1 00:00:05,000 --> 00:00:15,000 تيــــم تــرجـــمــه ســـايــــت .:: WwW.RapidBaz.Org ::. .تقــديـــم مــي کــند 2 00:01:13,000 --> 00:01:20,000 :تـرجـمـه و زيرنويس از حــمــزه دکــســتر hamzeh.dexter@yahoo.com 3 00:01:33,099 --> 00:01:38,106 ،اون داشت هذيون ميگفت ...ولي اسمِ شما رو مياورد 4 00:01:40,106 --> 00:01:41,706 .نشونشون بده 5 00:01:43,005 --> 00:01:45,707 ...اون هيچي به همراه نداشت، بجز اين 6 00:01:47,110 --> 00:01:48,710 .و اين... 7 00:02:09,761 --> 00:02:12,828 اومدي اينجا که منو بکُشي؟ 8 00:02:20,212 --> 00:02:23,307 . ميدونم اين چيه 9 00:02:23,759 --> 00:02:28,561 . قبلاً يکي از اينا ديدم . چندين سالِ پيش 10 00:02:30,830 --> 00:02:36,050 متعلق به مَردي بود که من . توي يه خواب نيمه-فراموش شده، ديدم 11 00:02:37,514 --> 00:02:42,650 . مَردي که در تصوراتش اِفراطِ زيادي داشت 12 00:02:46,393 --> 00:02:52,830 مرتجع ترين انگل، اسمش چيه؟ باکتري؟ ويروس؟ 13 00:02:53,802 --> 00:02:56,554 يه کِرمِ روده اي؟ 14 00:02:56,562 --> 00:03:00,477 چيزي که آقاي«کاب»قصد دارن بگن اينه که- . يه ايده - 15 00:03:00,928 --> 00:03:03,410 . مرتجع شونده. به شدت واگيردار 16 00:03:03,531 --> 00:03:07,786 ،به محض اينکه يه فکر، مغز رو در بر ميگيره . از بين بردنِ اون، تقريباً غير ممکن ميشه 17 00:03:08,019 --> 00:03:12,016 ،يه فکر که به کلي شکل گرفته . کاملاً فهميده شده و چسبيده به ذهن 18 00:03:12,436 --> 00:03:15,721 . درست يه همچين جايي - واسه کسي مثلِ شما که بدزديدش؟ - 19 00:03:15,722 --> 00:03:18,689 ،بله، در حالتِ خواب . استحکامِ هوشياري، خيلي پايينه 20 00:03:18,691 --> 00:03:22,814 ،و باعث ميشه افکارتون براي دزدي . «آسيب پذير بشن. اسمش هست «استخراج 21 00:03:22,936 --> 00:03:26,534 آقاي «سايتو»، ما ميتونيم ناخوداگاهِ شما رو ... جوري تربيت کنيم که از خودش دفاع کنه 22 00:03:26,536 --> 00:03:30,211 . «حتي در برابرِ ماهرترين «استخراج کننده - چطور ميتونم اينکارو بکنم؟- 23 00:03:30,231 --> 00:03:33,574 . چون من خودِ ماهرترين «استخراج کننده» هستم 24 00:03:33,594 --> 00:03:35,979 من ميدونم چطوري ذهنتون رو بگردم و . اَسرارتون رو پيدا کنم 25 00:03:36,381 --> 00:03:40,187 حُقه هاش رو بلدم. و ميتونم بهتون يادشون ... بدم تا حتي وقتيکه خواب هستيد 26 00:03:40,190 --> 00:03:43,395 . ناخوداگاهِ شما، هيچوقت شکست نخوره 27 00:03:43,630 --> 00:03:47,563 ،ببينيد، اگر کمکِ منو ميخوايد . بايد کاملاً با من راحت باشيد 28 00:03:47,564 --> 00:03:50,416 من بايد راهِ ورود به افکارتون رو حتي بهتر از همسرتون 29 00:03:50,618 --> 00:03:54,058 ،بهتر از دکترتون . بهتر از هر کسِ ديگه ي بدونم 30 00:03:54,178 --> 00:03:56,753 اگه اين يه خواب باشه و شما ... يه گاوصندق پُر از اسرار داخلش داريد 31 00:03:56,808 --> 00:03:59,155 . من بايد بدونم چي داخلِ اون گاوصندقه 32 00:03:59,253 --> 00:04:03,775 ،براي اينکه تمامِ اين کار، درست انجام بشه . بايد بذاريد که من کاملاً واردِ ذهنتون بشم 33 00:04:05,656 --> 00:04:10,627 . از بعدازظهرتون لذت ببريد، آقايون . ولي روي پيشنهادتون فکر ميکنم 34 00:04:13,053 --> 00:04:15,011 . اون ميدونه 35 00:04:16,984 --> 00:04:19,782 اون بالا چه خبره؟ 36 00:05:12,796 --> 00:05:15,670 . سايتو» ميدونه» . داره باهامون بازي ميکنه 37 00:05:15,672 --> 00:05:18,316 . مهم نيست . من ميتونم بيارمش اينجا. بهم اعتماد کن 38 00:05:18,318 --> 00:05:22,774 اطلاعات توي گاوصندقن. وقتي اسمِ . اسرار" رو آوردم، به گاو صندق نگاه کرد" 39 00:05:23,536 --> 00:05:26,139 اون اينجا چکار ميکنه؟ 40 00:05:27,600 --> 00:05:30,241 . فقط برگرد به اتاق . خيلي خب، من ترتيبِ اينو ميدم 41 00:05:30,243 --> 00:05:33,384 . باشه، حتماً اينکارو بکن . اومديم اينجا که کار کنيم 42 00:05:40,915 --> 00:05:45,584 اگه بپرم، زنده ميمونم؟ 43 00:05:48,002 --> 00:05:52,041 . اگه درست شيرجه بزني، شايد مال»، اينجا چکار ميکني؟» 44 00:05:52,042 --> 00:05:54,836 . گفتم شايد دلت برام تنگ شده باشه 45 00:05:54,837 --> 00:06:00,035 . ميدوني که شده . ولي ديگه نميتونم بهت اعتماد کنم 46 00:06:00,676 --> 00:06:02,812 پس چي ميشه؟ 47 00:06:03,193 --> 00:06:05,206 . مثلِ سليقه ي «آرتور» ميمونه 48 00:06:05,614 --> 00:06:09,705 ،درواقع، يه اثرِ نيمه کاره ست . از يه نقاشِ انگليسي 49 00:06:11,266 --> 00:06:14,226 . لطفاً، بشين 50 00:06:20,818 --> 00:06:24,652 ... بهم بگو بچه ها دلشون برام تنگ شده؟ 51 00:06:28,159 --> 00:06:31,034 . فکرش هم نميتوني بکني چقدر 52 00:06:34,335 --> 00:06:37,288 چکار داري ميکني؟- . ميخوام يکم هواي تازه بخورم- 53 00:06:37,299 --> 00:06:39,815 «سرِ جات بمون، «مال 54 00:06:52,061 --> 00:06:55,525 . خدا لعنتت کنه 55 00:07:56,506 --> 00:08:01,642 . برگرد - . اسلحه رو بذار زمين - 56 00:08:08,705 --> 00:08:11,278 . لطفاً 57 00:08:21,854 --> 00:08:24,730 . «حالا اون پاکت، آقاي «کاب 58 00:08:24,734 --> 00:08:28,474 اون بهت گفت؟ تمامِ اين مدت ميدونستي؟ 59 00:08:28,594 --> 00:08:34,336 اينکه اومدي اينجا تا ازم دزدي کني يا اينکه درواقع ما الان خوابيم؟ 60 00:08:37,326 --> 00:08:40,434 . ميخوام اسمِ کسي که استخدامت کرده رو بدونم 61 00:08:42,650 --> 00:08:45,826 تهديد کردن توي خواب هيچ فايده اي نداره، درسته، «مال»؟ 62 00:08:46,229 --> 00:08:52,259 . بستگي داره که چطوري تهديد کني . کُشتنِ اون، فقط باعث ميشه بيدار بشه 63 00:08:52,378 --> 00:08:54,609 ... ولي درد 64 00:08:57,618 --> 00:09:04,042 ،درد توي ذهن قرار داره و با توجه به دکورِ اينجا ما توي ذهنِ تو هستيم، درسته، «آرتور»؟ 65 00:09:15,614 --> 00:09:19,010 !داري چکار ميکني؟ خيلي زوده - . ميدونم. ولي خواب داره از بين ميره - 66 00:09:19,012 --> 00:09:23,206 . فقط يکم ديگه «سايتو» رو خوابيده نگه دار . ديگه چيزي نمونده 67 00:09:37,083 --> 00:09:39,241 . اينجا . نقاشيها 68 00:09:54,833 --> 00:09:56,828 !جلوشو بگيريد 69 00:10:22,068 --> 00:10:24,657 . فکر کنم داره جواب ميده !بيدارش کن 70 00:10:45,089 --> 00:10:47,416 !تو بيداري 71 00:10:51,652 --> 00:10:53,578 !يه ضربه بهش بزن - چي؟ - 72 00:10:53,580 --> 00:10:55,415 . بندازش 73 00:11:39,153 --> 00:11:41,170 . بيدار شد 74 00:11:45,853 --> 00:11:48,101 آماده بودي، هـيـم؟ 75 00:11:48,103 --> 00:11:50,530 حتي رئيس هاي امنيتيم هم . چيزي از اين آپارتمان نميدونستن 76 00:11:50,532 --> 00:11:52,784 چطوري پيداش کردي؟ 77 00:11:52,785 --> 00:11:56,173 براي مَردي در موقعيتِ تو، خيلي سخته که . همچين لونه ي عشقي رو به صورتِ راز نگه داري 78 00:11:56,174 --> 00:11:58,871 . مخصوصاً وقتي پاي يه زنِ متأهل در ميون باشه 79 00:11:58,874 --> 00:12:01,645 ... اون خبر نداره - . هنوز، ولي ما اينجاييم - 80 00:12:01,935 --> 00:12:04,630 . براي اين معماي غيرِقابلِ حل - . دارن نزديکتر ميشن - 81 00:12:04,633 --> 00:12:07,471 . چيزي رو که ميخواستي به دست آوردي - . خب، اين حقيقت نداره - 82 00:12:07,472 --> 00:12:10,132 تو يه قطعه کليد از اطلاعات رو برداشتي، مگه نه؟ 83 00:12:10,252 --> 00:12:13,509 ،يه چيزي رو نگه داشتي . چون ميدونستي ما چکار ميتونيم بکنيم 84 00:12:13,629 --> 00:12:15,751 سؤال اينه که اصلاً چرا گذاشتي وارد بشيم؟ 85 00:12:15,805 --> 00:12:18,536 . يه آزمايش - آزمايش براي چي؟ - 86 00:12:18,537 --> 00:12:20,853 . مهم نيست . تو شکست خوردي 87 00:12:20,975 --> 00:12:23,734 ما تمامِ اطلاعاتي که . اونجا داشتي رو استخراج کرديم 88 00:12:23,854 --> 00:12:26,290 . ولي روشِ خوابت کاملاً مشخصه 89 00:13:06,866 --> 00:13:08,097 ... پس 90 00:13:08,099 --> 00:13:09,950 . تنهام بذار 91 00:13:09,984 --> 00:13:13,582 . «شما متوجه نيستيد آقاي «سايتو ... اون اداره اي که ما رو استخدام کرده 92 00:13:14,324 --> 00:13:18,282 . اونها شکست رو نميپذيرن . ما دو روز هم دووم نمياريم 93 00:13:20,223 --> 00:13:21,495 کاب»؟» 94 00:13:21,497 --> 00:13:23,907 بنظر ميرسه مجبورم اينکار رو . يکم ساده تر انجام بدم 95 00:13:25,075 --> 00:13:28,786 !بگو چي ميدوني !بگو چي ميدوني، همين حالا 96 00:13:31,877 --> 00:13:35,163 . هميشه از اين فرش متنفر بودم 97 00:13:35,490 --> 00:13:44,962 . لکه هاي مشخصي داره و کم رنگه . جوريکه ميفهمي از پشم درست شده 98 00:13:45,011 --> 00:13:47,504 ... ولي حالا 99 00:13:47,751 --> 00:13:51,243 . اليافي از «پولي اِستر» داره... 100 00:13:53,981 --> 00:13:59,158 که معنيش اينه که من روي فرشِ خودم . توي آپارتمانم دراز نکِشيدم 101 00:13:59,761 --> 00:14:05,989 ،تو فقط با شهرت و اعتبارت زندگي کردي . آقاي «کاب» من هنوز دارم خواب ميبينم 102 00:14:12,236 --> 00:14:15,358 چطور پيش رفت؟ - . چيزي گيرمون نمياد - 103 00:14:19,365 --> 00:14:23,803 . خوابي درونِ يه خوابِ ديگه . تحت تأثير قرار گرفتم 104 00:14:24,830 --> 00:14:28,560 ،ولي توي خوابِ من . تو بايد تحت قوانينِ من بازي کني 105 00:14:28,562 --> 00:14:32,143 ... «آره، ولي ميبينيد آقاي «سايتو - . ما توي خواب شما نيستيم - 106 00:14:32,195 --> 00:14:34,928 . توي خوابِ من هستيد 107 00:14:43,983 --> 00:14:46,023 . احمق چطوري در موردِ فرش اشتباه کردي؟ 108 00:14:46,024 --> 00:14:48,543 . تقصيرِ من نبود - . معمار تويي - 109 00:14:48,544 --> 00:14:52,092 چه ميدونستم ميخواد گونه ي لعنتيش رو بهش بماله- . کافيه - 110 00:14:53,160 --> 00:14:56,553 تو، داشتي چکار ميکردي؟ - . همه چيز تحت کنترله - 111 00:14:56,675 --> 00:14:58,304 . من که تحت کنترل نديدمش 112 00:14:58,306 --> 00:15:02,144 . براي اين حرفها وقت نداريم . من توي «کيوتو» پياده ميشم 113 00:15:02,264 --> 00:15:04,420 چرا؟ . هنوز بايد تمامِ کوپه ها رو بگرديم 114 00:15:04,422 --> 00:15:06,865 . از قطار خوشم نمياد . گوش کن 115 00:15:06,985 --> 00:15:09,849 . هر کس بره پيِ کارِ خودش 116 00:16:23,111 --> 00:16:25,306 بله؟ - . سلام، بابا - 117 00:16:25,426 --> 00:16:27,338 ... سلام، بابا 118 00:16:27,459 --> 00:16:30,952 . سلام بچه ها، سلام حالتون چطوره؟ چکار ميکنين، ها؟ 119 00:16:31,072 --> 00:16:33,203 . خوبم - . بد نيستم، فکر کنم - 120 00:16:33,324 --> 00:16:41,659 بد نيستي؟کدومتون اينو گفت؟تو بودي،«جيمز»؟- آره، کِي مياي خونه، بابا؟ - 121 00:16:42,496 --> 00:16:45,195 . خب، نميتونم بيام، عزيزم. نميتونم 122 00:16:45,196 --> 00:16:48,743 تا يه مدتي نميتونم، يادته؟ - چرا؟ - 123 00:16:50,031 --> 00:16:54,289 گفتم که، من ازتون دورم چون دارم کار ميکنم، درسته؟ 124 00:16:54,783 --> 00:16:58,082 . مادربزرگ ميگه تو هيچوقت برنميگردي 125 00:16:58,343 --> 00:17:03,237 فيليفا»، تويي؟» گوشي رو بده به مادربزرگ، باشه؟ 126 00:17:03,359 --> 00:17:06,449 . سرش رو به علامتِ منفي تکون ميده 127 00:17:07,202 --> 00:17:10,160 . بيا اميدوار باشيم که اون اشتباه ميکنه 128 00:17:10,830 --> 00:17:13,760 بابايي؟ - بله، «جيمز»؟ - 129 00:17:14,002 --> 00:17:16,408 مامان پيشته؟ 130 00:17:18,281 --> 00:17:24,072 . جيمز» ما در اين مورد باهم حرف زديم» . مامان ديگه اينجا نيست 131 00:17:25,211 --> 00:17:27,503 کجاست؟ 132 00:17:28,072 --> 00:17:30,723 . بسه ديگه، بچه ها ... باي باي بگيد 133 00:17:30,881 --> 00:17:34,254 گوش کنيد، ميخوام چندتا هديه همراهِ پدربزرگ بفرستم، باشه؟ 134 00:17:34,375 --> 00:17:37,314 ... و بچه هاي خوبي باشيد، بچه 135 00:17:45,550 --> 00:17:47,905 . هليکوپتر روي سقفه - . خيلي خب - 136 00:17:55,315 --> 00:17:58,383 حالت خوبه؟ - . آره، آره، من خوبم - 137 00:17:58,384 --> 00:18:01,670 چرا؟- ،توي يه خواب گير کردي- مال» سر و کله اش پيدا شد» 138 00:18:02,094 --> 00:18:04,490 ،بخاطرِ پات متاسفم . ديگه تکرار نميشه 139 00:18:04,491 --> 00:18:05,882 داره بدتر ميشه، نه؟ 140 00:18:05,935 --> 00:18:08,245 . «فقط يه عذرخواهي گيرت مياد، «آرتور 141 00:18:08,298 --> 00:18:11,041 نش» کجاست؟» - هنوز نيومده. ميخواي صبر کني؟ - 142 00:18:11,043 --> 00:18:14,382 «نه، قرار بود طرح هاي توسعه ايِ «سايتو ... ،رو دو ساعتِ پيش 143 00:18:14,384 --> 00:18:18,601 توي شرکتِ «کوبول» مرور کنيم. ولي حالا اونا . ميدونن شکست خورديم. وقتشه که ناپديد بشيم 144 00:18:18,973 --> 00:18:21,708 اصلاً کجا ميخواي بري؟ - . «بوينس آيريس» - 145 00:18:21,755 --> 00:18:25,265 . ممکنه يه مدت کار نکنم تا اوضاع يکم آروم بشه 146 00:18:25,686 --> 00:18:27,639 تو چي؟ - . آمريکا»، قربان» - 147 00:18:27,761 --> 00:18:30,602 . سلام برسون 148 00:18:35,571 --> 00:18:39,967 . اون همه چيز رو لو داد . اومد به شرکت و براي زندگيش معامله کرد 149 00:18:40,911 --> 00:18:44,717 . پس بهت پيشنهاد صلح ميدم 150 00:18:46,984 --> 00:18:50,243 . من اينجوري کار نميکنم 151 00:19:01,578 --> 00:19:04,604 باهاش چکار ميکني؟ - . هيچي - 152 00:19:05,207 --> 00:19:08,357 . ولي از طرفِ شرکتِ «کوبول» نميتونم حرف بزنم 153 00:19:22,219 --> 00:19:25,464 از ما چي ميخواي؟ - . الهام - 154 00:19:27,087 --> 00:19:29,168 امکان داره؟ - . البته که نه - 155 00:19:29,169 --> 00:19:33,375 ،اگه ميتوني يه فکر رو از توي ذهنِ کسي بدزدي چطور نميتوني بجاش يه فکر رو بذاري؟ 156 00:19:33,495 --> 00:19:36,700 . خيلي خب، بذار من يه فکر رو توي ذهنت بذارم ... من بهت ميگم 157 00:19:36,909 --> 00:19:38,453 . "به فيل ها فکر نکن " 158 00:19:38,454 --> 00:19:40,326 حالا به چي داري فکر ميکني؟ - . فيل ها - 159 00:19:40,448 --> 00:19:43,798 . درسته. ولي اين فکرِ تو نيست . چون ميدوني که من بهت دادمش 160 00:19:44,059 --> 00:19:47,170 ذهنِ فرد، هميشه ميتونه منشأ . يک فکر رو دنبال کنه 161 00:19:47,290 --> 00:19:50,562 . ولي جعلِ الهامِ واقعي، غير ممکنه - . اين درست نيست - 162 00:19:52,878 --> 00:19:55,863 ميتوني اينکارو بکني؟ - داري يه انتخاب بهم پيشنهاد ميکني؟ - 163 00:19:56,403 --> 00:19:58,789 چون من خودم ميتونم يه جوري . با شرکتِ «کوبول» کنار بيام 164 00:19:58,910 --> 00:20:03,209 . پس نيازي به انتخاب نداري - . و من رفتن رو انتخاب ميکنم، آقا - 165 00:20:08,004 --> 00:20:11,387 . به خدمه بگو که کجا ميخواي بري 166 00:20:14,899 --> 00:20:16,840 !«هي، آقاي «کاب 167 00:20:19,010 --> 00:20:23,434 چطوري دوست داري بري خونه؟ به «آمريکا»؟ 168 00:20:23,729 --> 00:20:27,249 پيشِ بچه هات؟ - !نميتونم کاريش کنم - 169 00:20:27,550 --> 00:20:30,642 !هيچکس نميتونه - . درست مثلِ الهام - 170 00:20:30,763 --> 00:20:33,651 . کاب»، بيا» 171 00:20:36,145 --> 00:20:37,891 اين فکر تا چه حد پيچيده ست؟ 172 00:20:37,892 --> 00:20:40,301 . به اندازه ي کافي ساده ست - ... هيچ فکري ساده نيست - 173 00:20:40,422 --> 00:20:43,064 وقتيکه ميخواي بذاريش توي ذهنِ... . يه نفر ديگه 174 00:20:43,184 --> 00:20:46,640 . رقيبِ اصليِ من، يه پيرمرده که مريضه 175 00:20:46,762 --> 00:20:51,097 . پسرش به زودي کنترل شرکت رو به ارث ميبره 176 00:20:51,525 --> 00:20:55,224 من ميخوام که اون تصميم بگيره . امپراتوريِ پدرش رو نقض کنه 177 00:20:55,778 --> 00:20:59,762 . کاب»، بايد بيخيالِ اين قضيه بشيم» - . صبر کن - 178 00:21:00,530 --> 00:21:05,735 اگه اينکارو بکنم... اگه حتي بتونم . اينکارو بکنم. يه تضمين ميخوام 179 00:21:05,909 --> 00:21:07,684 از کجا بدونم ميتوني اينکارو بکني؟ 180 00:21:07,685 --> 00:21:09,603 . نميدوني 181 00:21:09,942 --> 00:21:16,281 . ولي من ميتونم پس، ميخواي کمي ايمان داشته باشي؟ 