميدونم کجا پيداش کنم
. اون «فيشر» رو گرفته
1240
01:54:42,081 --> 01:54:43,820
از کجا ميدوني؟
1241
01:54:43,873 --> 01:54:48,722
،اون ازم ميخواد برم دنبالش
. ميخواد باهاش برگردم اونجا
1242
01:55:15,615 --> 01:55:17,254
حالت خوبه؟
1243
01:55:23,629 --> 01:55:26,426
اينجا دنباي توئه؟ -
. بود -
1244
01:55:27,334 --> 01:55:29,277
. اون بايد اينجا باشه
1245
01:55:30,069 --> 01:55:31,836
. بيا
1246
01:56:18,470 --> 01:56:20,765
... «سايتو»
1247
01:56:20,819 --> 01:56:24,735
،ازت ميخوام... زمانيکه دارم شارژ رو برقرار ميکنم
مراقب «فيشر» باشي، خيلي خب؟
1248
01:56:24,789 --> 01:56:28,430
،توي کارهايي مثلِ اين
. جايي براي جهانگردها نيست
1249
01:56:30,083 --> 01:56:32,780
. احمق نباش
1250
01:57:04,797 --> 01:57:07,159
تمام اينا رو تو ساختي؟
. باور نکردنيه
1251
01:57:07,213 --> 01:57:09,220
. سالها طول کِشيد
1252
01:57:10,274 --> 01:57:12,964
. بر اساس حافظه مون شروع کرديم
1253
01:57:19,264 --> 01:57:20,931
. از اينطرف
1254
01:58:02,133 --> 01:58:06,393
. اينجا محله ي ماست
. يه جايي مربوط به گذشته ي من
1255
01:58:06,647 --> 01:58:11,153
اون اولين آپارتمانمون بود
. و بعدش رفتيم توي اون ساختمون
1256
01:58:11,406 --> 01:58:13,983
،بعد از اينکه «مال» باردار شد
. اونجا شد خونه مون
1257
01:58:14,038 --> 01:58:16,934
شما تمامِ اينها رو از حافظه تون ساختين؟
1258
01:58:17,087 --> 01:58:19,448
. همونطور که بهت گفتم، ما زمانِ زيادي داشتيم
1259
01:58:19,502 --> 01:58:21,200
اون چيه؟
1260
01:58:21,955 --> 01:58:24,543
. خونه ايه که «مال» توش بزرگ شده
1261
01:58:24,596 --> 01:58:26,736
اون اونجاست؟ -
. نه -
1262
01:58:27,090 --> 01:58:28,669
. بيا
1263
01:58:28,723 --> 01:58:31,978
،هردومون ميخواستيم توي يه خونه زندگي کنيم
. ولي عاشقِ يه همچين ساختموني بوديم
1264
01:58:32,031 --> 01:58:35,022
،توي دنياي واقعي
. مجبور بوديم انتخاب کنيم، ولي اينجا نه
1265
01:59:15,551 --> 01:59:17,962
چطوري ميخواي «فيشر» رو برگردوني؟
1266
01:59:18,016 --> 01:59:20,515
. بايد با يه جور ضربه برشگردونم
1267
01:59:20,568 --> 01:59:22,355
با چه وسيله اي؟
1268
01:59:22,809 --> 01:59:24,060
.