182 00:21:16,761 --> 00:21:23,584 يا تبديل به يه پيرمردِ پشيموني بشي که منتظره تا توي تنهايي بميره؟ 183 00:21:26,587 --> 00:21:31,092 . «تيمت رو جمع کن، آقاي «کاب . و افرادت رو معقولانه تر انتخاب کن 184 00:21:39,015 --> 00:21:42,315 . ببين، ميدونم چقدر دوست داري بري خونه 185 00:21:43,687 --> 00:21:46,921 . ولي اينکار شدني نيست - . چرا، هست - 186 00:21:47,653 --> 00:21:50,967 . فقط بايد عمقي تر بهش نگاه کني - . تو که نميدوني - 187 00:21:51,818 --> 00:21:54,227 . من قبلاً هم اينکارو کردم 188 00:21:55,048 --> 00:21:57,850 با کي؟ 189 00:22:01,458 --> 00:22:04,292 چرا ميريم پاريس؟ 190 00:22:05,061 --> 00:22:08,169 . يه معمارِ جديد لازم داريم 191 00:22:23,562 --> 00:22:26,574 هيچوقت از دفترت خوشت نيومد، درسته؟ 192 00:22:27,539 --> 00:22:30,819 توي اون اتاقِ گرفته، جايي براي . فکر کردن نيست 193 00:22:32,241 --> 00:22:35,144 بودنت در اينجا خطري نداره؟ 194 00:22:36,100 --> 00:22:40,153 استرداد مجرمين بين فرانسه و آمريکا، يه مشت . کارِ دفتريِ مسخره ست، تو که اينو ميدوني 195 00:22:40,274 --> 00:22:43,280 فکر کنم بتونن کاري کنن که شاملِ . حالِ تو بشه 196 00:22:43,518 --> 00:22:48,204 ببين، اينا رو آرودم که وقتي . فرصتش رو پيدا کردي، بديشون به بچه هام 197 00:22:48,645 --> 00:22:51,207 ... خيلي بيشتر از اسباب بازيِ حيووني لازمه 198 00:22:51,328 --> 00:22:54,062 تا اون بچه ها رو قانع کنه که هنوز . يه پدر دارن 199 00:22:54,184 --> 00:22:55,403 . من فقط چيزي رو که ميدونم انجام ميدم 200 00:22:55,455 --> 00:22:59,102 . کاري رو ميکنم که خودت بهم ياد دادي - . من هيچوقت يادت ندادم که يه دزد باشي - 201 00:22:59,155 --> 00:23:02,705 ،نه، تو يادم دادي ذهنِ آدمها رو کنترل کنم ... ولي بعد از اتفاقي که افتاد 202 00:23:02,825 --> 00:23:06,942 اونها دنبال استفاده از راه هاي قانوني بودن . که از اون مهارت استفاده کنن 203 00:23:11,482 --> 00:23:14,523 اينجا چيکار داري، «دام»؟ 204 00:23:15,227 --> 00:23:17,411 . فکر کنم يه راهي براي رفتن به خونه پيدا کردم 205 00:23:17,809 --> 00:23:21,447 . يه کاريه براي چندتا آدمِ خيلي خيلي قدرتمند 206 00:23:21,894 --> 00:23:25,059 آدمهايي که معتقدم ميتونن ... اتهام هاي من رو برطرف کنن 207 00:23:26,740 --> 00:23:31,304 . ولي به کمکت احتياج دارم - اومدي اينجا که يکي از باهوشترين - . دانشجوهاي منو فاسد کني 208 00:23:32,086 --> 00:23:34,727 . ميدوني که دارم چه پيشنهادي ميدم . بايد بذاري خودشون تصميم بگيرن 209 00:23:35,047 --> 00:23:39,032 . پول - ... نه فقط پول. يادته. اين - 210 00:23:39,362 --> 00:23:43,620 ،يه فرصت براي ساختنِ کليساها، کلِ شهر . چيزهاييه که هيچوقت وجود نداشتن 211 00:23:43,621 --> 00:23:46,519 چيزهايي که توي دنياي واقعي . نميتونستن وجود داشته باشن 212 00:23:47,164 --> 00:23:51,993 پس، ميخواي اجازه بدم که يه نفر ديگه . توي خيال پردازي هات دنبالت بياد 213 00:23:52,244 --> 00:23:55,898 . اونها درواقع واردِ خواب نميشن ... فقط مراحل رو طراحي ميکنن 214 00:23:56,028 --> 00:23:57,419 . و به اونهايي که خواب ميبينن، آموزش ميدن . همين 215 00:23:57,738 --> 00:24:00,978 . خودت طراحيش کن 216 00:24:01,888 --> 00:24:04,626 . مال» نميذاره» 217 00:24:09,541 --> 00:24:13,842 . به واقعيت برگرد، «دام». خواهش ميکنم 218 00:24:14,242 --> 00:24:15,276 واقعيت؟ 219 00:24:15,995 --> 00:24:20,596 ،اون بچه ها، نوه هاي تو . منتظر پدرشون هستن که برگرده خونه 220 00:24:21,163 --> 00:24:26,521 ،اين واقعيتِ اوناست. اين کار . اين آخرين کار، چيزيه که باعث ميشه برگردم 221 00:24:26,642 --> 00:24:30,019 اگه راهِ ديگه اي بلد بودم، الان . اينجا نبودم 222 00:24:33,222 --> 00:24:36,754 به يه معمار به اون خوبيي که . خودم قبلاً بودم، نياز دارم 223 00:24:40,571 --> 00:24:42,061 . يه نفر بهتر رو سراغ دارم 224 00:24:42,063 --> 00:24:46,027 آريادني»؟» 225 00:24:46,242 --> 00:24:49,102 . ميخوام با آقاي «کاب» آشنات کنم 226 00:24:49,103 --> 00:24:51,635 . از آشناييتون خوشبختم - ... اگه چند دقيقه وقت داشته باشيد - 227 00:24:51,636 --> 00:24:55,432 ،آقاي «کاب» کاري براي پيشنهاد دارن . که ميخوان درموردش باهات حرف بزنن 228 00:24:55,553 --> 00:24:58,212 به همين زودي کار پيدا شد؟ - . نه دقيقاً - 229 00:24:58,333 --> 00:25:02,565 . يه امتحان برات دارم - قبلش نميخواي چيزي در موردش بهم بگي؟ - 230 00:25:02,686 --> 00:25:05,498 ،قبل از اينکه اين کار رو برات شرح بدم . بايد بدونم که از عهده اش بر مياي 231 00:25:05,523 --> 00:25:09,125 چرا؟ - . راستش رو بخواي، اينکار قانوني نيست - 232 00:25:12,628 --> 00:25:17,202 ،دو دقيقه وقت داري که يه هزارراه طراحي کني . که براي حل کردنش يک دقيقه طول بکِشه 233 00:25:18,294 --> 00:25:20,444 . بسه 234 00:25:21,663 --> 00:25:23,731 . دوباره 235 00:25:25,333 --> 00:25:27,195 . بسه 236 00:25:29,666 --> 00:25:32,846 . بايد بهتر از اين عمل کني 237 00:25:45,108 --> 00:25:47,753 . اين شد يه چيزي 238 00:26:06,311 --> 00:26:10,829 ميگن انسان فقط از نصفِ پتانسيلِ . واقعيِ مغزش استفاده ميکنه . حالا، اين براي مواقعيه که ما بيدار هستيم 239 00:26:11,429 --> 00:26:14,322 ،وقتي خواب هستيم . ذهن تقريباً هرکاري ميتونه انجام بده 240 00:26:14,790 --> 00:26:17,067 مثلاً؟ -خب، تصور کن داري- يه ساختمون رو طراحي ميکني، درست؟ 241 00:26:17,189 --> 00:26:19,515 . عمداً تمامِ ظواهرش رو ميسازي 242 00:26:19,757 --> 00:26:23,177 ولي گاهي اوقات، جوري بنظر ميرسه که انگار خود به خود ساخته شده. اگه منظورم رو متوجه بشي 243 00:26:23,228 --> 00:26:27,931 . آره، آره. مثلِ آمـم، کشف کردنِ چيزي - الهامِ واقعي، درست؟ - 244 00:26:28,010 --> 00:26:32,253 حالا در حالتِ خواب، ذهنمون ... به طورِ مداوم اينکارو انجام ميده. ما 245 00:26:32,374 --> 00:26:36,769 همزمان دنيامون رو هم ميسازيم و . هم مشاهده ميکنيم 246 00:26:36,770 --> 00:26:38,269 ... و ذهنمون خيلي خوب اينکارو انجام ميده 247 00:26:38,323 --> 00:26:40,286 . جوريکه خودمون اصلاً متوجه نميشيم 248 00:26:40,287 --> 00:26:43,318 اين به ما اجازه ميده که درست . درونِ اين فرايند بشيم 249 00:26:43,370 --> 00:26:45,844 چطوري؟ - . با گرفتنِ قسمتِ خلق شده - 250 00:26:45,898 --> 00:26:49,844 . حالا، اينجاست که من به تو نياز دارم . تو يه دنياي رؤيايي ميسازي 251 00:26:49,846 --> 00:26:52,321 . ما شخصي رو درونِ اين رؤيا مياريم 252 00:26:52,322 --> 00:26:54,979 و اونها حس ميکنن اين ضميرِ ناخودآگاهِ . خودشونه 253 00:26:55,101 --> 00:27:00,314 چطور ميتونم اونقدر جزئيات رو دقيق درست کنم . که اونها فکر کنن اين واقعيه 254 00:27:00,358 --> 00:27:03,813 ،خب، رؤيايي که در خواب ميبينيم بنظر واقعي مياد، درسته؟ 255 00:27:04,112 --> 00:27:08,617 ،فقط وقتي از خواب بيدار ميشيم . ميفهميم که انگار يه چيزِ عجيبي بوده 256 00:27:09,083 --> 00:27:13,937 بذار يه سؤالي ازت بپرسم. تو هيچوقت قسمتِ اولِ خوابت رو يادت نمياد، درسته؟ 257 00:27:13,988 --> 00:27:17,199 . هميشه درست از وسطِ ماجرا سر در مياري 258 00:27:17,320 --> 00:27:20,455 . فکر کنم، آره - پس چطوري اومديم اينجا؟ - 259 00:27:20,457 --> 00:27:24,431 ... خب، ما از - . «در موردش فکر کن «آريادني - 260 00:27:24,880 --> 00:27:28,174 چطوري اومدي اينجا؟ الان کجايي؟ 261 00:27:32,320 --> 00:27:36,058 داريم خواب ميبينيم؟ - . درواقع تو الان وسطِ کارگاه هستي، خوابي - 262 00:27:36,177 --> 00:27:39,447 . اين اولين دَرسِت توي يه رؤياي مشترکه . پس آماده باش 263 00:28:16,822 --> 00:28:19,432 ... اگه اين فقط يه رؤياست پس چرا 264 00:28:19,676 --> 00:28:22,612 هيچوقت فقط يه رؤيا نيست، درسته؟ ... ،وقتي صورتت پر از شيشه ميشه 265 00:28:22,665 --> 00:28:25,569 . احساست مثلِ جهنم ميشه . وقتي درونش قرار داري، حس ميکني واقعيه 266 00:28:25,904 --> 00:28:28,524 . اين چيزيه که توسط ارتش ساخته شده ... اون موقع يه برنامه ي آموزشي بوده 267 00:28:29,118 --> 00:28:32,192 ،براي سربازها، که بهم ديگه شليک کنن . چاقو بزنن و بعد بيدار بشن 268 00:28:33,221 --> 00:28:35,038 معمارها چطوري درگيرِ اين ماجرا شدن؟ 269 00:28:35,593 --> 00:28:37,366 خب، يه نفر بايد رؤيا رو طراحي ميکرد، درسته؟ 270 00:28:39,329 --> 00:28:42,067 چطوره 5 دقيقه ديگه بهمون وقت بدي؟ - پنج دقيقه؟ - 271 00:28:44,275 --> 00:28:46,497 . ما حداقل نيم ساعت داشتيم حرف ميزديم 272 00:28:46,550 --> 00:28:49,121 در خواب، عملکردِ ذهن ... خيلي سريعتر ميشه، بنابراين 273 00:28:49,153 --> 00:28:51,770 . زمان بنظر خيلي آهسته تر مياد 274 00:28:52,310 --> 00:28:54,533 پنج دقيقه در دنياي واقعي برابر ميشه . با يک ساعت در خواب 275 00:28:56,223 --> 00:28:58,318 چطوره ببينيم که توي 5 دقيقه چه کارايي ميتوني بکني؟ 276 00:29:05,201 --> 00:29:08,102 . ما طرحِ اوليه رو داريم . کتابفروشي، رستوران 277 00:29:08,132 --> 00:29:09,581 . تقريباً تمامِ چيزاي ديگه هم اينجاست 278 00:29:09,735 --> 00:29:13,148 اين آدمها کي هستن؟ - . تجسمِ ناخودآگاهِ من - 279 00:29:13,172 --> 00:29:15,698 براي تو؟ - . بله. يادت باشه، تويي که داري خواب ميبيني - 280 00:29:15,989 --> 00:29:19,659 ،تو اين دنيا رو ساختي. من يه سوژه ام . ذهنِ من، ساکنِ اينجاست 281 00:29:19,779 --> 00:29:22,004 . در واقع تو ميتوني با ناخودآگاهِ من حرف بزني 282 00:29:22,007 --> 00:29:24,358 اين يکي از راه هاييه که ما اطلاعات رو . از ذهنِ يه فرد، استخراج ميکنيم 283 00:29:24,823 --> 00:29:27,876 ديگه چطوري اينکارو ميکني؟ - ... با خلقِ يه جاي امن، مثل يه - 284 00:29:28,648 --> 00:29:30,654 . مثل يه بانک يا زندان 285 00:29:30,740 --> 00:29:33,354 ذهن به طورِ خودکار، خودش رو با اطلاعاتي که . قصدِ محافظت ازشون داره، پُر ميکنه 286 00:29:34,456 --> 00:29:36,937 متوجه ميشي؟ - . بعد تو مياي داخل و اطلاعات رو ميدزدي - 287 00:29:37,654 --> 00:29:38,835 ... خب 288 00:29:38,855 --> 00:29:44,620 ،فکر ميکردم فضاي رؤيا بايد بصري باشه . ولي بيشتر در موردِ حس کردنشه 289 00:29:45,144 --> 00:29:49,139 سؤالِ من اينه که، وقتي قوانينِ فيزيک رو بهم بزني، چه اتفاقي ميافته؟ 290 00:30:31,367 --> 00:30:34,228 اين اتفاق ميافته، نه؟ - . آره - 291 00:30:58,688 --> 00:31:00,735 چرا دارن به من نگاه ميکنن؟ 292 00:31:00,815 --> 00:31:04,372 چون ناخودآگاهِ من حس ميکنه که . يه نفر ديگه اين دنيا رو خلق کرده 293 00:31:04,492 --> 00:31:06,945 ،هرچي بيشتر چيزها رو تغيير بدي ... تجسمها سريع تر 294 00:31:06,997 --> 00:31:08,767 . باهاش تقارب پيدا ميکنن 295 00:31:08,769 --> 00:31:11,760 تقارب؟ - طبيعتِ خارجيِ کسي که خواب- . ميبينه رو حس ميکنه 296 00:31:12,359 --> 00:31:14,980 اونها مثلِ گلبول هاي سفيد خون . که با عفونت مبارزه ميکنن، حمله ميکنن 297 00:31:15,035 --> 00:31:19,152 حالا ميخوان بهمون حمله کنن؟ - . نه. فقط به تو - 298 00:31:24,640 --> 00:31:27,578 ،خيلي عاليه، ولي دارم بهت ميگم ... اگه همينجور تغييرش بدي 299 00:31:32,026 --> 00:31:34,690 خداي من. ميشه به ناخودآگاهت بگي انقدر سخت نگيره؟ 300 00:31:35,074 --> 00:31:37,575 . اين ناخودآگاهمه . يادت باشه نميتونم کنترلش کنم 301 00:32:31,433 --> 00:32:32,875 . تأثير برانگيزه 302 00:32:44,513 --> 00:32:48,113 . من اين پُل رو ميشناسم اين مکان واقعاً وجود داره، نه؟ 303 00:32:48,203 --> 00:32:50,306 ،آره، هر روز که ميخوام برم دانشگاه . از اينجا رد ميشم 304 00:32:50,426 --> 00:32:52,323 . هيچوقت مکانهايي از حافظه ات رو بازسازي نکن 305 00:32:52,752 --> 00:32:54,281 . هميشه جاهاي جديد رو تصور کن 306 00:32:54,397 --> 00:32:56,003 ،خب، بايد از جاهايي که ميشناسيم طرح بگيريم، درسته؟ 307 00:32:56,135 --> 00:32:59,152 . فقط از جزئيات استفاده کن . مثلاً يه پايه ي برق يا يه بادجه تلفن 308 00:32:59,365 --> 00:33:00,998 . هيچوقت از کلِ ناحيه استفاده نکن - چرا؟ - 309 00:33:01,299 --> 00:33:04,033 ،چون ساختنِ يه خواب از حافظه ات ... ساده ترين راه 310 00:33:04,033 --> 00:33:06,372 براي از دست دادنِ تشخصيته . از اينکه چي واقعيه و چي خوابه 311 00:33:06,374 --> 00:33:07,709 براي تو هم همين اتفاق افتاده؟ 312 00:33:07,714 --> 00:33:09,937 . گوش کن چي ميگم اين موضوع هيچ ربطي به من نداره، فهميدي؟ 313 00:33:10,211 --> 00:33:12,050 واسه همينه که براي ساختِ فضاي خوابت به من احتياج داري؟ 314 00:33:12,800 --> 00:33:15,142 . ولش کن. برو عقب 315 00:33:15,144 --> 00:33:17,530 !برو عقب - !«کاب» - 316 00:33:17,531 --> 00:33:19,027 !ولم کن - !بذار برم - 317 00:33:19,050 --> 00:33:20,514 !«نه! «مال - !«کاب» - 318 00:33:20,835 --> 00:33:21,793 !«مال» - !بيدارم کن - 319 00:33:22,357 --> 00:33:23,187 !«مال» - !بيدارم کن - 320 00:33:23,240 --> 00:33:25,317 !مال»، نه! نه» - !بيدارم کن - 321 00:33:25,369 --> 00:33:25,969 !مال»، نه» 322 00:33:27,446 --> 00:33:30,002 . هي، هي، هي، منو ببين . حالت خوبه 323 00:33:30,267 --> 00:33:34,144 . تو خوبي - چرا... چرا بيدار نميشدم؟ - 324 00:33:34,314 --> 00:33:38,165 چون هنوز يکم وقت روي ساعت مونده بود و ... نميتوني از يه خواب بيرون بياي 325 00:33:38,218 --> 00:33:39,206 . مگه اينکه بميري 326 00:33:39,338 --> 00:33:41,200 توتم» رو بهم نشون بده»- چي؟ - 327 00:33:41,210 --> 00:33:44,908 ... توتم» يه چيزِ کوچيکِ شخصيه» - !«اون ناخودآگاهِ تو بود، «کاب - 328 00:33:45,829 --> 00:33:48,931 . اون زن واقعي بود - . اوه، فهميدم، تو خانمِ «کاب» رو ديدي - 329 00:33:49,383 --> 00:33:51,637 زنشه؟ - ... «آره، خب، «توتم - 330 00:33:52,101 --> 00:33:56,015 تو به يه شيء کوچيک احتياج داري که باهات باشه. يه چيزيکه هميشه همراهت باشه 331 00:33:56,067 --> 00:33:56,933 . چيزيکه هيچکس ندونه 332 00:33:56,986 --> 00:33:59,481 مثل يه سکه؟ - . نه. بايد خيلي ناب تر باشه - 333 00:34:00,407 --> 00:34:02,580 . اين يه طاسه 334 00:34:04,550 --> 00:34:07,593 . نميتونم بذارم بهش دست بزني . ممکنه ديگه نشه ازش استفاده کرد 335 00:34:07,662 --> 00:34:11,259 فقط من، تعادل و وزنِ اين طاسِ . بخصوص رو ميدونم 336 00:34:11,320 --> 00:34:13,696 ،اينجوري وقتي تو به «توتم»ت نگاه ميکني 337 00:34:13,749 --> 00:34:16,060 . مطمئن ميشي که در خوابِ يه نفر ديگه نيستي 338 00:34:20,269 --> 00:34:24,560 نميدونم که متوجه نيستي اينجا چه خبره ... ،يا خودت نميخواي بفهمي 339 00:34:25,152 --> 00:34:28,059 ولي «کاب» مشکلاتِ جدي اي داره . که سعي داره ناديده بگيرتشون 340 00:34:28,299 --> 00:34:31,937 و من هم همينطوري ذهنم رو . براي همچين کسي باز نميذارم 341 00:34:38,125 --> 00:34:42,210 برميگرده. تا حالا کسي رو نديده بودم . انقدر سريع بتونه اونکارها رو انجام بده 342 00:34:42,601 --> 00:34:45,691 . عالمِ واقعيت براي اون کافي نيست ... و وقتي اون برگرده 343 00:34:47,487 --> 00:34:49,875 ،اگه برگرده . بايد کاري کني که چندتا هزار راه درست کنه 344 00:34:49,928 --> 00:34:51,975 کجا ميخواي بري؟ - . بايد برم «ايمز» رو ببينم - 345 00:34:52,575 --> 00:34:55,815 . ايمز»؟ نه، اون توي «مومباسا»ست» . «خونه ي «کوبول 346 00:34:56,038 --> 00:34:58,757 . اين ريسکِ ضروريه - . دزدهاي خوبِ زيادي وجود داره - 347 00:34:59,205 --> 00:35:03,413 . ما فقط به يه دزد نياز نداريم . بايد جعل کننده هم باشه 348 00:35:11,631 --> 00:35:14,072 ،هرچقدر بخواي ميتوني اونا رو بمالي به هم . ولي بچه نميزان 349 00:35:15,037 --> 00:35:17,792 . کسي چه ميدونه - . بذار يه نوشيدني برات بگيرم - 350 00:35:21,218 --> 00:35:22,019 . خودت بخور 351 00:35:29,174 --> 00:35:31,137 . لهجه ات که بهتر نشده - . امتحانم کن - 352 00:35:31,190 --> 00:35:33,127 دستخطت چطوره؟ 353 00:35:33,529 --> 00:35:34,946 . بهترين توي شهره . خوبه - 354 00:35:35,051 --> 00:35:36,620 . خيلي ممنون 355 00:35:37,178 --> 00:35:38,114 . الهام 356 00:35:38,714 --> 00:35:42,291 ... حالا، قبل از اينکه بهم بگي غيرِ ممکنه 357 00:35:42,688 --> 00:35:45,496 . نه، کاملاً ممکنه . فقط خيلي سخته 358 00:35:45,838 --> 00:35:49,332 . جالبه- . ولي «آرتور» همه اش بهم ميگه شدني نيست- 359 00:35:49,996 --> 00:35:52,388 ... «آرتور» هنوز با اون اعصاب خردکن کار ميکني؟ 360 00:35:52,570 --> 00:35:56,464 توي کارش وارده، درسته؟ - . اوه، اون بهترينه. ولي تخيل نداره - 361 00:35:56,518 --> 00:35:57,358 . نه مثلِ تو 362 00:35:57,851 --> 00:36:00,254 گوش کن، اگه ميخواي چيزي رو به . کسي «الهام» کني، بايد تخيل داشته باشي 363 00:36:00,782 --> 00:36:04,153 . بذار يه چيزي ازت بپرسم تا حالا اينکارو کردي؟ 364 00:36:04,771 --> 00:36:08,310 سعيمون رو کرديم. «فکر» رو گذاشتيم . توي جاي موردِ نظر. ولي فايده نداشت 365 00:36:08,409 --> 00:36:11,054 به اندازه ي کافي عميق نذاشتينش؟ - . نه، موضوع درموردِ عمق نيست - 366 00:36:11,602 --> 00:36:14,983 تو به ساده ترين نوعِ يه «فکر» احتياج داري ... تا 367 00:36:15,037 --> 00:36:17,170 . بتوني توي ذهنِ سوژه ات رُشدش بدي . ذهن، استادِ نيرنگ بازيه 368 00:36:17,509 --> 00:36:20,626 حالا اين «فکر» چيه که ميخواي بکاريش؟ 369 00:36:21,045 --> 00:36:24,507 ،ما ميخوايم که وارثِ يه شرکتِ بزرگ . امپراتوريِ پدرش رو منحل کنه 370 00:36:25,098 --> 00:36:28,968 خب،ميدوني،انگيزشهاي سياسيِ مختلف و احساسي اي . وجود داره که بايد براشون دست به کار بشي 371 00:36:29,772 --> 00:36:33,649 ،و با تمامِ اين قضايا . واقعاً به تعصبِ سوژه ات بستگي پيدا ميکنه 372 00:36:34,136 --> 00:36:37,434 و کاري که بايد بکني اينه که . با اصولِ اساسي شروع کني 373 00:36:37,684 --> 00:36:41,227 که چي باشه؟ - . ارتباط با پدر - 374 00:36:43,871 --> 00:36:45,844 شيميدان داري؟ - . نه، هنوز نه - 375 00:36:45,860 --> 00:36:52,613 . «خيلي خب،يه نفر اينجا هست. به اسمِ «يوسف . اون ترکيباتِ مخصوصِ خودش رو فرمول بندي ميکنه 376 00:36:52,704 --> 00:36:55,015 کِي منو ميبري پيشش؟ - . وقتي کسي تعقيبت نکنه - 377 00:36:55,787 --> 00:36:58,135 . «آدمهاي کنارِ «بار - . «مهندس هاي «کوبول - 378 00:36:58,668 --> 00:37:01,115 ،جايزه اي که برام گذاشتن براي زنده ام هست يا مُرده؟ 379 00:37:01,396 --> 00:37:03,532 . يادم نيست . بذار ببينيم شليک ميکنن يا نه 380 00:37:04,191 --> 00:37:06,843 . پايينِ پله ها حدودِ نيم ساعت ديگه ميبينمت 381 00:37:07,901 --> 00:37:10,550 برميگردي اينجا؟ - . اينجا آخرين جاييه که بهش شَک ميکنن - 382 00:37:12,340 --> 00:37:12,941 . خيلي خب 383 00:37:15,036 --> 00:37:18,577 . «فردي»! «فردي سايمونز» خداي من، واقعاً خودتي، نه؟ 384 00:37:19,938 --> 00:37:22,833 کي؟ - . نه، خودش نبود - 385 00:37:23,159 --> 00:37:25,024 حالا که خواب نميبيني، نه؟ 386 00:37:43,258 --> 00:37:44,935 !برو کنار 387 00:38:03,019 --> 00:38:06,373 . قهوه نه . يه قهوه 388 00:38:20,212 --> 00:38:21,249 . قهوه 389 00:39:17,051 --> 00:39:18,333 سوار ميشيد، آقاي «کاب»؟ 390 00:39:20,205 --> 00:39:23,461 توي «مومباسا» چکار ميکني؟ - . بايد از سرمايه گذاريم محافظت کنم - 391 00:39:26,899 --> 00:39:29,071 آه، پس فکرت براي دَک کردنِ اونها، اين بود، ها؟ 392 00:39:29,124 --> 00:39:30,508 . حالا يکي ديگه دنبالمه 393 00:39:39,524 --> 00:39:40,637 . کاب» گفت که برميگردي» 394 00:39:42,418 --> 00:39:45,551 ... سعي کردم نيام، ولي - . ولي هيچي مثلِ اين وجود نداره - 395 00:39:46,067 --> 00:39:49,919 . اين فقط... خلقتِ نابيه 396 00:39:50,703 --> 00:39:53,569 بيا يه نگاهي به چندتا سبکِ معماريِ . پارادوکسيبندازيم 397 00:39:53,668 --> 00:39:54,945 بايد توي چندتا حقه، مهارت پيدا کني 398 00:39:54,947 --> 00:39:57,050 . اگه ميخواي سه سطحِ خوابِ کامل رو بسازي 399 00:39:57,102 --> 00:40:00,163 . ببخشيد - چه جور حقه هايي؟ - 400 00:40:00,539 --> 00:40:03,557 در خواب، ميتوني «معمار» رو با . طرحهاي غير ممکن، گول بزني 401 00:40:04,241 --> 00:40:08,133 . اين باعث ميشه بتوني چند حلقه ي بسته بسازي . «مثلِ پله هاي «پنروس 402 00:40:08,552 --> 00:40:10,391 . راه پله ي نامحدود 403 00:40:13,240 --> 00:40:16,564 ميبيني؟ 404 00:40:19,626 --> 00:40:25,088 پارادوکس. پس يه حلقه ي بسته مثلِ اين، کمکت . ميکنه، مرزهاي خوابي رو که ساختي، پنهان کني 405 00:40:25,241 --> 00:40:27,673 بزرگيِ اين سطح ها چقدر بايد باشه؟ 406 00:40:28,007 --> 00:40:30,836 . هر چيزي ميتونه باشه . از يه طبقه ي ساختمون گرفته تا کلِ يه شهر 407 00:40:30,860 --> 00:40:32,705 ... ولي بايد اونقدر پيچيده باشن 408 00:40:33,035 --> 00:40:34,391 . که بتونيم از «تجسم کردن»، مخفيشون کنيم 409 00:40:34,445 --> 00:40:36,002 . يه هزار راه - . درسته، يه هزار راه - 410 00:40:36,383 --> 00:40:38,537 ... و هر چي هزار راه بهتر باشه - ... زمانِ بيشتري داريم - 411 00:40:38,590 --> 00:40:41,163 . قبل از اينکه «تجسم کننده»ها ما رو بگيرن - . دقيقاً - 412 00:40:42,550 --> 00:40:44,332 ،ناخودآگاهِ من به اندازه ي کافي . آروم بنظر مياد 413 00:40:44,476 --> 00:40:45,696 . حالا صبر کن تا اوضاع وخيم باشه 414 00:40:46,492 --> 00:40:48,836 هيچکس دوست نداره احساس کنه . يه نفر ديگه داره ذهنش رو دست کاري ميکنه 415 00:40:49,469 --> 00:40:51,313 کاب» ديگه نميتونه» همچين جاهايي رو بسازه، درسته؟ 416 00:40:52,987 --> 00:40:55,103 ،نميدونم ميتونه يا نه . ولي نميسازه 417 00:40:55,505 --> 00:40:57,814 فکر ميکنه اگه ندونه . طرح بندي به چه شکله، امن تره 418 00:40:57,932 --> 00:40:59,860 چرا؟ - . بهم نميگه - 419 00:40:59,877 --> 00:41:01,622 . ولي فکر کنم دليلش «مال» باشه 420 00:41:02,102 --> 00:41:04,173 همسرِ سابقش؟ - . نه، سابق نيست - 421 00:41:04,248 --> 00:41:06,709 هنوز باهم هستن؟ - ... نه، اون - 422 00:41:08,195 --> 00:41:09,717 . اون مُرده 423 00:41:11,619 --> 00:41:14,385 چيزي که تو اونجا ديدي، فقط يه . تجسم از اون بود 424 00:41:18,588 --> 00:41:21,876 توي زندگيِ واقعي چه شکلي بود؟ - . خيلي زيبا - 425 00:41:25,928 --> 00:41:28,220 دنبالِ شيميدان ميگرديد؟ - . بله - 426 00:41:28,414 --> 00:41:30,168 که ترکيبي رو براي يه کار بسازه؟ 427 00:41:30,830 --> 00:41:35,270 . و باهامون واردِ کار بشه - «نه، من خيلي کم واردِ اينکار ميشم،آقاي «کاب- 428 00:41:35,528 --> 00:41:39,331 ما نياز داريم که اونجا ترکيبي دقيق . بر اساسِ نيازمون بسازيد 429 00:41:39,638 --> 00:41:41,729 نيازتون چيه؟ - . عمقِ زياد - 430 00:41:41,731 --> 00:41:44,354 خوابي در يه خوابِ ديگه؟ دو سطح؟ 431 00:41:47,246 --> 00:41:48,709 . سه تا 432 00:41:48,761 --> 00:41:52,617 . ممکن نيست . يه خواب در يه خوابِ ديگه، خيلي ناپايداره 433 00:41:52,667 --> 00:41:59,443 . امکانش هست، فقط به داروي خواب آور نيازه- . خب، بايد خيلي قوي باشه - 434 00:42:01,403 --> 00:42:03,157 چند نفر عضو تيم هستن؟ - . پنج نفر - 435 00:42:03,951 --> 00:42:04,552 . شش نفر 436 00:42:05,782 --> 00:42:10,559 تنها راهي که ميتوني مطمئن بشي . کار رو انجام دادي، اينه که منم باهات بيام 437 00:42:10,765 --> 00:42:13,595 ،توي کاري مثلِ اين . «جايي براي جهانگردها نيست، آقاي «سايتو 438 00:42:13,725 --> 00:42:15,839 . فکر کنم اين دفعه هست 439 00:42:17,380 --> 00:42:20,734 . فکر کنم اين چيزِ خوبي براي شروع باشه . من هر روز ازش استفاده ميکنم 440 00:42:21,357 --> 00:42:23,450 براي چي؟ - . نشونتون ميدم - 441 00:42:27,617 --> 00:42:33,196 . شايد دلتون نخواد اينو ببينيد - . اول شما - 442 00:42:42,269 --> 00:42:46,347 . شش، ده، دوازده . همه بهم متصل هستن، حيوونهاي لعنتي 443 00:42:46,401 --> 00:42:47,952 . اونها هر روز ميان که خوابهاي مشترک ببينن 444 00:42:51,084 --> 00:42:52,964 ميبينيد؟ . کاملاً پايدار 445 00:42:59,521 --> 00:43:03,131 چه مدت خواب ميبينن؟ - . سه، چهار ساعت، هر روز - 446 00:43:03,144 --> 00:43:06,252 و زمانِ خواب؟ - با اين ترکيب؟ - 447 00:43:06,254 --> 00:43:09,873 . حدود 40 ساعت، هر روز - چرا اينکارو ميکنن؟ - 448 00:43:09,960 --> 00:43:11,013 . «بهش بگيد، آقاي «کاب 449 00:43:12,961 --> 00:43:16,443 بعد از يه مدت، اين ميشه . تنها راهي که ميتوني خواب ببيني 450 00:43:16,493 --> 00:43:18,668 شما هنوز خواب ميبينيد، آقاي «کاب»؟ 451 00:43:18,669 --> 00:43:21,551 اونها هر روز ميان اينجا که بخوابن؟ - . نه - 452 00:43:23,472 --> 00:43:29,800 . نه اونها ميان که بيدار بشن . خواب براشون تبديل به واقعيت شده 453 00:43:31,822 --> 00:43:34,411 تو کي هستي که غير از اين بگي، ها؟ 454 00:43:36,382 --> 00:43:37,699 . بذار ببينيم چکار ميتوني بکني 455 00:43:49,479 --> 00:43:52,329 . ميدوني چطوري پيدام کني 456 00:43:53,289 --> 00:43:55,541 . ميدوني بايد چکار کني 457 00:44:00,430 --> 00:44:01,762 خوب بود؟ 458 00:44:17,037 --> 00:44:19,392 حالت خوبه، آقاي «کاب»؟ 459 00:44:20,405 --> 00:44:23,498 . آره. آره. من خوبم 460 00:44:32,603 --> 00:44:36,708 ،«رابرت فيشر» . «وارث کمپانيِ اختلاطِ انرژيِ «فيشر مارو 461 00:44:36,756 --> 00:44:38,651 مشکلت با اين آقاي «فيشر» چيه؟ 462 00:44:38,701 --> 00:44:40,774 . اين به تو مربوط نميشه 463 00:44:40,826 --> 00:44:44,726 آقاي «سايتو»، اين يکي از . نمونه هاي جاسوسيِ شرکتت نيست 464 00:44:45,329 --> 00:44:50,270 تو از من يه «الهام» خواستي. اميدوارم . سنگيني و اهميتِ اين درخواست رو درک کنيد 465 00:44:50,988 --> 00:44:54,762 ،بذري که ما در ذهن اين مَرد ميکاريم . به صورت يه فکر رشد ميکنه 466 00:44:54,818 --> 00:44:57,989 . اين فکر براي اون تعريف ميشه ... ممکنه باعث تغيير 467 00:44:58,891 --> 00:45:00,967 . ممکنه باعث تغيير همه چيز اون بشه 468 00:45:00,987 --> 00:45:04,909 ما آخرين کمپاني هستيم که بين اونها و . تماميِ منابعِ کنترلِ انرژي قرار داريم 469 00:45:05,382 --> 00:45:09,868 ديگه نميتونيم رقابت کنيم. به زودي اونها ... کنترلِ منبعِ انرژيِ نصفِ دنيا 470 00:45:09,921 --> 00:45:13,761 . رو بدست ميگيرن . عملاً، اونها تبديل به يه اَبَر قدرت شدن 471 00:45:15,221 --> 00:45:18,312 «دنيا نياز داره که «رابرت فيشر . ذهنش رو تغيير بده 472 00:45:18,752 --> 00:45:23,511 . اينجاست که ما وارد کار ميشم رابطه ي «فيشر» با پدرش چطوره؟ 473 00:45:23,769 --> 00:45:26,790 . شايعه شده که رابطه شون خوب نيست 474 00:45:26,899 --> 00:45:29,474 ولي ما نميتونيم بر اساسِ شايعه کار کنيم،ميتونيم؟ 475 00:45:29,521 --> 00:45:34,596 ميتوني من رو به اين مَرد برسوني؟ . «براونينگ»، دستِ راستِ «فيشر» 476 00:45:35,226 --> 00:45:36,802 . پدرخوانده ي «فيشرِ» کوچک 477 00:45:36,854 --> 00:45:40,321 . بايد شدني باشه . اگه بتونيم به منابعِ دُرُست برسيم 478 00:45:40,501 --> 00:45:44,489 منابع چيزهايي هستن که . «در تخصصِ من قرار دارن، آقاي «سايتو 479 00:45:45,544 --> 00:45:48,944 . من اينجا چيزي از توافق نميبينم . ترتيبشون رو بده 480 00:45:48,996 --> 00:45:53,091 ،«آقاي «براونينگ»، سياستِ «موريس فيشر . هميشه اجتناب از دادخواهيه 481 00:45:57,590 --> 00:46:00,912 بايد مستقيماً در مورد نگرانيِ شما با آقاي «موريس» صحبت کنيم؟ 482 00:46:01,379 --> 00:46:04,700 . مطمئن نيستم لازم باشه - . نه، نه، نه. فکر کنم لازمه - 483 00:46:26,805 --> 00:46:31,587 حالش چطوره؟ ... نميخوام بي جهت مزاحمش بشم، ولي 484 00:46:31,916 --> 00:46:37,306 ... رابرت»، بهت نگفتم خارج از شهر بمون» . صبر کن، فقط کاري رو که گفتم بکن 485 00:46:37,394 --> 00:46:38,385 . «نه، حرف نزنيد، آقاي «فيشر 486 00:46:38,839 --> 00:46:41,943 !کار رو انجام بده 487 00:46:42,195 --> 00:46:45,979 . هيچوقت . هيچوقت کاري رو که ميخوام، انجام نميدي 488 00:46:46,032 --> 00:46:48,443 . از شهر برو 489 00:46:50,798 --> 00:46:52,641 . وحشتناکه 490 00:46:55,098 --> 00:46:58,152 . بايد يکي از خاطراتِ خوبِ اون باشه 491 00:46:58,746 --> 00:47:02,960 . من ميذارمش کنار تختش . اون حتي متوجه هم نميشه 492 00:47:03,619 --> 00:47:09,802 رابرت... ما بايد در موردِ وکالت نامه . صحبت کنيم 493 00:47:09,854 --> 00:47:11,294 . ميدونم که الان مشکله - . «الان وقتش نيست، عمو «پيتر - 494 00:47:11,346 --> 00:47:13,098 ... ولي خيلي ضروريه که ما شروع به 495 00:47:17,353 --> 00:47:19,400 . لاشخورها دارن دورمون رو ميگيرن 496 00:47:19,553 --> 00:47:22,701 ،هرچقدر «موريس فيشر» مريض تر ميشه . پيتر براونينگ» قوي تر ميشه» 497 00:47:23,725 --> 00:47:26,051 من فرصت هاي زيادي داشتم ... ،که «براونينگ» رو زيرنظر بگيرم 498 00:47:26,764 --> 00:47:31,172 حضورِ جسميش رو بررسي کنم. روي شخصيتش . مطالعه کردم، و خيلي چيزاي ديگه 499 00:47:31,193 --> 00:47:34,537 ،حالا، توي اولين لايه ي خواب . من ميتونم هويتِ «براونينگ» رو جعل کنم 500 00:47:35,152 --> 00:47:38,571 و «فکر»هايي رو . به ذهنِ ناخودآگاهِ «فيشر» تلقين کنم 501 00:47:38,650 --> 00:47:41,189 ... بعد، وقتي ما اون رو يک سطح عميق تر واردِ 502 00:47:41,341 --> 00:47:44,640 ،تصوراتِ «براونينگ» بکنيم . بايد بازخوردش، دُرُست به خودش برگرده 503 00:47:44,693 --> 00:47:47,753 . پس اون، «فکر» رو خودش به خودش ميده - . دقيقاً - 504 00:47:48,167 --> 00:47:50,703 . اين تنها راهِ که «فکر» ميتونه تلقين بشه . بايد خودش توليدش کنه 505 00:47:50,755 --> 00:47:53,757 . ايمز»، تحتِ تأثير قرار گرفتم» 506 00:47:54,592 --> 00:47:57,988 ،هميشه از اِقرارت قدرداني ميکنم . آرتور»، خيلي ممنون» 507 00:48:19,150 --> 00:48:21,373 خودت تنهايي ميخواي بري اونجا؟ 508 00:48:21,437 --> 00:48:24,372 ... نه، نه. فقط . داشتم چندتا آزمايش انجام ميدادم 509 00:48:25,226 --> 00:48:27,521 . متوجه نشدم کسي اينجا مونده 510 00:48:27,597 --> 00:48:31,591 آره، درواقع داشتم روي «توتمِ» خودم کار ميکردم- . بيا، بذار يه نگاهي بندازم - 511 00:48:33,580 --> 00:48:34,966 پس داري ياد ميگيري، ها؟ 512 00:48:35,047 --> 00:48:38,195 . يه راهِ قشنگ براي تشخيصِ واقعيت 513 00:48:39,346 --> 00:48:43,045 فکرِ تو بود؟ - . نه، در واقع، فکر «مال» بود - 514 00:48:43,045 --> 00:48:48,550 . اين. اين مالِ اون بود . اگه توي يه خواب تابش بدي، هيچوقت نميافته 515 00:48:48,559 --> 00:48:52,016 . همينطور ميچرخه و ميچرخه 516 00:48:53,006 --> 00:48:58,559 . آرتور» بهم گفت اون مُرده» - هزار راه ها چطورن؟ - 517 00:48:59,019 --> 00:49:02,278 هر سطح مربوط به قسمتي از ... ناخودآگاهِ سوژه ميشه که 518 00:49:02,331 --> 00:49:03,774 . ما ميخوايم بهش دسترسي پيدا کنيم 519 00:49:03,826 --> 00:49:08,921 . پس، رسيدن به آخرِ سطح، بيمارستانها . که «فيشر» پدرش رو مياره اونجا 520 00:49:09,168 --> 00:49:12,435 . راستش من يه سوال در مورد اين طرح داشتم 521 00:49:12,480 --> 00:49:16,663 نه، نه، نه. جزئيات رو بهم نشون نده. فقط کساني . که خواب ميبينن بايد از جزئياتِ طرح آگاه باشن 522 00:49:17,670 --> 00:49:18,762 چرا انقدر مهمه؟ 