1269
01:59:24,213 --> 01:59:28,603
. گوش کن، بايد يه چيزي رو در مورد من بدوني
. در مورد الهام
1270
01:59:41,824 --> 01:59:45,726
. يه فکر، مثلِ ويروس ميمونه
. مُرتجعه
1271
01:59:46,729 --> 01:59:48,080
. به شدت واگير داره
1272
01:59:48,249 --> 01:59:51,883
. کوچکترين بذرِ يه فکر، ميتونه رشد کنه
1273
02:00:00,455 --> 02:00:06,476
:کوچکترين فکر مثل
. "دنياي تو واقعي نيست"
1274
02:00:06,530 --> 02:00:10,523
ساده ست. حتي کوچکترين افکار هم
. ميتونن همه چيز رو تغيير بدن
1275
02:00:11,297 --> 02:00:15,978
. کاملاً از دنياي خودت مطمئني
از اينکه واقعيه؟
1276
02:00:16,031 --> 02:00:18,775
تو فکر ميکني اون مطمئنه؟
1277
02:00:19,712 --> 02:00:23,554
چرا فکر ميکني اون هم به اندازه ي من گُم شده؟
1278
02:00:23,676 --> 02:00:26,681
. «من ميدونم چي واقعيه، «مال
1279
02:00:27,486 --> 02:00:30,181
شَک نداري؟
1280
02:00:30,334 --> 02:00:33,312
احساس اذيت شدن نميکردي، «دام»؟
1281
02:00:33,365 --> 02:00:37,331
در تمام دنيا بوسيله ي شرکت هاي ناشناس
و نيروي پليس دنبالت نبودن؟
1282
02:00:37,486 --> 02:00:41,097
،«اونطوري که «تصورات
شخصي که خواب ميديد رو آزار ميدادن؟
1283
02:00:41,452 --> 02:00:44,341
. اعتراف کن
1284
02:00:44,495 --> 02:00:47,270
. تو ديگه فقط به يک واقعيت اعتقاد داري
1285
02:00:47,423 --> 02:00:51,807
. پس انتخاب کن
. اينجا بودن رو انتخاب کن
1286
02:00:52,161 --> 02:00:54,014
. منو انتخاب کن
1287
02:01:19,668 --> 02:01:22,578
،ميدوني من بايد چکار کنم
... بـايـد برگردم پيش بچه هامون
1288
02:01:22,633 --> 02:01:24,706
. چون تو ترکشون کردي
1289
02:01:24,859 --> 02:01:27,630
. چون ما رو ترک کردي -
. اشتباه ميکني -
1290
02:01:27,784 --> 02:01:30,705
. به هيچ وجه -
. تو گيج شدي -
1291
02:01:31,658 --> 02:01:33,972
. بچه هاي ما اينجا هستن
1292
02:01:34,026 --> 02:01:37,627
،و تو دوست داري دوباره چهره شون رو ببيني
مگه نه؟
1293
02:01:37,681 --> 02:01:41,226
. «آره،ولي من ميخوام اون بالا ببينمشون،«مال
1294
02:01:54,684 --> 02:01:57,272
اون بالا؟
1295
02:01:57,326 --> 02:02:03,534
. به خودت گوش کن چي ميگي
. اينها بچه هاي ما هستن. نگاه کن
1296
02:02:03,586 --> 02:02:05,849
جيمز»؟ «فيليپا»؟»
1297
02:02:05,903 --> 02:02:08,373
. اينکارو نکن، «مال»، خواهش ميکنم
. اونها بچه هاي من نيستن
1298
02:02:08,426 --> 02:02:10,916
. تو مُدام اينو به خودت ميگي، ولي باورش نداري
1299
02:02:10,972 --> 02:02:12,850
. باور دارم -
اگه اشتباه کني، چي؟ -
1300
02:02:12,903 --> 02:02:15,552
اگه من واقعي باشم، چي؟
1301
02:02:16,543 --> 02:02:25,635
. تو همه اش چيزي رو که ميدوني، به خودت ميگي
ولي خودت به چي باور داري؟ احساست چي ميگه؟
1302
02:02:26,996 --> 02:02:28,998
. گناه
1303
02:02:29,052 --> 02:02:32,265
. «احساسِ گناه ميکنم، «مال
1304
02:02:32,319 --> 02:02:36,378
،و مهم نيست چکار کنم
... مهم نيست چقدر نا اميدم
1305
02:02:36,431 --> 02:02:40,827
... مهم نيست چقدر گيج شدم
. اين احساس گناه، هميشه باهامه
1306
02:02:40,881 --> 02:02:43,691
. من رو يادِ حقيقت ميندازه
1307
02:02:43,944 --> 02:02:46,978
چه حقيقتي؟
1308
02:02:47,872 --> 02:02:53,213
اون فکري که باعث شد واقعيت رو
. زير سؤال ببري، از طرفِ من بود
1309
02:02:56,388 --> 02:02:59,536
تو اين فکر رو توي ذهنِ من گذاشتي؟
1310
02:03:00,538 --> 02:03:02,501
اون چي داره ميگه؟
1311
02:03:03,244 --> 02:03:08,566
،دليل اينکه من ميدونستم «الهام» امکان پذيره
. اين بود که قبلاً با اون انجامش داده بودم
1312
02:03:09,443 --> 02:03:12,703
. با همسرِ خودم اينکارو کردم -
چرا؟ -
1313
02:03:13,257 --> 02:03:15,403
. ما اينجا گُم شده بوديم
1314
02:03:15,557 --> 02:03:20,219
. ميدونستم بايد فرار کنيم، ولي اون قبول نميکرد
1315
02:03:23,263 --> 02:03:29,687
،اون يه چيزي رو مخفي کرده بود
. يه چيزي... در درونِ خودش
1316
02:03:29,740 --> 02:03:34,254
،حقيقتي که زماني ميدونست
. ولي تصميم گرفت که فراموشش کنه
1317
02:03:34,875 --> 02:03:36,942
. نميتونست ازش خلاص بشه
1318
02:03:39,876 --> 02:03:42,438
. پس من تصميم گرفتم که دنبالش بگردم
1319
02:03:43,205 --> 02:03:48,136
رفتم به نقاطِ عميقِ ذهنش و
... ،اون جاي مخفي رو پيدا کردم
1320
02:03:48,195 --> 02:03:53,449
. واردش شدم و «فکر» رو اونجا کاشتم...