523 00:49:19,115 --> 00:49:20,890 ... اگه يکي از ما، تصوراتش رو بوجود آورد 524 00:49:20,942 --> 00:49:23,320 ما نميخوايم که اونها . از جزئياتِ هزار راه باخبر بشن 525 00:49:24,303 --> 00:49:27,212 . منظورت اينه درصورتيکه تو «مال» رو بياري 526 00:49:27,428 --> 00:49:31,247 تو نميتوني «مال» رو بيرون نگه داري، مگه نه؟- . درسته - 527 00:49:31,662 --> 00:49:35,378 تو ديگه نميتوني چيزي بسازي، چون اگه . چيزي از هزار راه بفهمي، اون هم ميفهمه 528 00:49:35,969 --> 00:49:38,343 . که باعث از بين رفتن کل عمليات ميشه 529 00:49:38,358 --> 00:49:40,653 کاب»، بقيه هم اين موضوع رو ميدونن؟» - . نه. نه، نميدونن - 530 00:49:41,091 --> 00:49:43,133 . اگه داره بدتر ميشه، بايد بهشون بگي 531 00:49:43,185 --> 00:49:45,845 . هيچکس نگفت داره بدتر ميشه 532 00:49:46,198 --> 00:49:49,589 . من بايد برم خونه م . الان فقط همين برام مهمه 533 00:49:50,876 --> 00:49:58,256 چرا نميتوني بري خونه؟ - . چون اونها فکر ميکنن من «مال» رو کُشتم - 534 00:50:01,420 --> 00:50:03,700 . ممنونم - براي چي؟ - 535 00:50:03,932 --> 00:50:06,091 . براي اينکه نپرسيدي اينکارو کردم يا نه 536 00:50:06,139 --> 00:50:08,690 ". من امپراتوري پدرم رو منحل ميکنم " 537 00:50:08,690 --> 00:50:12,551 حالا اين مشخصاً اين ايده ايه که خود . رابرت» انتخاب به رد کردنش خواهد کرد» 538 00:50:13,005 --> 00:50:15,960 بخاطرِ همينه که بايد «فکر» رو . در عمقِ ناخودآگاه بکاريم 539 00:50:16,049 --> 00:50:19,802 ناخودآگاه بوسيله ي احساسات تحريک ميشه، درسته؟ . دليل خاصي نداره 540 00:50:19,878 --> 00:50:23,233 ما بايد يه راهي پيدا کنيم که . اينو به مفهومِ احساسات ترجمه کنيم 541 00:50:23,361 --> 00:50:25,603 چطوري ميخواي يه استراتژيِ تجاري رو به احساسات ترجمه کني؟ 542 00:50:25,656 --> 00:50:26,140 « موريس» و «رابرت» «دو نسل از «فيشر| 543 00:50:26,193 --> 00:50:27,642 ما اومديم اينجا که همينو بفهميم، درسته؟ 544 00:50:27,668 --> 00:50:31,175 «حالا، بطور خلاصه، رابطه ي «رابرت . با پدرش زيرِ فشار قرار داره 545 00:50:31,452 --> 00:50:32,646 . اينو يادم نمياد 546 00:50:32,699 --> 00:50:36,383 چون اينکه بهش پيشنهاد کنيم شرکتِ پدرش رو . از بين ببره، توهينِ بزرگي به اون پيرمرده 547 00:50:36,569 --> 00:50:38,103 ... نه، چون من فکر ميکنم احساساتِ مثبت 548 00:50:38,255 --> 00:50:40,249 . هميشه بر احساساتِ منفي غلبه ميکنن 549 00:50:40,343 --> 00:50:43,331 . همه ي ما در مورد آشتي شنيديم . يه روان پاکسازي 550 00:50:44,358 --> 00:50:47,942 ما نياز داريم که «رابرت فيشر»، نسبت به . همه ي اينها واکنشِ احساسيِ مثبتي نشون بده 551 00:50:47,989 --> 00:50:49,979 . خيلي خب، اينو امتحان ميکنيم 552 00:50:50,001 --> 00:50:54,859 پدرم قبول کرده که من ميخوام " ". راهِ خودمو برم، نه اينکه جا پايِ اون بذارم 553 00:50:55,353 --> 00:50:57,733 . ميتونه عملي باشه . ممکنه 554 00:50:58,234 --> 00:51:00,183 . ما بايد بهتر از "ممکنه" کار کنيم 555 00:51:00,226 --> 00:51:01,778 . «ممنون از همکاريت، «آرتور 556 00:51:01,931 --> 00:51:04,848 . «ببخشيد که ميخوام يکم تخصصي کار کنم، «ايمز 557 00:51:05,028 --> 00:51:08,516 تخصصي؟ - . الهام مربوط به خاص بودن نيست - 558 00:51:08,568 --> 00:51:11,828 ،وقتي وارد ذهنش ميشيم . بايد روي چيزي که پيدا ميکنيم کار کنيم 559 00:51:13,328 --> 00:51:17,003 ،در بالاترين سطح . رابطه با پدرش رو به اشتراک ميذاريم 560 00:51:17,097 --> 00:51:20,376 :و اين رو بهش تلقين ميکنيم ". من جا پاي پدرم نميذارم " 561 00:51:20,447 --> 00:51:25,117 :و در سطحِ بعدي، اين رو بهش ميديم ". من راهِ خودم رو در پيش ميگيرم " 562 00:51:25,791 --> 00:51:28,227 ،بعد از اون، پايين ترين سطح رو هدف ميگيريم . و ضربه ي نهايي رو ميزنيم 563 00:51:28,231 --> 00:51:30,696 ". پدرم نميخواد که من مثلِ اون باشم " - . دقيقاً - 564 00:51:31,885 --> 00:51:36,086 ،وقتي سه لايه رو انجام ميديم . خواب با کوچترين اختلالي، متلاشي ميشه 565 00:51:36,241 --> 00:51:37,726 . داروي خواب آور 566 00:51:37,726 --> 00:51:40,981 براي داشتنِ يه خوابِ قوي که ... سه لايه داشته باشه 567 00:51:41,007 --> 00:51:43,936 ما بايد يه داروي خواب آورِ بشدت قوي . درست کنيم 568 00:51:56,171 --> 00:51:57,277 . شب بخير 569 00:51:58,060 --> 00:51:59,829 ... ترکيبي که براي خوابِ مشترک استفاده ميشه 570 00:51:59,882 --> 00:52:01,722 يه ارتباطِ محکمي بينِ کساني که ... خواب ميبينن، ايجاد ميکنه 571 00:52:01,775 --> 00:52:04,421 . بعلاوه، عملکردِ مغز رو خيلي زياد ميکنه 572 00:52:04,429 --> 00:52:06,809 به عبارت ديگه، زمان بيشتري به ما . براي هر سطح ميده 573 00:52:06,867 --> 00:52:09,856 عملکرد مغز در خواب، حدود 20 برابر . حالت معموله 574 00:52:10,061 --> 00:52:13,445 وقتي درونِ يه خوابي که در يه خوابِ ديگه . قرار داره ميشي، اثراتش ترکيب ميشه 575 00:52:13,504 --> 00:52:17,345 ... ما سه تا خواب داريم،ميشه10ساعت،20ساعت- . ببخشيد، من هيچوقت رياضيم خوب نبوده- 576 00:52:17,366 --> 00:52:21,478 چقدر زمان ميبره؟ - . يک هفته براي سطح اول - 577 00:52:21,682 --> 00:52:25,216 شش ماه براي سطح دوم و ... سطح سوم 578 00:52:25,268 --> 00:52:27,347 . ميشه 10 سال 579 00:52:28,998 --> 00:52:31,918 کي ميخواد 10 سال توي يه خواب بمونه؟ 580 00:52:31,972 --> 00:52:33,556 . بستگي داره خواب چي باشه 581 00:52:33,576 --> 00:52:36,242 ،خب وقتي کارمون رو انجام داديم چطوري بيايم بيرون؟ 582 00:52:36,243 --> 00:52:39,457 اميدوارم يه راهِ بهتري از . شليک کردن به سَرَم داشته باشي 583 00:52:39,472 --> 00:52:41,773 . يه ضربه - چه "ضربه"اي؟ - 584 00:52:42,228 --> 00:52:46,059 . اين، «آريادني»، به اين ميگن ضربه 585 00:52:47,173 --> 00:52:49,607 ،مثلِ احساسِ سقوط ميمونه ... ،تکونت ميدن، بيدار ميشي 586 00:52:50,262 --> 00:52:51,512 . از خواب ميکِشنت بيرون 587 00:52:51,564 --> 00:52:53,305 با اين داروي خواب آور، ضربه رو احساس ميکنيم؟ 588 00:52:53,316 --> 00:52:54,909 . اوه، نکته ي جالبش اينجاست 589 00:52:54,962 --> 00:52:57,611 من طوري تغييرش دادم که کاري به . عملکرد گوش نداشته باشه 590 00:52:58,194 --> 00:53:02,057 ،اينجوري، هرچقدر هم که خواب عميق باشه ... کسي که خواب ميبينه، هنوز ميتونه سقوط 591 00:53:03,332 --> 00:53:05,725 . يا ضربه رو احساس کنه 592 00:53:06,149 --> 00:53:08,107 نکته ش اينه که ... بايد جوري اين ضربه رو هماهنگ بزنيد 593 00:53:08,260 --> 00:53:10,956 . که بتونه در هر سه سطح رِخنه ايجاد کنه 594 00:53:11,052 --> 00:53:13,825 ميتونيم از يه موسيقي براي . هماهنگ کردنِ ضربه هاي مختلف استفاده کنيم 595 00:53:22,316 --> 00:53:26,278 ،اون هيچ برنامه اي براي عمل جراحي . دندون پزشکي يا چيزِ ديگه اي نداره 596 00:53:26,354 --> 00:53:28,218 قرار نبود يه عملِ زانو داشته باشه؟ 597 00:53:28,231 --> 00:53:33,289 . کنه REM هيچي، هيچي نيست که اون رو واردِ . ما... ما حداقل ده ساعت وقت لازم داريم| 598 00:53:33,348 --> 00:53:35,200 . سيدني به لس آنجلس 599 00:53:35,749 --> 00:53:39,834 يکي از طولاني ترين پروازها در دنياست. اون . هر دو هفته اي يکبار، اين سفر رو انجام ميده 600 00:53:40,207 --> 00:53:42,727 . و حتماً با هواپيماي خصوصي پرواز ميکنه 601 00:53:43,580 --> 00:53:46,341 نه اگه يه تعميرِ غيرمنتظره . براي هواپيماش پيش بياد 602 00:53:46,690 --> 00:53:49,001 . ولي بايد يه هواپيماي 747 باشه - چرا؟ - 603 00:53:49,026 --> 00:53:50,893 ... ،چون در هواپيماي 747، خلبان بالاست 604 00:53:51,048 --> 00:53:54,281 و کابينِ درجه يک، در دماغه قرار داره و . پس هيچکس نميتونه وارد اونجا بشه 605 00:53:54,333 --> 00:53:57,482 ولي اونوقت بايد تمام صندلي هاي کابين . و درجه يک رو بخري 606 00:53:57,595 --> 00:54:02,833 . من خطوطِ هوايي رو خريدم . بنظر کوچيک ميومد 607 00:54:04,559 --> 00:54:07,176 . خب، مثل اينکه 10 ساعتمون رو به بدست آورديم 608 00:54:07,946 --> 00:54:11,046 راستي، «آريادني»؟ . کارِت عالي بود 609 00:54:58,593 --> 00:55:04,044 . ميدوني چطوري پيدام کني . ميدوني بايد چکار کني 610 00:55:07,609 --> 00:55:10,915 يادته وقتي ازم خواستي باهات ازدواج کنم؟ 611 00:55:12,415 --> 00:55:16,978 . البته که يادمه - . گفتي يه خوابي ديدي - 612 00:55:20,989 --> 00:55:23,418 . که باهم پير ميشيم 613 00:55:24,899 --> 00:55:27,034 . و ميتونيم 614 00:55:33,188 --> 00:55:34,542 . تو نبايد اينجا باشي 615 00:55:39,440 --> 00:55:42,632 فقط ميخواستم ببينم چه جور آزمايشي رو . هرشب اينجا انجام ميدي 616 00:55:42,702 --> 00:55:45,859 . هر چي که بود، ربطي به تو نداشت - . تمامِ اين چيزا به من مربوط هستن - 617 00:55:45,911 --> 00:55:51,086 تو از من خواستي که توي خوابمون شريک بشيم- . نه توي اين. اينا مالِ من هستن- 618 00:56:02,831 --> 00:56:08,106 چرا اينکارو با خودت ميکني؟ - . فقط اينطوري ميتونم خواب ببينم - 619 00:56:10,136 --> 00:56:15,043 چرا خواب ديدن انقدر مهمه؟ - . توي خوابهاي من، ما هنوز باهم هستيم - 620 00:56:29,602 --> 00:56:32,892 . اينها فقط خواب نيستن 621 00:56:33,302 --> 00:56:36,351 . اينها خاطرات هستن . و تو گفتي هيچوقت از خاطرات استفاده نکن 622 00:56:36,615 --> 00:56:39,622 . ميدونم - . تو سعي داري اونو زنده نگه داري - 623 00:56:40,128 --> 00:56:44,437 . نميتوني ولش کني - . تو متوجه نيستي - 624 00:56:44,640 --> 00:56:48,139 اينا لحظاتي هستن که من حسرتشون رو . ميخورم و خاطراتين که بايد عوضشون کنم 625 00:56:49,930 --> 00:56:52,216 اوه، اون پايين چيه که حسرتش رو ميخوري؟ 626 00:56:52,218 --> 00:56:55,496 . گوش کن، تو بايد يه چيزي رو در مورد من بدوني 627 00:57:04,342 --> 00:57:07,846 اين خونه ي توست؟ - . خونه ي من و «مال»، آره - 628 00:57:09,194 --> 00:57:13,312 مال» کجاست؟» - . الان مُرده - 629 00:57:17,895 --> 00:57:22,492 اون پسرمه، «جيمز». داره زمين رو . واسه يه چيزي ميکَنه، شايد يه کِرم 630 00:57:24,338 --> 00:57:26,133 . اون «فيليپا»ست 631 00:57:26,274 --> 00:57:30,932 ميدوني، فکر کردم اسشون رو صدا بزنم ... تا برگردن و لبخند بزنن و من بتونم اون 632 00:57:31,426 --> 00:57:36,463 ... اون صورتِ قشنگشون رو ببينم، ولي . ديگه خيلي دير شده 633 00:57:36,980 --> 00:57:39,228 . «يا حالا يا هيچوقت، «کاب 634 00:57:44,300 --> 00:57:49,230 بعد من شروع به ترسيدن ميکنم. ميفهمم که ... نميخوام حسرت اين لحظه رو بخورم 635 00:57:49,573 --> 00:57:51,881 . بايد براي آخرين بار چهره شون رو ببينم 636 00:57:51,935 --> 00:57:54,557 !«جيمز»! «فيليپا» !بيايد داخل 637 00:57:54,832 --> 00:57:58,306 . ولي اون لحظه ميگذره 638 00:57:59,168 --> 00:58:02,586 . و هرکاري که بکنم، نميتونم تغييرش بدم 639 00:58:03,193 --> 00:58:08,055 . پس فقط ميخوام صداشون کنم و فرار کنم 640 00:58:10,637 --> 00:58:14,030 ،اگه بخوام دوباره چهره شون رو ببينمم . بايد برگردم خونه 641 00:58:14,441 --> 00:58:16,332 . در دنياي واقعي 642 00:58:57,944 --> 00:59:01,447 اينجا چکار ميکني؟ - ... اسم من - 643 00:59:01,534 --> 00:59:04,624 . ميدونيم کي هستي اينجا چکار ميکني؟ 644 00:59:13,038 --> 00:59:16,964 . فقط ميخوام بفهمم - چه طور ميتوني بفهمي؟ - 645 00:59:18,655 --> 00:59:22,134 ميدوني عاشق بودن يعني چي؟ 646 00:59:23,241 --> 00:59:27,152 نيمه ي يه چيزِ کامل بودن؟ - . نه - 647 00:59:29,538 --> 00:59:31,158 . يه معما بهت ميگم 648 00:59:32,709 --> 00:59:38,784 . تو منتظرِ يه قطاري . يه قطار که تو رو يه جاي دوري ميبره 649 00:59:40,639 --> 00:59:46,621 . تو ميدوني که اميدواري اين قطار کجا ببرتت . ولي مطمئن نيستي 650 00:59:47,295 --> 00:59:53,885 ولي مهم نيست. چطور ممکنه برات مهم نباشه که قطار کجا ميبرتت؟ 651 00:59:53,982 --> 00:59:55,710 . چون ما هميشه باهم خواهيم بود 652 00:59:56,131 --> 00:59:59,628 چطور ميتوني اونو بياري اينجا، «دام»؟ - اينجا کجاست؟ - 653 00:59:59,917 --> 01:00:03,239 اينجا اتاقِ هتليه که ما . سالگرد ازدواجمون رو توش ميگذرونديم 654 01:00:03,280 --> 01:00:04,907 . اينجا چه اتفاقي افتاده 655 01:00:05,758 --> 01:00:09,958 !تو قول دادي !تو قول دادي که ما باهم ميمونيم 656 01:00:10,048 --> 01:00:11,961 !خواهش ميکنم، من ميخوام تو اينجا بموني !فقط الان 657 01:00:12,013 --> 01:00:15,573 !تو گفتي ما باهم ميمونيم !گفتي کنار هم پير ميشيم 658 01:00:15,581 --> 01:00:17,673 . من بخاطرت برميگردم . قول ميدم 659 01:00:35,867 --> 01:00:41,517 تو واقعاً فکر کردي ميتوني يه زنداني از خاطرات درست کني و اونو توش حبس کني؟ 660 01:00:41,670 --> 01:00:45,049 واقعاً فکر کردي اينکار، اونو کنترل ميکنه؟ 661 01:00:45,346 --> 01:00:49,658 . وقتشه . موريس فيشر» همين الان توي سيدني مُرد» 662 01:00:50,374 --> 01:00:52,898 مراسم تشييع جنازه چه وقتيه؟ - . پنجشنبه، در لس آنجلس - 663 01:00:53,075 --> 01:00:56,102 رابرت» بايد جنازه رو تا قبل از» . سه شنبه ببره بايد حرکت کنيم 664 01:00:56,245 --> 01:00:57,700 . باشه 665 01:00:57,860 --> 01:01:01,313 . کاب»، منم باهات ميام» - . من به «مايلز» قول دادم، نه - 666 01:01:01,391 --> 01:01:04,838 گروه به کسي نياز داره که . بفهمه تو با چي سر و کار داري 667 01:01:06,524 --> 01:01:08,954 . و حتماً لازم نيست که من باشم 668 01:01:09,008 --> 01:01:12,888 ولي بعدش مجبوري به «آرتور» نشون بدي . من چي ديدم 669 01:01:18,779 --> 01:01:20,755 . يه صندليِ ديگه برامون رزرو کن 670 01:01:24,552 --> 01:01:27,815 اگه من سوار اين هواپيما بشم ... ،و تو به قولت عمل نکني 671 01:01:27,958 --> 01:01:31,032 . وقتي فرود بيايم، من تا آخر عمرم ميرم زندان 672 01:01:31,604 --> 01:01:36,675 . کار رو طبق برنامه تمام کن . من يه تلفن از داخل هواپيما ميزنم 673 01:01:36,745 --> 01:01:39,754 و اونوقت تو هيچ مشکلي . براي مهاجرت نخواهي داشت 674 01:01:44,638 --> 01:01:46,713 . بله - . ممنون - 675 01:01:46,713 --> 01:01:47,293 . بله 676 01:01:47,294 --> 01:01:49,602 . صندلي سوم، سمت راست - . خيلي ممنون - 677 01:01:53,850 --> 01:01:56,433 . ببخشيد - . اوه، بله، ببخشيد - 678 01:02:06,922 --> 01:02:08,940 خوش اومديد،قربان. ميتونم کُتتون رو بگيرم؟- . متشکرم - 679 01:02:28,229 --> 01:02:29,320 . کمربندهاي خود را ببنديد* *. سيگار نکشيد 680 01:02:31,415 --> 01:02:34,792 ببخشيد، فکر کنم اين مالِ شماست؟ . حتماً از جيبتون افتاده 681 01:02:35,020 --> 01:02:37,665 آقايون، نوشيدني ميل داريد؟ - . اوه، آب لطفاً - 682 01:02:37,987 --> 01:02:39,653 . منم همينطور، لطفاً 683 01:02:43,240 --> 01:02:44,797 . ممنون 684 01:02:44,951 --> 01:02:48,437 ،ميدونيد، نميتونم جلوي خودم رو بگيرم ... ولي شما اتفاقي با 685 01:02:48,490 --> 01:02:50,198 موريس فيشر» نسبتي نداشتيد، داشتيد؟» 686 01:02:50,223 --> 01:02:57,758 . بله، اون... اون پدرم بود - . خب، ايشون مَرد خيلي خوبي بودن - 687 01:02:57,770 --> 01:03:00,379 . تسليت ميگم - . قربان - 688 01:03:02,005 --> 01:03:04,374 . بفرماييد - . متشکرم - 689 01:03:04,599 --> 01:03:10,368 . براي پدرتون، که روحش در آرامش باشه 690 01:04:19,106 --> 01:04:20,550 . ميتونستي قبل از اينکه بياي، بري دستشويي 691 01:04:20,602 --> 01:04:21,348 . ببخشيد 692 01:04:21,403 --> 01:04:23,612 قبل از اينکه بياي خيلي شامپاين زدي، نه، «يوسف»؟ 