1321
02:03:53,502 --> 02:03:58,084
. يه فکرِ ساده که ميدونستم همه چيز رو تغيير ميده
1322
02:04:02,744 --> 02:04:05,217
. که دنياي اون واقعي نبوده
1323
02:04:17,590 --> 02:04:20,713
. که تنها راه فرار، مُردنه
1324
02:04:28,252 --> 02:04:30,376
... تو منتظرِ يه قطاري
1325
02:04:31,827 --> 02:04:34,671
. يه قطار که تو رو يه جاي دوري ميبره
1326
02:04:36,525 --> 02:04:39,224
. ميدوني که دوست داري اين قطار کجا ببرتت
1327
02:04:40,270 --> 02:04:42,497
. ولي مطمئن نيستي
1328
02:04:43,594 --> 02:04:45,598
!و اين مهم نيست
1329
02:04:46,257 --> 02:04:50,156
!حالا بهم بگو، چرا -
. چون ما باهم خواهيم موند -
1330
02:04:53,927 --> 02:04:58,662
،ولي هيچوقت نميدونستم... که اون فکر
... مثل يه سرطان در ذهنش رُشد ميکنه
1331
02:04:58,715 --> 02:05:02,626
. حتي بعد از اينکه بيدار ميشه
1332
02:05:03,281 --> 02:05:07,876
. حتي بعد از اينکه به واقعيت برگشتي
1333
02:05:08,592 --> 02:05:12,382
که هنوز به اين باور داري
. که دنيات واقعي نيست
1334
02:05:14,731 --> 02:05:17,645
. که مرگ، تنها راه فراره
1335
02:05:17,798 --> 02:05:20,032
!مال»، نه»
!خـداي مـن
1336
02:05:20,288 --> 02:05:23,997
. تو ذهن من رو آلوده کردي -
. داشتم سعي ميکردم نجاتت بدم -
1337
02:05:24,050 --> 02:05:28,052
،تو بهم خيانت کردي
. ولي ميتوني گناهت رو جبران کني
1338
02:05:28,106 --> 02:05:30,079
. هنوز ميتوني روي قولت بموني
1339
02:05:30,132 --> 02:05:36,146
. ما هنوز ميتونيم اينجا کنارِ هم بمونيم
. توي دنيايي که باهم ساختيمش
1340
02:06:56,401 --> 02:06:59,459
. کاب»، بايد «فيشر» رو پيدا کنيم»
1341
02:06:59,714 --> 02:07:02,009
. نميتوني اونو داشته باشي
1342
02:07:02,162 --> 02:07:04,440
اگه من اينجا بمونم، اونو ولش ميکني؟
1343
02:07:04,493 --> 02:07:06,962
چي داري ميگي؟
1344
02:07:10,004 --> 02:07:12,583
. فيشر» توي ايوانه»
1345
02:07:12,638 --> 02:07:15,037
. «برو ببين اون زنده ست، «آدرياني -
. کاب»، تو نميتوني اينکارو بکني» -
1346
02:07:15,090 --> 02:07:18,199
!برو ببين زنده ست يا نه، همين الان
. زود باش
1347
02:07:33,548 --> 02:07:36,768
!اينجاست و وقشته، ولي بايد همين الان بياي
1348
02:07:36,821 --> 02:07:41,090
فيشر» رو با خودت ببر، باشه؟» -
!تو نميتوي اينجا بموني که با اون باشي -
1349
02:07:43,081 --> 02:07:46,029
،نميمونم. تا الان ديگه «سايتو» مُرده
... يعني اينکه
1350
02:07:46,183 --> 02:07:50,114
. اون هم همين پايينه
. و اين يعني بايد پيداش کنم
1351
02:07:51,396 --> 02:07:54,690
،ديگه نميتوم با اون بمونم
. چون اون وجود نداره
1352
02:07:54,743 --> 02:07:58,722
ديگه من تنها چيزي هستم
. که تو بهش ايمان داري
1353
02:08:00,520 --> 02:08:02,909
... اِي کاش اينطوري بود
1354
02:08:03,866 --> 02:08:07,084
... بيشتر از هرچيزي، آرزوي همين رو دارم، ولي
1355
02:08:07,338 --> 02:08:09,987
نميتونم تو رو با تمامِ اون...