693 01:04:23,666 --> 01:04:24,563 . هاها، سفت و سخت 694 01:04:24,615 --> 01:04:27,260 خب، حالا اون توي اين هوا دنبالِ . تاکسي ميگرده 695 01:04:39,965 --> 01:04:42,773 ... گوسفند! داري چيکار - . بزن به چاک - 696 01:04:59,528 --> 01:05:03,096 . ببين، من بايد برم، خيلي خب - . تاکسي. متشکرم - 697 01:05:06,349 --> 01:05:08,793 . خيلي خب . خيابون سوم و مرکز تجاري 698 01:05:09,807 --> 01:05:10,549 چکار ميکني؟ 699 01:05:10,932 --> 01:05:12,599 . اوه شرمنده، فکر کردم خاليه . خب، نيست - 700 01:05:12,790 --> 01:05:14,620 . شايد بتونيم باهم بريم - . شايد نشه - 701 01:05:14,673 --> 01:05:16,256 ... ميتوني بزني کنار و اين 702 01:05:19,354 --> 01:05:20,578 . عاليه 703 01:05:25,460 --> 01:05:27,056 !زود باش 704 01:05:38,737 --> 01:05:41,214 پونصد دلار داخلشه و . خودِ کيف ارزشش بيشتر از اينه 705 01:05:41,284 --> 01:05:43,232 . پس بهتره منو توي مسيرم پياده کني 706 01:05:43,296 --> 01:05:44,436 ... متاسفانه 707 01:05:53,725 --> 01:05:54,326 !مواظبش باش 708 01:05:54,379 --> 01:05:57,637 !نه! نه! نه چه اتفاقي داره ميافته؟ 709 01:06:01,383 --> 01:06:03,161 . اين توي طراحيِ من نبود 710 01:06:03,591 --> 01:06:07,073 کاب»؟» کاب»؟» 711 01:06:57,724 --> 01:06:59,097 !بزنش 712 01:07:06,038 --> 01:07:09,449 تو خوبي؟ - . آره، من خوبم. خوبم - 713 01:07:09,922 --> 01:07:11,932 . فيشر» هم خوبه» . به جز اينکه بالا اورده 714 01:07:12,022 --> 01:07:13,177 سايتو»؟» 715 01:07:31,947 --> 01:07:33,275 !همين الان «فيشر» رو ببر به اتاقِ عقبي 716 01:07:34,661 --> 01:07:37,550 !ببرش توي اتاق عقبي - ... چه غلطي - 717 01:07:37,621 --> 01:07:39,490 اون تير خورده؟ داره ميميره؟ - . نميدونم - 718 01:07:39,543 --> 01:07:40,379 . يا مسيح 719 01:07:40,838 --> 01:07:43,610 کجا بودي؟ چه اتفاقي برات افتاده؟ - . دختره يه قطار باري رو به وجود آورد - 720 01:07:43,862 --> 01:07:45,860 چرا يه قطار رو گذاشتي توي مرکزِ شهر؟ 721 01:07:45,914 --> 01:07:47,412 . من نذاشتم - پس از کجا اومد؟ - 722 01:07:47,464 --> 01:07:49,378 !بذار من يه چيزي ازت بپرسم چرا برامون کمين کرده بودن؟ 723 01:07:49,794 --> 01:07:52,394 !اونها تصوراتِ عادي نبودن !براي اينکار تمرين ديده بودن 724 01:07:52,434 --> 01:07:53,999 . حق با توست - چطور ممکنه؟ - 725 01:07:54,094 --> 01:07:58,235 فيشر» يه استخراج کننده داشت که» . به ناخودآگاهش آموزش ميده از خودش دفاع کنه 726 01:07:58,288 --> 01:08:00,311 . واسه همين ناخودآگاهش مسلح بود 727 01:08:00,363 --> 01:08:01,839 . بايد توي تحقيقات نشون ميداد . متأسفم 728 01:08:01,890 --> 01:08:04,393 پس چرا نشون نداد؟ - . آروم باش - 729 01:08:04,477 --> 01:08:06,880 . به من نگو آروم باش !اين وظيفه ي تو بود، لعنتي 730 01:08:06,966 --> 01:08:11,000 مسئوليتش با تو بود! قرار بود !سابقه ي «فيشر» رو از اول تا آخر چک کني 731 01:08:11,075 --> 01:08:12,623 !ما براي همچين خشونتي آماده نشده بوديم 732 01:08:12,696 --> 01:08:14,489 ما قبلاً هم با باديگاردها رو به رو !شده بوديم 733 01:08:14,543 --> 01:08:16,345 فقط بايد يکم بيشتر مواظب باشيم . و بعد مشکلي پيش نمياد 734 01:08:16,463 --> 01:08:18,728 !اين قسمتي از نقشه نبود !اون داره ميميره 735 01:08:18,781 --> 01:08:20,214 . بذار از اين بدبختي بيارمش بيرون - !نه، نه - 736 01:08:20,267 --> 01:08:21,768 !اينکارو نکن - موضوع چيه، «کاب»؟ - 737 01:08:21,777 --> 01:08:24,593 . اينکارو نکن - . اون داره درد ميکِشه، ميخوام بيدارش کنم - 738 01:08:25,230 --> 01:08:28,433 . نه، اين بيدارش نميکنه - منظورت چيه، "اين بيدارش نميکنه"؟ - 739 01:08:28,485 --> 01:08:30,908 . اينکار بيدارش نميکنه - . وقتي ما توي خواب بميريم، بيدار ميشيم - 740 01:08:30,947 --> 01:08:34,717 ،نه توي اين. براي اينجوري بيدار شدن . خيلي دارو خورديم 741 01:08:34,813 --> 01:08:38,212 خيلي خب، پس اگه بميريم، چي ميشه؟ - . ميريم به برزخ - 742 01:08:38,282 --> 01:08:40,283 جدي ميگي؟ - برزخ؟ - 743 01:08:40,291 --> 01:08:43,415 . ميريم فضاي خوابي که ساختار نداره - اونجا چه جور جهنيه؟ - 744 01:08:43,467 --> 01:08:46,960 . يه ناخودآگاهِ نامحدود و دردناک . هيچي اونجا نيست 745 01:08:47,048 --> 01:08:49,601 بجز هر چيزي از کسيکه ... توي خواب مشترک از اون مونده 746 01:08:49,655 --> 01:08:54,032 . و قبل از اون، اونجا گير کرده... . که در اين حالت، فقط تو هستي 747 01:08:54,099 --> 01:08:55,738 چه مدت ممکنه اونجا گير بيافتيم؟ 748 01:08:55,971 --> 01:08:58,182 ،من حتي نميتونم به فرار کردن فکر کنم ... تا وقتيکه دارو 749 01:08:58,235 --> 01:09:01,345 چقدر طول ميکِشه، «يوسف»؟ - . ده ها سال، ممکنه تا اَبَد باشه. نميدونم - 750 01:09:01,397 --> 01:09:02,790 . از اون که خودش اونجا بوده، بپرس 751 01:09:02,831 --> 01:09:04,702 . فقط ببرش طبقه بالا 752 01:09:05,835 --> 01:09:08,793 . عاليه. ممنون 753 01:09:10,391 --> 01:09:13,734 خب، حالا توي ذهنِ «فيشر» گير کرديم و ... ،داريم با ارتشِ خصوصيش ميجنگيم 754 01:09:13,768 --> 01:09:16,320 ... و اگه بميريم، توي بزرخ گُم و گور ميشيم 755 01:09:16,373 --> 01:09:18,616 تا وقتيکه مغزمون تبديل به اُملت بشه، ها؟ 756 01:09:24,626 --> 01:09:27,635 جعبه کمکهاي اوليه داري؟ 757 01:09:29,600 --> 01:09:32,455 پس تو از اين خطر خبر داشتي و چيزي بهمون نگفتي؟ 758 01:09:32,490 --> 01:09:35,531 قرار نبود هيچ خطري در کار باشه، چون . من نميدونستم با يه لشکر مُسلح طرف ميشيم 759 01:09:35,573 --> 01:09:38,483 . تو اين حق رو نداشتي - اين تنها راهي بود که ميشد تا عمقِ سه لايه بريم- 760 01:09:38,487 --> 01:09:42,253 و تو، تو هم ميدونستي و چيزي نگفتي؟ - . من به اون اعتماد کردم - 761 01:09:42,262 --> 01:09:44,207 بهش اعتماد کردي. که چي؟ قولِ نصفِ سهمش رو بهت داده بود؟ 762 01:09:44,224 --> 01:09:47,803 . نه. تمام سهمش رو . گفت قبلاً هم اينکارو کرده 763 01:09:47,855 --> 01:09:50,898 قبلاً اينکارو کرده، با کي، «مال»؟ چون اون کار خيلي خوب پيش رفت؟ 764 01:09:50,951 --> 01:09:53,389 اين هيچ ربطي به اون نداره. براي برگشتن . پيش بچه هام، مجبور بودم اينکارو بکنم 765 01:09:53,474 --> 01:09:55,367 ،پس ما رو وارد يه منطقه ي جنگي کردي . که هيچ راه خروجي نداره 766 01:09:55,420 --> 01:09:59,343 يه راه خروج هست. خيلي خب،ما کار رو ادامه . ميديم و تا جاييکه امکان داره سريع انجام ميدم 767 01:09:59,752 --> 01:10:02,526 . و با استفاده از يه ضربه، ميايم بيرون . درست مثل قبلاً 768 01:10:02,579 --> 01:10:05,167 ،فراموشش کن، اگه از اين عميق تر بريم . فقط خطر رو بيشتر ميکنيم 769 01:10:05,235 --> 01:10:06,937 . من همينجا، توي همين سطح ميمونم 770 01:10:06,990 --> 01:10:09,585 همين الان نيروهاي «فيشر» اينجا رو . محاصره کردن 771 01:10:09,618 --> 01:10:11,822 ،ده ساعت که پرواز کنيم . توي اين سطح، يه هفته محسوب ميشه 772 01:10:11,875 --> 01:10:16,372 . اين يعني اينکه همه ي ما ميميريم . ميتونم تضمين کنم 773 01:10:16,413 --> 01:10:19,773 هيچ چاره ي ديگه اي نداريم . مگه اينکه اينکار رو سريع ادامه بديم 774 01:10:21,242 --> 01:10:24,689 . تنها راهِ پيشروي، به عمق رفتنه 775 01:10:25,526 --> 01:10:29,449 . آماده بشيد . تو، زود باش بريم يه تکوني بهش بديم 776 01:10:33,145 --> 01:10:36,869 . من براي آدم ربايي، بالاي 10 ميليون بيمه شدم 777 01:10:36,922 --> 01:10:40,731 . خيلي ساده ست - . خفه شو! اينطور نيست - 778 01:10:40,744 --> 01:10:44,059 ،گاوصندق پدرت . توي دفترش، زيرِ قفسه ي کتاب قرار داره 779 01:10:44,147 --> 01:10:47,677 . ما رمزش رو ميخوايم - . من چيزي از گاوصندوق نميدونم - 780 01:10:47,683 --> 01:10:50,867 . اين دليل نميشه که رمزش رو ندوني 781 01:10:51,735 --> 01:10:55,873 . رمزش رو بهمون بگو - . نميدونم - 782 01:11:01,414 --> 01:11:03,632 ما يه منبعِ پيرِ خوب داريم که ميگه . تو ميدوني 783 01:11:03,715 --> 01:11:06,503 جداً؟ کيه؟ 784 01:11:07,247 --> 01:11:09,479 . اين 500دلار ميارزه 785 01:11:09,481 --> 01:11:14,375 داخلش چيه؟ - . کارت اعتباري، کارت شناسايي، و اين - 786 01:11:19,476 --> 01:11:23,436 اين بدرد ميخوره؟ - . شايد - 787 01:11:23,500 --> 01:11:26,932 . نوبت توست. يه ساعت وقت داري - يه ساعت؟ - 788 01:11:28,086 --> 01:11:30,354 . قرار بود تمامِ شب رو تمرين کنم 789 01:11:30,408 --> 01:11:33,152 . سايتو» هم قرار نبود تير بخوره توي سينه اش» 790 01:11:33,199 --> 01:11:36,423 ،يه ساعت وقت داريم . حالا لطفاً يه کارِ بدردبخور انجام بده 791 01:11:38,728 --> 01:11:42,359 اون چيه؟ - . همون منبعِ خوب - 792 01:11:45,443 --> 01:11:46,742 ... «عمو «پيتر 793 01:11:46,793 --> 01:11:47,769 . نه، نه 794 01:11:47,823 --> 01:11:51,881 . فقط جلوشون رو بگير - . رمز رو بگو - 795 01:11:51,914 --> 01:11:55,032 . نميدونم چيه - پس چرا «براونينگ» ميگه ميدوني؟ - 796 01:11:55,124 --> 01:11:59,178 . نميدونم . فقط بذار باهاش حرف بزنم و بعد ميفهمم 797 01:12:00,661 --> 01:12:04,046 . يه ساعت وقت داري . حرف بزن 798 01:12:05,263 --> 01:12:07,107 حالت خوبه؟ 799 01:12:08,399 --> 01:12:10,535 خوبي؟ 800 01:12:12,983 --> 01:12:17,039 . اون نامردها دو روز منو زدن 801 01:12:17,416 --> 01:12:21,760 اونها يه نفر رو دارن که به دفتر پدرت دسترسي . داره و سعي دارن گاوصندوقش رو باز کنن 802 01:12:21,858 --> 01:12:25,755 . آره - . گفتن من رمز رو ميدونم، ولي نميدونم - 803 01:12:25,808 --> 01:12:28,549 . آره، منم نميدونم - چي؟ - 804 01:12:28,601 --> 01:12:33,138 موريس» بهم گفت بعد از مرگش، تو تنها کسي» . هستي که به گاوصندوق دسترسي داري 805 01:12:33,197 --> 01:12:35,174 . نه، اون هيچوقت رمز رو بهم نگفت 806 01:12:35,248 --> 01:12:39,754 ،شايد گفته، منظورم اينه که . شايد متوجه نشدي چيزي که داده، رمز بوده 807 01:12:39,823 --> 01:12:41,372 خب، چه جوري داده؟ 808 01:12:41,408 --> 01:12:43,840 نميدونم يه ترکيبي از اعداد ... که معنيِ خاصي داره 809 01:12:43,893 --> 01:12:47,443 . بر اساسِ اوقاتي که با «موريس» گذروندي 810 01:12:48,967 --> 01:12:53,982 ما لحظاتِ... معني دارِ زيادي رو باهم . نگذرونديم 811 01:12:54,060 --> 01:12:56,403 . شايد بعد از اينکه مادرت مُرد 812 01:12:58,256 --> 01:13:02,251 ميدوني بعد از اينکه مادرم مُرد، بهم چي گفت؟ 813 01:13:02,524 --> 01:13:10,603 ". رابرت»، واقعاً حرفي براي گفتن نيست» "- . اوه، خب، اون موقع حالش زياد خوب نبوده - 814 01:13:10,603 --> 01:13:13,488 . «من 11 سالم بود، عمو «پيتر 815 01:13:13,532 --> 01:13:17,610 حالش چطوره؟ - . درد زيادي داره - 816 01:13:17,632 --> 01:13:20,861 ،وقتي به سطح هاي پايين تر بريم . درد خيلي کمتر ميشه 817 01:13:20,863 --> 01:13:25,069 و اگه بميره؟ - بدترين حالتش رو ميخواي؟ - 818 01:13:25,130 --> 01:13:28,115 . وقتي بيدار بشه، حافظه اش به کلي پاک ميشه 819 01:13:28,191 --> 01:13:34,291 . کاب»، من هنوز سر قولم هستم» - . «خيلي ممنونم، «سايتو - 820 01:13:34,345 --> 01:13:38,411 . ولي وقتي بيدار بشي، چيزي از اين يادت نمياد 821 01:13:38,645 --> 01:13:40,966 . برزخ تبديل به دنياي واقعيتت ميشه 822 01:13:40,993 --> 01:13:45,115 براي مدت زيادي، انقدر اونجا ميموني . که پير ميشي 823 01:13:45,137 --> 01:13:49,702 پشيمون؟ - . منتظر ميموني که در تنهايي بميري - 824 01:13:49,786 --> 01:13:56,176 . نه، من برميگردم . و دوباره با هم زنده خواهيم موند 825 01:14:02,237 --> 01:14:03,253 . نفس بکِش 826 01:14:03,490 --> 01:14:06,575 . اين آدما اگه رمز رو بهشون نديم، ميکُشنمون 827 01:14:06,603 --> 01:14:09,059 . اونها فقط پول ميخوان - . خودم صداشون رو شنيدم - 828 01:14:09,110 --> 01:14:12,967 ميخوان ما رو بذارن توي ماشين . و بندازنمون توي رودخونه 829 01:14:13,051 --> 01:14:16,512 خيلي خب، توي گاوصندوق چي هست؟ - . يه چيزي براي تو - 830 01:14:16,596 --> 01:14:21,405 موريس» هميشه ميگفت» . اين با ارزش ترين هديه ي اون به توئه 831 01:14:21,481 --> 01:14:23,147 . يه وصيت نامه 832 01:14:23,199 --> 01:14:25,346 . وصيت نامه ي «موريس»، پيش «پورت» و «دان»ـه 833 01:14:25,415 --> 01:14:29,264 اون يه وصيت ديگه ست. قرار بود . اگه تو ميخواستي، جايگزينِ اين يکي بشه 834 01:14:29,350 --> 01:14:31,906 اين روابطِ کاريِ «فيشر مارو» رو ... از هم جدا ميکنه 835 01:14:31,964 --> 01:14:35,316 ،و همونطور که ميدونيم . اين ميشه پايانِ تمامِ امپراتوري 836 01:14:35,771 --> 01:14:42,065 . نابودي تمام ميراث من فکر ميکني چرا بايد همچين پيشنهادي بده؟ 837 01:14:42,079 --> 01:14:47,543 واقعاً نميدونم. اون خيلي دوستت . «داشت، «رابرت 838 01:14:48,763 --> 01:14:52,159 . به روش خودش - به روش خودش؟ - 839 01:14:52,925 --> 01:14:58,298 ... لحظات آخر، منو صدا کرد که برم پيشش 840 01:14:58,786 --> 01:15:01,098 . و خيلي سخت ميتونست صحبت کنه 841 01:15:02,011 --> 01:15:07,377 ولي تمامِ سعيش رو کرد که آخرين . چيز رو بهم بگه 842 01:15:08,122 --> 01:15:17,060 . منو کِشيد نزديکِ خودش . و فقط يه کلمه تونستم... بشنوم 843 01:15:20,435 --> 01:15:23,023 . "نااميدم" 844 01:15:27,945 --> 01:15:30,592 کِي توي برزخ بودي؟ 845 01:15:31,004 --> 01:15:34,758 شايد بتوني بقيه ي گروه رو ... متقاعد کني که به کارشون ادامه بدن 846 01:15:34,810 --> 01:15:36,083 . ولي اونها حقيقت رو نميدونن 847 01:15:36,136 --> 01:15:37,583 حقيقت؟ چه حقيقتي؟ 848 01:15:37,679 --> 01:15:42,142 اين حقيقت که هرلحظه ممکنه . تو يه قطارِ باري رو از توي ديوار رد کني 849 01:15:42,286 --> 01:15:45,911 اين حقيقت که «مال» داره . به ناخودآگاهت فشار مياره 850 01:15:45,928 --> 01:15:48,435 و اين حقيقت که همينطور که ما بيشتر ... به عمقِ ذهنِ «فيشر» نفوذ ميکنيم 851 01:15:48,488 --> 01:15:50,876 . به ذهنِ تو هم نفوذ ميکنيم 852 01:15:51,070 --> 01:15:55,441 و من... من مطمئن نيستم . از چيزي که پيدا ميکنيم، خوشمون بياد 853 01:15:57,839 --> 01:16:04,457 ما باهم کار ميکرديم. داشتيم فرضيه ي . خوابي در خوابِ ديگه رو بررسي ميکرديم 854 01:16:04,484 --> 01:16:09,080 من مُدام پافشاري ميکردم. ميخواستم . عميق و عميق تر برم. ميخواستم بيشتر برم 855 01:16:09,527 --> 01:16:14,587 فقط اينو نفهميدم که اونجا . ساعتها ميتونه به سالها تبديل بشه 856 01:16:14,686 --> 01:16:18,546 . که ميتونيم تا اينقدر عميق گير بيوفتيم ... که وقتي ما 857 01:16:18,598 --> 01:16:21,466 ... به آخرِ ساحلِ ناخودآگاهمون ميرسيم 858 01:16:21,474 --> 01:16:24,523 قدرتِ تشخيصِ واقعيت از مجازي رو از . دست ميديم 859 01:16:30,579 --> 01:16:33,758 . ما ساختيمش . يه دنيايي رو براي خودمون ساختيم 860 01:16:34,827 --> 01:16:40,245 . اينکار رو سالها انجام داديم . دنياي خودمون رو ساختيم 861 01:16:41,820 --> 01:16:46,349 چه مدت اونجا بودين؟ - . حدودِ 50 سال - 862 01:16:49,561 --> 01:16:55,156 . خداي من چطور تحمل کرديد؟ 863 01:16:55,213 --> 01:16:57,642 . اولش زياد بد نبود. حس ميکرديم خدا هستيم 864 01:16:58,619 --> 01:17:01,762 مشکل اين بود که من ميدونستم . هيچ کدومِ اينها واقعي نيستن 865 01:17:01,816 --> 01:17:06,338 آخرش، ديگه برام غير ممکن شد . که اونجوري زندگي کنم 866 01:17:06,390 --> 01:17:08,962 براي «مال» چطور بود؟ 