. پيچيدگي هات تصور کنم
1356
02:08:10,040 --> 02:08:12,184
. با تمامِ اون کمالت
. با تمامِ اون نقص هات
1357
02:08:14,012 --> 02:08:15,216
تو خوبي؟
1358
02:08:15,270 --> 02:08:17,957
. خودت رو ببين
1359
02:08:18,310 --> 02:08:23,581
. تو فقط يه سايه اي
. تو فقط يه سايه از همسرِ واقعيِ من هستي
1360
02:08:23,635 --> 02:08:27,069
... تو بهترين چيزِ من بودي، ولي
1361
02:08:27,122 --> 02:08:29,674
. متاسفم، ولي به اندازه ي کافي خوب نيستي
1362
02:08:30,307 --> 02:08:31,924
اين حس برات واقعيه؟
1363
02:08:33,656 --> 02:08:36,886
چکار ميکني؟ -
. هرکاري بتونم -
1364
02:08:44,712 --> 02:08:46,449
!نه، نه، نه
1365
02:08:47,444 --> 02:08:49,508
!برو اونجا، همين الان
!برو، برو، برو
1366
02:09:35,989 --> 02:09:39,077
... نا اميد
1367
02:09:40,205 --> 02:09:41,399
... نا اميد
1368
02:09:41,453 --> 02:09:44,260
. ميدونم، پدر
1369
02:09:49,846 --> 02:09:54,642
. ميدونم از من نا اميد بودي
. من نميتونستم مثل تو باشم
1370
02:09:55,096 --> 02:09:58,750
... !نه، نه، نه
1371
02:09:58,883 --> 02:10:06,527
. من نا اميد بودم که تو سعي کردي مثل من باشي
1372
02:10:39,104 --> 02:10:41,075
!يالا، يالا، يالا
1373
02:11:04,833 --> 02:11:06,936
پدر؟
1374
02:11:50,085 --> 02:11:53,423
!«اين همون ضربه ست، «آريادني
!بايد همين الان بري
1375
02:12:06,127 --> 02:12:09,667
!خودت رو گُم نکن
!سايتو» رو پيدا کن و برشگردون»
1376
02:12:09,822 --> 02:12:11,146
. باشه
1377
02:12:51,019 --> 02:12:54,542
يادته وقتي ازم خواستي باهات ازدواج کنم؟
1378
02:12:54,895 --> 02:12:55,846
. آره
1379
02:12:55,901 --> 02:13:00,868
. گفتي خواب ديدي که باهم پير شديم
1380
02:13:01,438 --> 02:13:04,026
. ولي شديم
1381
02:13:04,804 --> 02:13:08,135
پير شديم، يادت نمياد؟
1382
02:13:11,898 --> 02:13:15,506
... بيشتر از حدِ تحملم، دلم برات تنگ شده، ولي
1383
02:13:17,228 --> 02:13:20,479
. ما دورانمون رو باهم گذرونديم...