867 01:17:11,689 --> 01:17:15,053 . اون يه چيزي رو مخفي کرد . يه چيزي در اعماقِ وجودش 868 01:17:16,272 --> 01:17:22,184 . حقيقتي رو که يه زماني ميدونست . تصميم گرفت فراموشش کنه 869 01:17:24,573 --> 01:17:27,394 . برزخ براش تبديل به واقعيت شد 870 01:17:28,623 --> 01:17:30,855 وقتي بيدار شدين، چه اتفاقي افتاد؟ 871 01:17:31,033 --> 01:17:35,146 ،خب، وقتي بعد از سالها ... بعد از ده ها سال بيدار شديم 872 01:17:35,577 --> 01:17:40,485 ،که روح هاي پيرمون ... ،اونجوري جوون شده بودن 873 01:17:40,502 --> 01:17:45,327 . ميدونستم اون يه مشکلي داره . فقط نميخواست اعتراف کنه 874 01:17:46,371 --> 01:17:52,310 . نهايتاً حقيقت رو گفت . اون تسخيرِ يه فکر شده بود 875 01:17:52,546 --> 01:17:57,669 . يه فکرِ خيلي ساده، که همه چيز رو تغيير ميداد 876 01:17:58,645 --> 01:18:01,547 . که دنياي ما واقعي نيست 877 01:18:02,804 --> 01:18:06,351 ،که براي برگشتن به واقعيت، بايد بيدار بشه ... که 878 01:18:06,424 --> 01:18:12,757 ... براي برگشتن به خونه . بايد خودمون رو بکُشيم 879 01:18:19,562 --> 01:18:23,561 پس بچه هاتون چي؟ - . اون فکر ميکرد بچه هامون جزء تصوراتمون هستن - 880 01:18:23,613 --> 01:18:25,680 ،که بچه هاي واقعيمون يه جايي . توي اونجا منتظرمون هستن 881 01:18:25,732 --> 01:18:28,070 . ببين، «کاب»! من مادرشون هستم - . آروم باش - 882 01:18:28,099 --> 01:18:30,316 حتي نميتوني تشخيصشون بدي؟ 883 01:18:30,396 --> 01:18:32,318 اگه اين خوابِ منه، چرا نميتونم کنترلش کنم؟ 884 01:18:32,372 --> 01:18:33,886 !چون خودت نميدوني داري خواب ميبيني 885 01:18:33,914 --> 01:18:37,726 اون مطمئن بود که من نميتونم نظرش رو عوض ... کنم، حالا مهم نيست که چقدر التماس کردم 886 01:18:37,779 --> 01:18:39,998 . مهم نيست چقدر درخواست کردم 887 01:18:43,093 --> 01:18:46,438 . ميخواست اينکارو انجام بده . ولي تنهايي نميتونست 888 01:18:46,472 --> 01:18:52,515 ... منو خيلي دوست داشت . واسه همين،براي سالگرد ازدواجمون با يه نقشه اومد 889 01:18:58,569 --> 01:19:02,569 :ترجمه از 01:19:21,636 عزيزم داري چکار ميکني؟ - . بهم ملحق شو - 891 01:19:22,059 --> 01:19:26,513 فقط بيا داخل، باشه؟ . فقط همين الان بيا داخل، بيا 892 01:19:26,604 --> 01:19:35,201 . نه، من ميخوام بپرم و تو هم با من مياي - . نه، نميام. ولي الان به من گوش کن - 893 01:19:35,584 --> 01:19:39,166 اگه بپري، بيدار نميشي، يادته؟ - 894 01:19:39,218 --> 01:19:45,112 . ميميري. حالا، فقط برگرد داخل، زود باش . برگرد داخل تا در موردش صحبت کنيم 895 01:19:45,164 --> 01:19:48,423 . به اندازه ي کافي باهم حرف زديم 896 01:19:49,040 --> 01:19:52,410 . «مال» - . بيا لبه ي پنجره وگرنه ميپرم - 897 01:19:52,463 --> 01:19:53,766 . باشه 898 01:19:57,983 --> 01:20:01,543 ميخوايم در موردش حرف بزنيم. باشه؟ 899 01:20:02,133 --> 01:20:07,144 . ازت ميخوام که يکم ايمان داشته باشي - . نه، عزيزم - 900 01:20:07,861 --> 01:20:10,796 . نميتونم. ميدوني که، نميتونم اينکارو بکنم 901 01:20:10,830 --> 01:20:13,279 . يه لحظه صبر کن و به بچه هامون فکر کن 902 01:20:13,318 --> 01:20:17,840 ،به «جيمز» فکر کن. به «فيليپا» فکر کن . همين الان 903 01:20:17,896 --> 01:20:20,816 ،اگه بدون تو هم بپرم . بازم اونها بچه ها رو ازت ميگيرن 904 01:20:20,904 --> 01:20:22,832 منظورت چيه؟ 905 01:20:22,887 --> 01:20:25,172 ... ،من يه نامه نوشتم و دادم به وکيلمون 906 01:20:25,224 --> 01:20:27,885 بهش توضيح دادم که چقدر . براي سلامت جانيم ميترسم 907 01:20:29,691 --> 01:20:33,430 . که چطور منو تهديد به مرگ کردي 908 01:20:34,937 --> 01:20:38,443 چرا اينکارو کردي؟ - . «من دوستت دارم، «دام - 909 01:20:38,480 --> 01:20:40,676 ... چرا اينکار... چرا چرا اينکارو با من ميکني؟ 910 01:20:40,730 --> 01:20:43,402 من از احساسِ گناهي که براي . ترک کردنِ اونها داشتي، آزادت کردم 911 01:20:43,480 --> 01:20:46,616 . حالا ميريم خونه مون . پيشِ بچه هاي واقعيمون 912 01:20:46,672 --> 01:20:50,549 !نه، نه، نه، نه، «مال»، گوش کن چي ميگم . باشه؟ «مال»، خواهش ميکنم به من نگاه کن 913 01:20:50,569 --> 01:20:52,273 . تو منتظر يه قطاري 914 01:20:52,313 --> 01:20:56,250 !مال»، لعنتي! اينکارو نکن» - . يه قطار که تو رو يه جاي دوري ميبره - 915 01:20:56,270 --> 01:21:00,022 !جيمز» و «فيليپا» منتظرت هستن» - . ميدوني که دوست داري اين قطار کجا ببرتت 916 01:21:00,075 --> 01:21:01,878 !اونها منتظرمون هستن - . ولي مطمئن نيستي - 917 01:21:01,931 --> 01:21:04,665 !مال»، به من نگاه کن» - . ولي مهم نيست - 918 01:21:04,702 --> 01:21:07,757 !مال»، خدا لعنتت کنه» - . چون ما باهم خواهيم بود - 919 01:21:07,854 --> 01:21:13,993 !عزيزم، به من نگاه کن !مال»، نه! خدايـــا» 920 01:21:16,897 --> 01:21:20,666 ،سه روانپزشک مختلف . سلامت عقليش رو تأييد کرده بودن 921 01:21:20,792 --> 01:21:25,020 واسه همين براي من غير ممکن بود . که ذاتِ ديوانگيش رو اثبات کنم 922 01:21:25,035 --> 01:21:27,245 . پس، من فرار کردم 923 01:21:27,409 --> 01:21:30,745 . «يا حالا، يا هيچوقت، «کاب 924 01:21:40,815 --> 01:21:43,352 . خيلي خب، بريم 925 01:21:43,373 --> 01:21:46,892 من بچه هام رو ترک کردم و از اون موقع . دارم سعي ميکنم که بليت برگشتنم رو بخرم 926 01:21:46,908 --> 01:21:51,400 . احساسِ گناهِ تو، از اون نشأت گرفته . اون از احساسِ گناهِ تو، قدرت ميگيره 927 01:21:51,412 --> 01:21:55,432 ولي تو مسئولِ فکري که . باعث مرگش شد، نيستي 928 01:21:56,100 --> 01:21:58,479 ... و اگه ما قرار باشه توي اينکار موفق بشيم 929 01:21:58,533 --> 01:22:03,910 . تو بايــد خودت رو ببخشي . بايد باهاش رو به رو بشي 930 01:22:03,941 --> 01:22:05,997 . ولي مجبور نيستي اينکارو تنها انجام بدي 931 01:22:06,086 --> 01:22:08,529 ... نه، نه، تو - . اينکارو بايد بقيه انجام ميدم - 932 01:22:08,604 --> 01:22:13,485 ،چون اونها اصلاً نميدونن با اومدنِ اينجا با تو . چه خطري رو مرتکب شدن 933 01:22:19,257 --> 01:22:20,691 . بايد بريم 934 01:22:21,015 --> 01:22:24,810 . وقت تموم شد - . خيلي خب. من از هيچ رمزي خبر ندارم - 935 01:22:24,891 --> 01:22:28,280 . حداقل عمداً نميدونم - غريزي چطور، ها؟ - 936 01:22:28,481 --> 01:22:31,307 من يه نفر رو دارم که همين الان ... توي دفتر پدرت ايستاده 937 01:22:31,360 --> 01:22:32,652 . و آماده ست که رمز رو بهش بگم 938 01:22:32,722 --> 01:22:35,786 ميخوام شش عددِ اولي که . توي ذهنت مياد رو بهم بگي 939 01:22:35,821 --> 01:22:37,753 . نميدونم - !همين الان - 940 01:22:37,818 --> 01:22:44,853 !گفتم همين الان! همين الان - 5، 2، 8، 4، 9، 1 - 941 01:22:48,232 --> 01:22:50,146 . بايد بهتر از اينا کار کني 942 01:22:50,157 --> 01:22:54,563 . خيلي خب. سرش رو بپوشون . ميريم توي ماشين 943 01:22:57,873 --> 01:23:02,601 ديگه ميخواي چکار کني؟ منو بکُشي؟ 944 01:23:07,019 --> 01:23:09,375 چي فهميدي؟ 945 01:23:09,379 --> 01:23:12,276 ،رابطه ي اون پسر با پدرش . خيلي بدتر از اون چيزيه که فکرش رو ميکرديم 946 01:23:12,277 --> 01:23:13,152 حالا اين چطور کمکمون ميکنه؟ 947 01:23:13,504 --> 01:23:16,003 ،هرچي موضوع سنگين تر باشه . روانپاکسازيش قوي تر ميشه 948 01:23:17,438 --> 01:23:20,205 ،چطوري ميخواي آشتيشون بدي بعد قدرتش رو دنبال کني؟ 949 01:23:20,234 --> 01:23:22,161 خب دارم روش کار ميکنم، نه؟ - . سريع تر کار کن - 950 01:23:22,212 --> 01:23:24,121 . تصور»ات خيلي سريع دارن نزديک ميشن» 951 01:23:24,795 --> 01:23:27,894 ،قبل از اينکه کاملاً محاصره بشيم . بايد از اينجا بريم 952 01:24:03,164 --> 01:24:04,432 . لعنتي 953 01:24:04,484 --> 01:24:07,306 ،نبايد وقتي خوابت يکم بزرگتر ميشه . ازش بترسي، عزيزم 954 01:24:24,102 --> 01:24:27,333 حالا، بايد دُشمنيش رو از پدرش . به پدرخونده اش منتقل کنيم 955 01:24:27,389 --> 01:24:29,399 يعني ميخوايم يه رابطه ي مثبت رو خراب کنيم؟ 956 01:24:29,464 --> 01:24:31,206 ... نه، ما رابطه با پدرش رو درست ميکنم 957 01:24:31,258 --> 01:24:33,805 . به وسيله ي افشاي ذاتِ واقعيِ پدرخونده اش 958 01:24:33,839 --> 01:24:37,525 ما بايد «فيشر» رو سه برابر . بيشتر از مأموريت «سايتو»، غارت کنيم 959 01:24:37,569 --> 01:24:39,962 محافظ هاش چي؟ . هرچي ما عميق تر بريم، اونها بدتر ميشن 960 01:24:40,014 --> 01:24:42,893 نه،فکر کنم بايد از روشِ آقاي«چارلز»استفاده کنيم- . نه - 961 01:24:42,981 --> 01:24:44,723 آقاي «چارلز» کيه؟ - . فکرِ بديه - 962 01:24:44,799 --> 01:24:46,754 همون لحظه اي که ما وارد اون ... هتل و نزديکِ «فيشر» بشيم 963 01:24:46,807 --> 01:24:51,023 . محافظ هاش محاصره مون ميکنن . ما مثل کارِ قبلي با آقاي «چارلز»، عمل ميکنيم 964 01:24:51,077 --> 01:24:53,221 پس قبلاً هم اينکارو کردي؟ - . آره، و فايده نداشت - 965 01:24:53,265 --> 01:24:56,373 سوژه فهميد که داره خواب ميبينه و . ناخودآگاهش تکه تکه مون کرد 966 01:24:56,460 --> 01:24:57,978 . عاليه ولي الان ديگه ياد گرفتيد، درسته؟ 967 01:24:58,031 --> 01:25:00,053 . ميخوام يه جوري حواسشون رو پرت کنيد 968 01:25:00,106 --> 01:25:03,106 مشکلي نيست. نظرت در موردِ يه خانمِ خوشکل که قبلاً هم ازش استفاده کردم چيه؟ 969 01:25:03,158 --> 01:25:05,277 گوش کن. تو با احتياط رانندگي کن، باشه؟ - . باشه - 970 01:25:05,303 --> 01:25:08,096 ،همينطور که بيشتر به عمق ميريم . مثلِ جهنم ناپايدار ميشه 971 01:25:12,204 --> 01:25:16,073 زياد عجله نکن. ما فقط يه بار . براي زدنِ «ضربه» فرصت داريم 972 01:25:16,104 --> 01:25:18,585 من موزيک رو پخش ميکنم و شما . متوجه ميشيد، بقيه اش ديگه با خودتون 973 01:25:19,074 --> 01:25:21,166 آماده ايد؟ - !آماده ايم - 974 01:25:22,341 --> 01:25:23,588 . خوابهاي خوبي ببينيد 975 01:25:23,873 --> 01:25:25,244 خسته ات کردم؟ 976 01:25:26,712 --> 01:25:30,803 . داشتم داستان زندگيم رو برات تعريف ميکردم . فکر کنم خوشت نيامده 977 01:25:32,848 --> 01:25:34,367 . ذهنم خيلي مشغوله 978 01:25:35,685 --> 01:25:38,050 . اون آقاي «چارلز»ه 979 01:25:42,503 --> 01:25:45,180 آقاي «فيشر»، درسته؟ 980 01:25:45,568 --> 01:25:48,636 . خوشحالم دوباره ميبينمتون . راد گرين» هستم از قسمت بازاريابي» 981 01:25:49,471 --> 01:25:52,469 و شما بايد... ؟ - . داشتم ميرفتم - 982 01:25:56,063 --> 01:25:57,817 ... اگه يه وقت حوصله ات سر رفت 983 01:26:02,890 --> 01:26:04,302 . حتماً سرِکارت گذاشته 984 01:26:04,355 --> 01:26:07,467 . مگه اينکه شماره تلفنش واقـعـاً 6 رقمي باشه 985 01:26:07,491 --> 01:26:08,750 528-491 986 01:26:08,803 --> 01:26:13,152 ،روشِ جالبي براي دوست پيدا کردنه . که اينجوري کيف پولِ يه نفر رو ميدزدن 987 01:26:16,702 --> 01:26:19,131 . لعنتي ... ارزشِ اون کيف پول حداقل 988 01:26:19,685 --> 01:26:21,129 پونصد دلار، درسته؟ 989 01:26:21,184 --> 01:26:24,247 گوش کن، نگرانش نباش. افرادِ من همين الان . دارن بهش رسيدگي ميکنن 990 01:26:24,258 --> 01:26:26,259 اين آقاي «چارلز» چي يا کيه؟ 991 01:26:26,288 --> 01:26:29,997 يه شخصيتِ طراحي شده ست که . ناخودآگاهِ «فيشر» رو عليه خودش ميکنه 992 01:26:30,279 --> 01:26:31,853 و چرا تو باهاش موافق نيستي؟ 993 01:26:31,864 --> 01:26:33,929 چون بايد به سوژه بگه ... ،که داره خواب ميبينه 994 01:26:33,982 --> 01:26:36,399 . که توجه زيادي رو به خودمون جلب ميکنه 995 01:26:36,441 --> 01:26:38,594 پس «کاب» گفته اون نميتونه اينکارو بکنه؟ 996 01:26:38,594 --> 01:26:41,618 ... حالا متوجه شدي که «کاب» چقدر براي کارهايي 997 01:26:41,671 --> 01:26:44,273 . که خودش ميگه انجام نديد، وقت ميذاره 998 01:26:45,800 --> 01:26:47,723 آقاي «سايتو»، ميتونم چند لحظه وقتتون رو بگيرم؟ 999 01:26:47,776 --> 01:26:50,174 ... اوه، متاسفم، ولي - !صبر کن - 1000 01:26:50,959 --> 01:26:55,062 . قبلاً سرزنده تر بودي - . «خيلي سرگرم کننده بود، آقاي «ايمز - 1001 01:27:01,424 --> 01:27:03,136 اغتشاشِ هواپيما؟ 1002 01:27:03,173 --> 01:27:06,837 . نه، يعني، ساده تره . يوسف» داره رانندگي ميکنه» 1003 01:27:14,766 --> 01:27:19,316 آم، ببخشيد، گفتيد اسمتون چيه؟ - . راد گرين» از قسمت بازاريابي» - 1004 01:27:19,934 --> 01:27:22,119 اين اصلاً حقيقت نداره، نه؟ 1005 01:27:23,587 --> 01:27:27,095 . من آقاي «چارلز» هستم منو يادت مياد، مگه نه؟ 1006 01:27:27,233 --> 01:27:29,863 . من رئيسِ بخش امنيتيِ شما، در اينجا هستم 1007 01:27:29,886 --> 01:27:32,642 توي يه طبقه ي ديگه برو بيرون . و به راهت ادامه بده 1008 01:27:32,646 --> 01:27:35,170 . کيف پول رو بنداز دور . نيروهاي امنيتي دنبالش ميگردن 1009 01:27:35,549 --> 01:27:38,846 . باشه - . بايد وقتِ بيشتري براي «کاب» فراهم کنيم - 1010 01:27:42,259 --> 01:27:43,999 بخش امنيتي، ها؟ 1011 01:27:45,566 --> 01:27:48,436 براي هتل کار ميکني؟ - . نه، نه - 1012 01:27:48,563 --> 01:27:55,193 . من توي يه نوع امنيتِ خيلي خاص، تخصص دارم . امنيتِ ناخودآگاه 1013 01:27:55,233 --> 01:28:00,805 داري در مورد خوابها حرف ميزني؟ منظورت استخراجه؟ 1014 01:28:00,885 --> 01:28:05,885 . من اومدم اينجا که ازتون محافظت کنم ... ببين 1015 01:28:10,299 --> 01:28:12,496 . کارت عاليه ... حالا، نقشه ات چيه؟ 1016 01:28:16,545 --> 01:28:18,587 ... آقاي «فيشر» من اينجام که از شما در برابرِ 1017 01:28:18,639 --> 01:28:22,592 کسي که سعي داره به . خوابتون نفوذ پيدا کنه، محافظت کنم 1018 01:28:22,674 --> 01:28:27,922 . شما اينجا امن نيستيد . اونها دارن ميان 1019 01:28:46,271 --> 01:28:48,504 هواي عجيبيه، نه؟ 1020 01:28:52,719 --> 01:28:55,827 حسش ميکني؟ 1021 01:28:55,917 --> 01:28:57,470 چه اتفاقي داره ميافته؟ 1022 01:28:57,711 --> 01:29:00,677 کاب» داره توجه «فيشر» رو» ... به عجايب خواب جلب ميکنه 1023 01:29:00,731 --> 01:29:03,515 که اينکار باعث ميشه ناخودآگاهش . دنبالِ کسيکه خواب ميبينه بگرده 1024 01:29:03,858 --> 01:29:07,102 . دنبال من . زود باش، يه بوس بهم بده 1025 01:29:12,002 --> 01:29:15,581 . هنوز دارن بهمون نگاه ميکنن - . آره، ارزش امتحان کردن رو داشت - 1026 01:29:15,688 --> 01:29:18,194 . بهتره از اينحا بريم بيرون 1027 01:29:33,999 --> 01:29:37,657 احساسش ميکني؟ درواقع شما . «براي اينکار آموزش ديديد، آقاي «فيشر 1028 01:29:37,715 --> 01:29:41,489 ،توجهت رو به شگفتي هاي هوا جلب کن . و اينکه جاذبه چطوري تغيير پيدا ميکنه 1029 01:29:41,522 --> 01:29:45,279 . هيچکدومِ اينها واقعي نيست . شما داريد خواب ميبينيد 1030 01:29:49,465 --> 01:29:51,969 ... حالا، ساده ترين راه براي امتحان کردنِ خودتون 1031 01:29:52,024 --> 01:29:55,840 اينه که سعي کنيد يادتون بياد چطوري به اين هتل رسيديد. ميتونيد اينکارو بکنيد؟ 1032 01:29:56,277 --> 01:29:58,433 ... نميدونم، من 1033 01:29:58,665 --> 01:30:01,092 . نفس بکِشين، نفس بکِشين . آموزشتون رو به خاطر بيارين 1034 01:30:01,118 --> 01:30:04,658 اين واقعيت رو قبول کنين که دارين خواب . ميبينين و من هم اينجام که ازتون محافظت کنم 1035 01:30:04,710 --> 01:30:06,004 . ادامه بدين 1036 01:30:12,335 --> 01:30:15,302 تو واقعي نيستي؟ - . نه، نه - 1037 01:30:15,454 --> 01:30:18,063 . من تصوري از ناخودآگاه تون هستم 1038 01:30:18,149 --> 01:30:22,895 ،من رو به اينجا فرستادن تا اگه استخراج کننده ها . بخوان شما رو وارد خواب بکنن، ازتون محافظت کنم 1039 01:30:23,367 --> 01:30:26,660 و معتقدم همين الان . «اين اتفاق ميخواد بيافته، آقاي «فيشر 1040 01:30:27,324 --> 01:30:31,624 . آره. باشه. باشه 1041 01:30:34,587 --> 01:30:40,586 ميتوني منو از اينجا ببري؟ - . خيلي زود. دنبالم بيا - 1042 01:30:54,438 --> 01:30:56,026 . همينجا بمون 1043 01:31:00,690 --> 01:31:02,724 خداي من! داري چکار ميکني؟ 1044 01:31:02,769 --> 01:31:05,108 . اينها رو فرستاده بودن اينجا که شما رو بدزدن 1045 01:31:05,129 --> 01:31:08,619 . اگه کمکِ منو ميخواين، بايد آروم باشين 1046 01:31:09,640 --> 01:31:13,089 . «ميخوام که باهام همکاري کنين، آقاي «فيشر 1047 01:31:23,579 --> 01:31:27,701 اگه اين يه خوابه، فقط کافيه خودم رو بکُشم تا بيدار بشم، درسته؟ 1048 01:31:27,764 --> 01:31:29,845 اگه من جاي شما بودم «اينکارو نميکردم، آقاي «فيشر 1049 01:31:29,846 --> 01:31:35,631 من ميدونم که اونها داروي خواب آور به خوردتون . دادن، اگه اون ماشه رو بکِشين، ممکنه بيدار نشين 1050 01:31:35,710 --> 01:31:40,897 . ممکنه وارد يه خوابِ خيلي عميق تري بشين . ميدونين که از چي دارم حرف ميزنم 1051 01:31:42,253 --> 01:31:45,048 . آموزشت رو به خاطر بيار 1052 01:31:45,169 --> 01:31:48,832 . يادت باشه چي بهت گفتم . اسلحه رو بده به من 1053 01:32:00,082 --> 01:32:02,335 اين اتاق بايد دقيقاً زيرِ اتاقِ 528 باشه؟ 1054 01:32:02,337 --> 01:32:04,156 . آره 1055 01:32:12,415 --> 01:32:17,857 . فکر کن، آقاي «فيشر»، فکر کن قبل از اين خواب، چي به خاطر مياري؟ 1056 01:32:18,110 --> 01:32:23,331 . آدمهاي... آدمهاي زيادي شليک ميکردن . و... بارون هم ميامد 1057 01:32:23,828 --> 01:32:27,723 . «عمو «پيتر . اوه، خداي من، ما رو دزديده بودن 1058 01:32:27,784 --> 01:32:30,285 کجا نگهتون داشته بودن؟ 1059 01:32:32,764 --> 01:32:36,052 . ما رو عقب وَن گذاشتن - . پس دليلِ تغيير جاذبه ي زمين، همينه - 1060 01:32:36,173 --> 01:32:38,395 . شما همين الان عقب يه وَن هستيد . ادامه بده 1061 01:32:38,396 --> 01:32:43,981 ... ماجرا يه ربطي به يه ربطي به گاوصندوق داشت؟ 1062 01:32:44,794 --> 01:32:46,557 خدايا، چرا انقدر سخته که يادم بياد؟ 1063 01:32:46,633 --> 01:32:49,125 مثل به ياد آوردن يه خواب . بعد از بيدار شدن ميمونه 1064 01:32:49,175 --> 01:32:51,750 . گوش کن، اينکار سالها تمرين ميبره 1065 01:32:51,814 --> 01:32:54,230 ... تو و «براونينگ» به اين خواب کشيده شديد 1066 01:32:54,282 --> 01:32:56,744 . چون اونها سعي دارن يه چيزي رو از ذهنت بدزدن 1067 01:32:56,797 --> 01:33:00,363 ميخوام که الان تمرکز کني و . سعي کني يادت بياد که چي بوده 1068 01:33:00,675 --> 01:33:02,235 اون چيه، آقاي «فيشر»؟ !فکر کن 1069 01:33:02,288 --> 01:33:03,977 . آه، يه رمز 1070 01:33:04,029 --> 01:33:06,818 اونها ميخواستن اولين اعدادي که . به ذهنم ميرسه رو بهشون بگم 1071 01:33:06,871 --> 01:33:09,365 . سعي دارن اعداد رو از ناخودآگاهت استخراج کنن 1072 01:33:09,418 --> 01:33:12,633 . اين همه چيز رو توضيح ميده . ما الان توي هتل هستيم 1073 01:33:13,887 --> 01:33:17,126 . بايد اتاق هاي هتل رو امتحان کنيم شماره چي بود، آقاي «فيشر»؟ 1074 01:33:17,179 --> 01:33:19,990 . سعي کن به ياد بياري . خيلي مهمه 1075 01:33:22,422 --> 01:33:25,167 . پنج?... دو . يه چيزِ... شماره ي بلندي بود 1076 01:33:25,220 --> 01:33:26,378 . فعلاً کافيه . با همين ميتونيم شروع کنيم 1077 01:33:26,580 --> 01:33:28,497 . طبقه ي پنجم - . باشه - 1078 01:33:28,550 --> 01:33:32,627 پس از يه تايمر استفاده ميکني؟ - . نه، بايد خودم تشخيص بدم - 1079 01:33:32,680 --> 01:33:36,379 ،وقتي شما توي اتاق 528 خوابيد . من منتظرِ ضربه ي «يوسف» ميمونم 1080 01:33:36,431 --> 01:33:38,446 خب، از کجا زمانش رو ميفهمي؟ - . موزيکش بهم هشدار ميده - 1081 01:33:38,498 --> 01:33:42,121 ،و وقتي وَن به حصار پُل برخورد ميکنه . هيچ اشتباهي نبايد رخ بده 1082 01:33:42,373 --> 01:33:45,876 . پس ما يه ضربه ي خوبِ هماهنگ دريافت ميکنيم 1083 01:33:45,929 --> 01:33:48,286 . اگه ضربه زود زده بشه، بيدار نميشيم 1084 01:33:48,341 --> 01:33:51,584 ... و اگه دير زده بشه . 1085 01:33:51,637 --> 01:33:53,002 چرا نميتوني؟ 1086 01:33:53,056 --> 01:33:58,058 . بخاطر وَن، مثل يه سقوطِ آزاد ميمونه . بودنِ جاذبه نميتونه بندازتت 1087 01:33:58,258 --> 01:33:59,998 . درسته 1088 01:34:04,560 --> 01:34:08,001 . تو با مني . ادامه بده 1089 01:34:31,515 --> 01:34:34,090 . «آقاي «چارلز - آقاي «فيشر»، ميدوني اون چيه؟ - 1090 01:34:34,144 --> 01:34:37,987 . آره، فکر کنم، آره - . اونها ميخواستن تو رو بخوابونن - 1091 01:34:38,160 --> 01:34:40,332 . من الان هم خواب هستم - . دوباره - 1092 01:34:40,386 --> 01:34:43,594 منظورت چيه؟ يه خواب دورنِ يه خوابِ ديگه؟ 1093 01:34:43,595 --> 01:34:46,466 . هي، ميبينم لباسات رو عوض کردي 1094 01:34:46,467 --> 01:34:48,454 ببخشيد؟ 1095 01:34:48,607 --> 01:34:52,549 . اوه، معذرت ميخوام . شما رو با يه نفر ديگه اشتباه گرفتم 1096 01:34:53,848 --> 01:34:56,519 . مطمئنم طرف خيلي خوشتيپه 1097 01:34:57,723 --> 01:35:01,801 . اون تصورِ «فيشر» از «براونينگ»ـه . بيا دنبالش بريم و ببينيم چطور رفتار ميکنه 1098 01:35:01,802 --> 01:35:04,338 چرا؟ - ... چون طرزِ رفتارش بهمون ميگه که - 1099 01:35:04,339 --> 01:35:07,516 «اونجوري که ما ميخوايم، «فيشر . به مُحرک ها مضنون ميشه يا نه 1100 01:35:12,881 --> 01:35:16,150 . «عمو «پيتر - گفتي شما رو باهم دزديدن؟ - 1101 01:35:16,152 --> 01:35:19,299 . خب، نه دقيقاً. اون رو قبلاً گرفته بودن - . داشتن شکنجه اش ميدادن 1102 01:35:19,300 --> 01:35:22,211 و ديدي که شکنجه اش کنن؟ 1103 01:35:28,368 --> 01:35:32,774 آدم دُزدها براي تو کار ميکنن؟ - . «رابرت» - 1104 01:35:32,776 --> 01:35:36,997 تو داري سعي ميکني اون گاوصندوق رو باز کني؟ تا بتوني به وصيتنامه ي دوم برسي؟ 1105 01:35:36,999 --> 01:35:41,227 . فيشر مارو» تمامِ زندگيِ من بوده» . نميتونم بذارم نابودش کني 1106 01:35:41,228 --> 01:35:43,773 . من نميخوام ميراثم رو از بين ببرم چرا بايد اينکارو بکنم؟ 1107 01:35:43,774 --> 01:35:48,543 نميتونستم بذارم بخاطرِ آخرين . شِماتتِ پدرت، بر ضدش عمل کني 1108 01:35:48,956 --> 01:35:51,996 شِماتت؟ - . وصيتنامه، «رابرت»، وصيتنامه - 1109 01:35:51,997 --> 01:35:54,185 . اين آخرين توهينش به تو بود 1110 01:35:54,188 --> 01:35:58,071 ... يه رقابت با تو، که يه چيزي براي خودت بسازي| 1111 01:35:58,072 --> 01:36:02,436 با گفتنِ اين حرف بهت که تو . ارزش کمالات و هنرهاي اون رو نداري 1112 01:36:07,148 --> 01:36:10,791 چي، که از من نااميد بود، ها؟ 1113 01:36:11,091 --> 01:36:13,760 . متاسفم 1114 01:36:14,161 --> 01:36:17,392 . ولي... اون اشتباه ميکرد 1115 01:36:18,153 --> 01:36:20,775 . تو ميتوني يه شرکت بهتر از شرکتِ اون بسازي 1116 01:36:20,829 --> 01:36:23,290 آقاي «فيشر»؟ . اون دروغ ميگه 1117 01:36:23,344 --> 01:36:25,504 از کجا ميدوني؟ - . به من اعتماد کن، اين کارِ منه - 1118 01:36:25,558 --> 01:36:28,613 اون يه چيزي رو مخفي ميکنه . و ما بايد بفهميم اون چيه 1119 01:36:29,921 --> 01:36:33,537 ميخوام همون کاري رو که اون قراره . با تو انجام بده، تو با اون انجام بدي 1120 01:36:35,662 --> 01:36:39,405 ما وارد ناخودآگاهش ميشيم و ميفهميم . اون چه چيزي رو نميخواد تو متوجه بشي 1121 01:36:41,223 --> 01:36:43,466 . باشه 1122 01:36:48,631 --> 01:36:49,501 . اون بيهوشه 1123 01:36:49,503 --> 01:36:52,297 صبر کن، ما دقيقاً وارد ناخودآگاهِ کي ميخوايم بشيم؟ 1124 01:36:52,350 --> 01:36:53,769 . «فيشر» 1125 01:36:53,823 --> 01:36:56,607 ،«ولي بهش گفتم ناخودآگاهِ «براونينگ . تا بتونه عضوي از گروهِ ما بشه 1126 01:36:56,661 --> 01:36:58,922 . قراره بهمون کمک کنه وارد ناخودآگاه خودش بشيم 1127 01:36:58,977 --> 01:37:00,000 . درسته 1128 01:37:00,353 --> 01:37:03,077 . محافظ هاش کارِت رو ميسازن 1129 01:37:03,131 --> 01:37:05,692 . و من هم کاري ميکنم با خوشحالي تعقيبم کنن 1130 01:37:05,745 --> 01:37:07,438 . فقط براي «ضربه» برگرد اينجا 1131 01:37:07,442 --> 01:37:09,315 . «بخواب، آقاي «ايمز 1132 01:37:13,649 --> 01:37:15,633 حالت خوبه؟ 1133 01:37:18,455 --> 01:37:22,736 هي، آماده اي؟ - . آره، آره. من... خوبم. آماده ام - 1134 01:37:35,475 --> 01:37:40,569 کاب»؟ «کاب»؟» اون پايين چي هست؟ 1135 01:37:43,556 --> 01:37:46,046 اميدوارم حقايقي باشه . که «فيشر» ميخواد ياد بگيره 1136 01:37:46,100 --> 01:37:48,722 منظورم اينه که، براي تو چي هست؟ 1137 01:40:24,342 --> 01:40:26,796 ديدي چي شد؟ 1138 01:40:44,881 --> 01:40:46,830 . ايمز»، اين خوابِ توست» 1139 01:40:46,884 --> 01:40:49,817 ،ميخوام محافظ ها رو از اون ساختمون دور کني ميفهمي؟ 1140 01:40:49,871 --> 01:40:52,051 کي «فيشر» رو ميبره داخل؟ - . من نه - 1141 01:40:52,106 --> 01:40:54,559 ،همه ي مسير رو پيدا کن . هر چيزي ممکنه به خطر بيافته 1142 01:40:54,612 --> 01:40:57,429 . من اينجا رو طراحي کردم - . نه، تو با من مياي - 1143 01:40:57,483 --> 01:40:59,258 . من از پسش بر ميام 1144 01:40:59,312 --> 01:41:01,951 خيلي خب، تو از مسيرِي که . به ساختمون ميرسه حرکت کن 1145 01:41:02,039 --> 01:41:04,712 . فيشر»، تو با اون ميري» - . باشه - 1146 01:41:04,801 --> 01:41:09,415 تو چي؟ - اين رو سالم نگه دار. من تمام مدت بهش گوش ميدم- 1147 01:41:09,469 --> 01:41:11,479 ،پنجره هاي طبقه ي بالا ... به اندازه ي کافي براي من بزرگ هستن 1148 01:41:11,533 --> 01:41:13,348 که شما رو از سمت اون برجِ جنوبي پوشش بدم. ميبينيش؟ 1149 01:41:13,402 --> 01:41:16,337 آره. تو داخل نمياي؟ - ... براي فهميدن حقيقت - 1150 01:41:16,390 --> 01:41:19,792 در موردِ پدرت، بايد خودت به تنهايي... . وارد ذهنِ «براونينگ» بشي 1151 01:41:21,230 --> 01:41:22,963 !«بيا، «فيشر 1152 01:42:18,262 --> 01:42:22,145 !زنگ خطر رو بزن !زنگ خطر رو بزن 1153 01:42:22,198 --> 01:42:23,223 !تکون بخوريد 1154 01:42:25,406 --> 01:42:27,022 !برو 1155 01:42:41,305 --> 01:42:43,532 !پس به من شليک ميکنن 1156 01:42:53,624 --> 01:42:55,259 . اميدوارم آماده باشن 1157 01:43:04,519 --> 01:43:06,682 . اوه، خيلي زوده 1158 01:43:12,233 --> 01:43:13,883 کاب»، صدا رو ميشنوي؟» 1159 01:43:13,973 --> 01:43:17,339 . اولين بار 20 دقيقه ي پيش شنيدمش . فکر کردم صداي باده 1160 01:43:17,527 --> 01:43:19,991 . آره، ميشنوم . صداي موزيکه 1161 01:43:20,144 --> 01:43:23,298 پس حالا چکار کنيم؟ - . سريع حرکت کن - 1162 01:43:28,542 --> 01:43:30,753 . ده ثانيه ي «يوسف» براي پريدن 1163 01:43:32,679 --> 01:43:34,745 . که سه دقيقه به «آرتور» وقت ميده 1164 01:43:36,104 --> 01:43:38,691 !هي 1165 01:43:38,746 --> 01:43:40,495 به ما چقدر ميده؟ - . شصت دقيقه - 1166 01:43:40,548 --> 01:43:42,162 اونها ميتونن اين مسيرشون رو توي يک ساعت طي کنن؟ 1167 01:43:42,235 --> 01:43:44,160 . ولي بازم بايد از تراسِ وسطي برن پايين 1168 01:43:44,214 --> 01:43:46,474 . خب پس، به مسيرِ جديد احتياج دارن . يه مسيرِ مستقيم تر 1169 01:43:58,364 --> 01:44:00,017 . ولي اين مثل يه هزارراه طراحي شده 1170 01:44:00,071 --> 01:44:02,751 بايد يه راهِ کوتاه براي رد شدن از هزارراه باشه، درسته؟ 1171 01:44:02,805 --> 01:44:04,538 ايمز»؟» 1172 01:44:27,585 --> 01:44:28,515 ايمز» چيزي به طرح اضافه کرد؟» 1173 01:44:28,569 --> 01:44:30,566 . فکر نکنم بايد اينو بهت بگم ... اگه «مال» بفهمه 1174 01:44:30,620 --> 01:44:33,312 . ديگه براي اين چيزها وقت نداريم چيزي اضافه کرد؟ 1175 01:44:33,366 --> 01:44:35,862 يه سيستمِ هواکش درست کرد که . ميشه باهاش از هزارراه ميان بُر زد 1176 01:44:35,916 --> 01:44:37,190 . خوبه. براي اونها توضيحش بده 1177 01:44:37,243 --> 01:44:38,813 سايتو»؟» - . به گوشم - 1178 01:45:11,787 --> 01:45:13,986 . پارادوکس 1179 01:46:23,353 --> 01:46:26,327 اون چي بود؟ - . ضربه - 1180 01:46:26,968 --> 01:46:29,967 کاب»، از دست داديمش؟» - . آره، از دست داديمش - 1181 01:46:29,978 --> 01:46:35,064 ،نميتونستي حداقل بجاي اين خوابِ يه ساحلِ لعنتي رو ببيني؟ 1182 01:46:37,831 --> 01:46:40,010 حالا چه غلطي بکنيم؟ 1183 01:46:40,165 --> 01:46:42,308 . قبل از ضربه ي بعدي، کار رو تموم ميکنيم 1184 01:46:42,361 --> 01:46:45,160 کدوم ضربه ي بعدي؟ - . وقتيکه وَن بيافته توي آب - 1185 01:47:08,092 --> 01:47:10,486 اگه ميخوايد تماس بگيريد، لطفاً گوشي را . مجدداً برداشته و سعي کنيد 1186 01:47:10,541 --> 01:47:12,402 ... اگه به کمک احتياج داريد 1187 01:47:12,455 --> 01:47:16,222 حالا چطوري بدونِ جاذبه، بندازمتون؟| 1188 01:47:18,412 --> 01:47:21,459 ،آرتور» چند دقيقه وقت داره» . ما حدود بيست دقيقه 1189 01:47:44,801 --> 01:47:46,420 حالت خوبه؟ 1190 01:47:51,319 --> 01:47:54,311 !حرکت کنيد !به طرف پايگاه 1191 01:47:58,748 --> 01:48:01,698 ،يه مشکلي هست. اونها دارن ميان سمتِ تو . مثل اينکه يه چيزي ميدونن 1192 01:48:03,639 --> 01:48:06,686 فقط يکم برامون وقت بخر، باشه؟ !بيا 1193 01:48:07,140 --> 01:48:09,234 . دارم ميام 1194 01:49:48,097 --> 01:49:50,509 ،اون اتاقِ در آوردنِ کفشه . فقط محکم تره 1195 01:49:50,562 --> 01:49:52,038 اگه پنجره داشت محکم تر ميشد؟ 1196 01:49:52,092 --> 01:49:53,581 ،نه، منظورم اينه که اگه پنجره داشت . خيلي محکم نميشد 1197 01:49:53,635 --> 01:49:56,135 بهتره اميدوار باشيم «فيشر» از چيزي که . اونجا پيدا ميکنه، خوشحال ميشه 1198 01:49:57,869 --> 01:49:59,785 اون محافظ ها بخشي از تصوراتِ ناخودآگاهش هستن؟ 1199 01:50:00,038 --> 01:50:01,541 . آره 1200 01:50:01,696 --> 01:50:03,142 داري اون قسمت از ذهنش رو نابود ميکني؟ 1201 01:50:03,196 --> 01:50:05,373 . نه، نه. فقط تصوراتش رو 1202 01:50:30,484 --> 01:50:31,962 . ما رسيديم 1203 01:50:32,016 --> 01:50:35,251 . جاتون اَمنه، ولي عجله کنيد . يه ارتش جلوي راهتون هست 1204 01:51:01,342 --> 01:51:03,121 . رسيديم 1205 01:51:51,954 --> 01:51:55,048 . يه نفر ديگه هم اونجا هست - !فيشر»، اين يه تله ست، بيا بيرون» - 1206 01:51:56,978 --> 01:51:59,059 . زود باش. يکم پايين تر 1207 01:52:03,883 --> 01:52:10,232 !کاب». نه، اون واقعي نيست» - تو از کجا ميدوني؟ - 1208 01:52:10,286 --> 01:52:14,195 . اون فقط يه تصوره !فيشر»... «فيشر» واقعيه» 1209 01:52:18,206 --> 01:52:19,850 . سلام 1210 01:52:24,697 --> 01:52:27,928 !«ايمز»! «ايمز» !همين الان برو توي اون اتاق 1211 01:53:11,357 --> 01:53:13,903 چه اتفاقي افتاد؟ - . مال»، «فيشر» رو کُشت» - 1212 01:53:16,648 --> 01:53:18,905 . نتونستم بهش شليک کنم 1213 01:53:19,058 --> 01:53:20,807 ... ولي زنده کردنش هيچ فايده اي نداره 1214 01:53:20,861 --> 01:53:25,084 . ديگه ذهنش اونجا گير کرده . همه چيز تموم شد 1215 01:53:25,537 --> 01:53:27,721 پس همين؟ ما شکست خورديم؟ 1216 01:53:27,774 --> 01:53:30,492 . کارمون تمومه . متاسفم 1217 01:53:33,706 --> 01:53:37,177 خب، من که نيستم که ميخوام برگردم پيش خانواده ام، مگه نه؟ 