1384
02:13:20,541 --> 02:13:24,514
. و بايد بذارم بري
1385
02:13:24,567 --> 02:13:27,994
. بايد بذارم بري
1386
02:14:17,524 --> 02:14:19,407
. «متاسفم، «رابرت
1387
02:14:46,466 --> 02:14:50,203
ميدوني، توي وصيتنامه گفته شده بود
. که پدر ميخواست من روي پاي خودم بياستم
1388
02:14:51,156 --> 02:14:54,037
. نه اينکه براي اون زندگي کنم
1389
02:14:54,944 --> 02:14:57,764
. «منم همينکارو ميخوام بکنم، عمو «پيتر
1390
02:15:07,052 --> 02:15:08,879
چه اتفاقي افتاد؟
1391
02:15:08,933 --> 02:15:10,799
. کاب» موند» -
با «مال»؟ -
1392
02:15:10,852 --> 02:15:14,026
. نه، که «سايتو» رو پيدا کنه
1393
02:15:14,481 --> 02:15:17,244
. اون گُم ميشه
1394
02:15:18,522 --> 02:15:21,494
. نه، مشکلي براش پيش نمياد
1395
02:15:36,602 --> 02:15:39,616
ميخواي منو بکُشي؟
1396
02:15:42,537 --> 02:15:45,774
. منتظرِ يه نفر هستم
1397
02:15:49,577 --> 02:15:53,875
. يه نفر از يه خوابِ نيمه فراموش شده
1398
02:15:54,911 --> 02:16:00,410
کاب»؟»
. ممکن نيست
1399
02:16:00,829 --> 02:16:04,323
. ما مَردانِ جواني بوديم
1400
02:16:05,019 --> 02:16:08,180
... حالا من يه پيرمردم
1401
02:16:08,333 --> 02:16:12,253
. مملو از پشيماني
1402
02:16:13,652 --> 02:16:17,473
. منتظرم که در تنهايي بميرم
1403
02:16:19,659 --> 02:16:29,803
... من بخاطر تو برگشتم
. که يه چيزي رو يادت بندازم
1404
02:16:32,101 --> 02:16:35,535
. يه چيزي که زماني ميدونستي
1405
02:16:37,478 --> 02:16:40,638
. که اين دنيا واقعي نيست
1406
02:16:44,548 --> 02:16:50,073
. که متقاعدم کني به قولم عمل کنم
1407
02:16:50,225 --> 02:16:53,999
. که يکم ايمان داشته باشي، آره
1408
02:16:58,758 --> 02:17:06,907
. برگرد، تا دوباره باهم جوون بشيم
1409
02:17:09,771 --> 02:17:16,119
. با من برگرد
. برگرد
1410
02:17:26,193 --> 02:17:28,252
حوله ي گرم، قربان؟
1411
02:17:28,307 --> 02:17:31,432
. تا بيست دقيقه ديگه توي لس آنجلس فرود ميايم
1412
02:17:31,485 --> 02:17:34,566
فرم مهاجرت لازم دارين؟
1413
02:17:35,827 --> 02:17:37,624
. خيلي ممنون
1414
02:17:37,677 --> 02:17:40,747
حوله ي گرم، قربان؟ -
. اوه، نه -
1415
02:17:40,802 --> 02:17:42,774
فرم مهاجرت لازم دارين؟
1416
02:18:54,538 --> 02:18:58,120
. «به خونه خوش اومدين، آقاي «کاب -
. متشکرم، قربان -
1417
02:19:42,095 --> 02:19:45,482
. به خونه خوش اومدي
. از اين طرف
1418
02:20:06,282 --> 02:20:11,169
جيمز»؟»
فيليپا»؟»
1419
02:20:13,967 --> 02:20:16,444
!ببينيد کي اينجاست
1420
02:20:23,077 --> 02:20:26,269
هي، بچه ها، حالتون چطوره؟
1421
02:20:26,322 --> 02:20:29,323
!بابايي -
حالتون چطوره؟ -
1422
02:20:29,477 --> 02:20:31,296
!ببين چي درست کردم، بابايي
1423
02:20:31,349 --> 02:20:35,243
اونجا داري چی میسازی؟ -
!يه خونه از سنگ درست کردم -
1424
02:20:35,398 --> 02:20:37,713
.از سنگ؟ بیا میخوام نشونم بدی
1425
02:20:37,967 --> 02:20:40,254
میتونی نشونم بدی؟
1426
02:20:40,307 --> 02:20:43,312
.بریم
!زود باش، بابایی
1427
02:20:48,000 --> 02:21:00,000
:تـرجـمـه و زيرنويس از
حــمــزه دکــســتر
hamzeh.dexter@yahoo.com