1218 01:53:37,431 --> 01:53:39,488 خجالت آوره، من واقعاً . ميخوام بدونم اون تو چه اتفاقي ميافته 1219 01:53:39,541 --> 01:53:42,967 . بخدا قسم بايد اين يکي رو انجام بديم - . بيا دستگاه شارژ رو بذاريم - 1220 01:53:45,127 --> 01:53:47,244 . نه، هنوز يه راهِ ديگه هم هست 1221 01:53:47,697 --> 01:53:50,070 ما فقط بايد بريم . «توي اونجا دنبالِ «فيشر 1222 01:53:50,124 --> 01:53:51,280 . وقتش رو نداريم 1223 01:53:51,434 --> 01:53:55,061 . نه، ولي اونجا به اندازه ي کافي وقت هست 1224 01:53:55,415 --> 01:53:56,607 . و ما پيداش ميکنيم 1225 01:53:56,660 --> 01:54:01,023 ،خيلي خب، به محضِ اينکه موزيکِ «آرتور» ضربه زد . فقط از دستگاهِ شوک،براي زنده کردنش استفاده کنيد 1226 01:54:01,077 --> 01:54:04,799 ،ميتونيم از همون پايين . ضربه ي خودش رو بهش بديم 1227 01:54:04,852 --> 01:54:06,387 . ببينيد، بذارينش اونجا 1228 01:54:06,541 --> 01:54:09,394 ،همين که موزيک تموم شد . بيمارستان رو منفجر کنيد 1229 01:54:09,448 --> 01:54:12,720 . و همه ي ما با ضربه، به لايه هاي قبلي ميريم 1230 01:54:13,782 --> 01:54:15,368 . ارزش امتحان کردن رو داره 1231 01:54:15,422 --> 01:54:18,607 ،و وقتيکه من دارم شارژ رو آماده ميکنم . سايتو» ميتونه جلوي محافظين رو بگيره» 1232 01:54:18,661 --> 01:54:21,073 سايتو» هيچوقت موفق نميشه، ميشه؟» 1233 01:54:21,914 --> 01:54:24,391 !کاب»، يالا» . بايد سعيمون رو بکنيم 1234 01:54:24,545 --> 01:54:25,472 !بريم 1235 01:54:25,826 --> 01:54:28,390 ،ببين، اگه ضربه کاملاً بهمون وارد نشه . تمامِ کارهاي من بيهوده بوده 1236 01:54:28,444 --> 01:54:31,042 . اون درست ميگه. درست ميگه 1237 01:54:36,246 --> 01:54:37,912 ميتونم بخاطرِ اتفاق هايي که اينجا ميافته بهت اعتماد کنم؟ 1238 01:54:37,966 --> 01:54:39,615 . منظورم اينه که، «مال» هم اونجاست 1239 01:54:39,668 --> 01:54:42,027 . ميدونم کجا پيداش کنم . اون «فيشر» رو گرفته 1240 01:54:42,081 --> 01:54:43,820 از کجا ميدوني؟ 1241 01:54:43,873 --> 01:54:48,722 ،اون ازم ميخواد برم دنبالش . ميخواد باهاش برگردم اونجا 1242 01:55:15,615 --> 01:55:17,254 حالت خوبه؟ 1243 01:55:23,629 --> 01:55:26,426 اينجا دنباي توئه؟ - . بود - 1244 01:55:27,334 --> 01:55:29,277 . اون بايد اينجا باشه 1245 01:55:30,069 --> 01:55:31,836 . بيا 1246 01:56:18,470 --> 01:56:20,765 ... «سايتو» 1247 01:56:20,819 --> 01:56:24,735 ،ازت ميخوام... زمانيکه دارم شارژ رو برقرار ميکنم مراقب «فيشر» باشي، خيلي خب؟ 1248 01:56:24,789 --> 01:56:28,430 ،توي کارهايي مثلِ اين . جايي براي جهانگردها نيست 1249 01:56:30,083 --> 01:56:32,780 . احمق نباش 1250 01:57:04,797 --> 01:57:07,159 تمام اينا رو تو ساختي؟ . باور نکردنيه 1251 01:57:07,213 --> 01:57:09,220 . سالها طول کِشيد 1252 01:57:10,274 --> 01:57:12,964 . بر اساس حافظه مون شروع کرديم 1253 01:57:19,264 --> 01:57:20,931 . از اينطرف 1254 01:58:02,133 --> 01:58:06,393 . اينجا محله ي ماست . يه جايي مربوط به گذشته ي من 1255 01:58:06,647 --> 01:58:11,153 اون اولين آپارتمانمون بود . و بعدش رفتيم توي اون ساختمون 1256 01:58:11,406 --> 01:58:13,983 ،بعد از اينکه «مال» باردار شد . اونجا شد خونه مون 1257 01:58:14,038 --> 01:58:16,934 شما تمامِ اينها رو از حافظه تون ساختين؟ 1258 01:58:17,087 --> 01:58:19,448 . همونطور که بهت گفتم، ما زمانِ زيادي داشتيم 1259 01:58:19,502 --> 01:58:21,200 اون چيه؟ 1260 01:58:21,955 --> 01:58:24,543 . خونه ايه که «مال» توش بزرگ شده 1261 01:58:24,596 --> 01:58:26,736 اون اونجاست؟ - . نه - 1262 01:58:27,090 --> 01:58:28,669 . بيا 1263 01:58:28,723 --> 01:58:31,978 ،هردومون ميخواستيم توي يه خونه زندگي کنيم . ولي عاشقِ يه همچين ساختموني بوديم 1264 01:58:32,031 --> 01:58:35,022 ،توي دنياي واقعي . مجبور بوديم انتخاب کنيم، ولي اينجا نه 1265 01:59:15,551 --> 01:59:17,962 چطوري ميخواي «فيشر» رو برگردوني؟ 1266 01:59:18,016 --> 01:59:20,515 . بايد با يه جور ضربه برشگردونم 1267 01:59:20,568 --> 01:59:22,355 با چه وسيله اي؟ 1268 01:59:22,809 --> 01:59:24,060 . 1269 01:59:24,213 --> 01:59:28,603 . گوش کن، بايد يه چيزي رو در مورد من بدوني . در مورد الهام 1270 01:59:41,824 --> 01:59:45,726 . يه فکر، مثلِ ويروس ميمونه . مُرتجعه 1271 01:59:46,729 --> 01:59:48,080 . به شدت واگير داره 1272 01:59:48,249 --> 01:59:51,883 . کوچکترين بذرِ يه فکر، ميتونه رشد کنه 1273 02:00:00,455 --> 02:00:06,476 :کوچکترين فکر مثل . "دنياي تو واقعي نيست" 1274 02:00:06,530 --> 02:00:10,523 ساده ست. حتي کوچکترين افکار هم . ميتونن همه چيز رو تغيير بدن 1275 02:00:11,297 --> 02:00:15,978 . کاملاً از دنياي خودت مطمئني از اينکه واقعيه؟ 1276 02:00:16,031 --> 02:00:18,775 تو فکر ميکني اون مطمئنه؟ 1277 02:00:19,712 --> 02:00:23,554 چرا فکر ميکني اون هم به اندازه ي من گُم شده؟ 1278 02:00:23,676 --> 02:00:26,681 . «من ميدونم چي واقعيه، «مال 1279 02:00:27,486 --> 02:00:30,181 شَک نداري؟ 1280 02:00:30,334 --> 02:00:33,312 احساس اذيت شدن نميکردي، «دام»؟ 1281 02:00:33,365 --> 02:00:37,331 در تمام دنيا بوسيله ي شرکت هاي ناشناس و نيروي پليس دنبالت نبودن؟ 1282 02:00:37,486 --> 02:00:41,097 ،«اونطوري که «تصورات شخصي که خواب ميديد رو آزار ميدادن؟ 1283 02:00:41,452 --> 02:00:44,341 . اعتراف کن 1284 02:00:44,495 --> 02:00:47,270 . تو ديگه فقط به يک واقعيت اعتقاد داري 1285 02:00:47,423 --> 02:00:51,807 . پس انتخاب کن . اينجا بودن رو انتخاب کن 1286 02:00:52,161 --> 02:00:54,014 . منو انتخاب کن 1287 02:01:19,668 --> 02:01:22,578 ،ميدوني من بايد چکار کنم ... بـايـد برگردم پيش بچه هامون 1288 02:01:22,633 --> 02:01:24,706 . چون تو ترکشون کردي 1289 02:01:24,859 --> 02:01:27,630 . چون ما رو ترک کردي - . اشتباه ميکني - 1290 02:01:27,784 --> 02:01:30,705 . به هيچ وجه - . تو گيج شدي - 1291 02:01:31,658 --> 02:01:33,972 . بچه هاي ما اينجا هستن 1292 02:01:34,026 --> 02:01:37,627 ،و تو دوست داري دوباره چهره شون رو ببيني مگه نه؟ 1293 02:01:37,681 --> 02:01:41,226 . «آره،ولي من ميخوام اون بالا ببينمشون،«مال 1294 02:01:54,684 --> 02:01:57,272 اون بالا؟ 1295 02:01:57,326 --> 02:02:03,534 . به خودت گوش کن چي ميگي . اينها بچه هاي ما هستن. نگاه کن 1296 02:02:03,586 --> 02:02:05,849 جيمز»؟ «فيليپا»؟» 1297 02:02:05,903 --> 02:02:08,373 . اينکارو نکن، «مال»، خواهش ميکنم . اونها بچه هاي من نيستن 1298 02:02:08,426 --> 02:02:10,916 . تو مُدام اينو به خودت ميگي، ولي باورش نداري 1299 02:02:10,972 --> 02:02:12,850 . باور دارم - اگه اشتباه کني، چي؟ - 1300 02:02:12,903 --> 02:02:15,552 اگه من واقعي باشم، چي؟ 1301 02:02:16,543 --> 02:02:25,635 . تو همه اش چيزي رو که ميدوني، به خودت ميگي ولي خودت به چي باور داري؟ احساست چي ميگه؟ 1302 02:02:26,996 --> 02:02:28,998 . گناه 1303 02:02:29,052 --> 02:02:32,265 . «احساسِ گناه ميکنم، «مال 1304 02:02:32,319 --> 02:02:36,378 ،و مهم نيست چکار کنم ... مهم نيست چقدر نا اميدم 1305 02:02:36,431 --> 02:02:40,827 ... مهم نيست چقدر گيج شدم . اين احساس گناه، هميشه باهامه 1306 02:02:40,881 --> 02:02:43,691 . من رو يادِ حقيقت ميندازه 1307 02:02:43,944 --> 02:02:46,978 چه حقيقتي؟ 1308 02:02:47,872 --> 02:02:53,213 اون فکري که باعث شد واقعيت رو . زير سؤال ببري، از طرفِ من بود 1309 02:02:56,388 --> 02:02:59,536 تو اين فکر رو توي ذهنِ من گذاشتي؟ 1310 02:03:00,538 --> 02:03:02,501 اون چي داره ميگه؟ 1311 02:03:03,244 --> 02:03:08,566 ،دليل اينکه من ميدونستم «الهام» امکان پذيره . اين بود که قبلاً با اون انجامش داده بودم 1312 02:03:09,443 --> 02:03:12,703 . با همسرِ خودم اينکارو کردم - چرا؟ - 1313 02:03:13,257 --> 02:03:15,403 . ما اينجا گُم شده بوديم 1314 02:03:15,557 --> 02:03:20,219 . ميدونستم بايد فرار کنيم، ولي اون قبول نميکرد 1315 02:03:23,263 --> 02:03:29,687 ،اون يه چيزي رو مخفي کرده بود . يه چيزي... در درونِ خودش 1316 02:03:29,740 --> 02:03:34,254 ،حقيقتي که زماني ميدونست . ولي تصميم گرفت که فراموشش کنه 1317 02:03:34,875 --> 02:03:36,942 . نميتونست ازش خلاص بشه 1318 02:03:39,876 --> 02:03:42,438 . پس من تصميم گرفتم که دنبالش بگردم 1319 02:03:43,205 --> 02:03:48,136 رفتم به نقاطِ عميقِ ذهنش و ... ،اون جاي مخفي رو پيدا کردم 1320 02:03:48,195 --> 02:03:53,449 . واردش شدم و «فکر» رو اونجا کاشتم... 1321 02:03:53,502 --> 02:03:58,084 . يه فکرِ ساده که ميدونستم همه چيز رو تغيير ميده 1322 02:04:02,744 --> 02:04:05,217 . که دنياي اون واقعي نبوده 1323 02:04:17,590 --> 02:04:20,713 . که تنها راه فرار، مُردنه 1324 02:04:28,252 --> 02:04:30,376 ... تو منتظرِ يه قطاري 1325 02:04:31,827 --> 02:04:34,671 . يه قطار که تو رو يه جاي دوري ميبره 1326 02:04:36,525 --> 02:04:39,224 . ميدوني که دوست داري اين قطار کجا ببرتت 1327 02:04:40,270 --> 02:04:42,497 . ولي مطمئن نيستي 1328 02:04:43,594 --> 02:04:45,598 !و اين مهم نيست 1329 02:04:46,257 --> 02:04:50,156 !حالا بهم بگو، چرا - . چون ما باهم خواهيم موند - 1330 02:04:53,927 --> 02:04:58,662 ،ولي هيچوقت نميدونستم... که اون فکر ... مثل يه سرطان در ذهنش رُشد ميکنه 1331 02:04:58,715 --> 02:05:02,626 . حتي بعد از اينکه بيدار ميشه 1332 02:05:03,281 --> 02:05:07,876 . حتي بعد از اينکه به واقعيت برگشتي 1333 02:05:08,592 --> 02:05:12,382 که هنوز به اين باور داري . که دنيات واقعي نيست 1334 02:05:14,731 --> 02:05:17,645 . که مرگ، تنها راه فراره 1335 02:05:17,798 --> 02:05:20,032 !مال»، نه» !خـداي مـن 1336 02:05:20,288 --> 02:05:23,997 . تو ذهن من رو آلوده کردي - . داشتم سعي ميکردم نجاتت بدم - 1337 02:05:24,050 --> 02:05:28,052 ،تو بهم خيانت کردي . ولي ميتوني گناهت رو جبران کني 1338 02:05:28,106 --> 02:05:30,079 . هنوز ميتوني روي قولت بموني 1339 02:05:30,132 --> 02:05:36,146 . ما هنوز ميتونيم اينجا کنارِ هم بمونيم . توي دنيايي که باهم ساختيمش 1340 02:06:56,401 --> 02:06:59,459 . کاب»، بايد «فيشر» رو پيدا کنيم» 1341 02:06:59,714 --> 02:07:02,009 . نميتوني اونو داشته باشي 1342 02:07:02,162 --> 02:07:04,440 اگه من اينجا بمونم، اونو ولش ميکني؟ 1343 02:07:04,493 --> 02:07:06,962 چي داري ميگي؟ 1344 02:07:10,004 --> 02:07:12,583 . فيشر» توي ايوانه» 1345 02:07:12,638 --> 02:07:15,037 . «برو ببين اون زنده ست، «آدرياني - . کاب»، تو نميتوني اينکارو بکني» - 1346 02:07:15,090 --> 02:07:18,199 !برو ببين زنده ست يا نه، همين الان . زود باش 1347 02:07:33,548 --> 02:07:36,768 !اينجاست و وقشته، ولي بايد همين الان بياي 1348 02:07:36,821 --> 02:07:41,090 فيشر» رو با خودت ببر، باشه؟» - !تو نميتوي اينجا بموني که با اون باشي - 1349 02:07:43,081 --> 02:07:46,029 ،نميمونم. تا الان ديگه «سايتو» مُرده ... يعني اينکه 1350 02:07:46,183 --> 02:07:50,114 . اون هم همين پايينه . و اين يعني بايد پيداش کنم 1351 02:07:51,396 --> 02:07:54,690 ،ديگه نميتوم با اون بمونم . چون اون وجود نداره 1352 02:07:54,743 --> 02:07:58,722 ديگه من تنها چيزي هستم . که تو بهش ايمان داري 1353 02:08:00,520 --> 02:08:02,909 ... اِي کاش اينطوري بود 1354 02:08:03,866 --> 02:08:07,084 ... بيشتر از هرچيزي، آرزوي همين رو دارم، ولي 1355 02:08:07,338 --> 02:08:09,987 نميتونم تو رو با تمامِ اون... . پيچيدگي هات تصور کنم 1356 02:08:10,040 --> 02:08:12,184 . با تمامِ اون کمالت . با تمامِ اون نقص هات 1357 02:08:14,012 --> 02:08:15,216 تو خوبي؟ 1358 02:08:15,270 --> 02:08:17,957 . خودت رو ببين 1359 02:08:18,310 --> 02:08:23,581 . تو فقط يه سايه اي . تو فقط يه سايه از همسرِ واقعيِ من هستي 1360 02:08:23,635 --> 02:08:27,069 ... تو بهترين چيزِ من بودي، ولي 1361 02:08:27,122 --> 02:08:29,674 . متاسفم، ولي به اندازه ي کافي خوب نيستي 1362 02:08:30,307 --> 02:08:31,924 اين حس برات واقعيه؟ 1363 02:08:33,656 --> 02:08:36,886 چکار ميکني؟ - . هرکاري بتونم - 1364 02:08:44,712 --> 02:08:46,449 !نه، نه، نه 1365 02:08:47,444 --> 02:08:49,508 !برو اونجا، همين الان !برو، برو، برو 1366 02:09:35,989 --> 02:09:39,077 ... نا اميد 1367 02:09:40,205 --> 02:09:41,399 ... نا اميد 1368 02:09:41,453 --> 02:09:44,260 . ميدونم، پدر 1369 02:09:49,846 --> 02:09:54,642 . ميدونم از من نا اميد بودي . من نميتونستم مثل تو باشم 1370 02:09:55,096 --> 02:09:58,750 ... !نه، نه، نه 1371 02:09:58,883 --> 02:10:06,527 . من نا اميد بودم که تو سعي کردي مثل من باشي 1372 02:10:39,104 --> 02:10:41,075 !يالا، يالا، يالا 1373 02:11:04,833 --> 02:11:06,936 پدر؟ 1374 02:11:50,085 --> 02:11:53,423 !«اين همون ضربه ست، «آريادني !بايد همين الان بري 1375 02:12:06,127 --> 02:12:09,667 !خودت رو گُم نکن !سايتو» رو پيدا کن و برشگردون» 1376 02:12:09,822 --> 02:12:11,146 . باشه 1377 02:12:51,019 --> 02:12:54,542 يادته وقتي ازم خواستي باهات ازدواج کنم؟ 1378 02:12:54,895 --> 02:12:55,846 . آره 1379 02:12:55,901 --> 02:13:00,868 . گفتي خواب ديدي که باهم پير شديم 1380 02:13:01,438 --> 02:13:04,026 . ولي شديم 1381 02:13:04,804 --> 02:13:08,135 پير شديم، يادت نمياد؟ 1382 02:13:11,898 --> 02:13:15,506 ... بيشتر از حدِ تحملم، دلم برات تنگ شده، ولي 1383 02:13:17,228 --> 02:13:20,479 . ما دورانمون رو باهم گذرونديم... 1384 02:13:20,541 --> 02:13:24,514 . و بايد بذارم بري 1385 02:13:24,567 --> 02:13:27,994 . بايد بذارم بري 1386 02:14:17,524 --> 02:14:19,407 . «متاسفم، «رابرت 1387 02:14:46,466 --> 02:14:50,203 ميدوني، توي وصيتنامه گفته شده بود . که پدر ميخواست من روي پاي خودم بياستم 1388 02:14:51,156 --> 02:14:54,037 . نه اينکه براي اون زندگي کنم 1389 02:14:54,944 --> 02:14:57,764 . «منم همينکارو ميخوام بکنم، عمو «پيتر 1390 02:15:07,052 --> 02:15:08,879 چه اتفاقي افتاد؟ 1391 02:15:08,933 --> 02:15:10,799 . کاب» موند» - با «مال»؟ - 1392 02:15:10,852 --> 02:15:14,026 . نه، که «سايتو» رو پيدا کنه 1393 02:15:14,481 --> 02:15:17,244 . اون گُم ميشه 1394 02:15:18,522 --> 02:15:21,494 . نه، مشکلي براش پيش نمياد 1395 02:15:36,602 --> 02:15:39,616 ميخواي منو بکُشي؟ 1396 02:15:42,537 --> 02:15:45,774 . منتظرِ يه نفر هستم 1397 02:15:49,577 --> 02:15:53,875 . يه نفر از يه خوابِ نيمه فراموش شده 1398 02:15:54,911 --> 02:16:00,410 کاب»؟» . ممکن نيست 1399 02:16:00,829 --> 02:16:04,323 . ما مَردانِ جواني بوديم 1400 02:16:05,019 --> 02:16:08,180 ... حالا من يه پيرمردم 1401 02:16:08,333 --> 02:16:12,253 . مملو از پشيماني 1402 02:16:13,652 --> 02:16:17,473 . منتظرم که در تنهايي بميرم 1403 02:16:19,659 --> 02:16:29,803 ... من بخاطر تو برگشتم . که يه چيزي رو يادت بندازم 1404 02:16:32,101 --> 02:16:35,535 . يه چيزي که زماني ميدونستي 1405 02:16:37,478 --> 02:16:40,638 . که اين دنيا واقعي نيست 1406 02:16:44,548 --> 02:16:50,073 . که متقاعدم کني به قولم عمل کنم 1407 02:16:50,225 --> 02:16:53,999 . که يکم ايمان داشته باشي، آره 1408 02:16:58,758 --> 02:17:06,907 . برگرد، تا دوباره باهم جوون بشيم 1409 02:17:09,771 --> 02:17:16,119 . با من برگرد . برگرد 1410 02:17:26,193 --> 02:17:28,252 حوله ي گرم، قربان؟ 1411 02:17:28,307 --> 02:17:31,432 . تا بيست دقيقه ديگه توي لس آنجلس فرود ميايم 1412 02:17:31,485 --> 02:17:34,566 فرم مهاجرت لازم دارين؟ 1413 02:17:35,827 --> 02:17:37,624 . خيلي ممنون 1414 02:17:37,677 --> 02:17:40,747 حوله ي گرم، قربان؟ - . اوه، نه - 1415 02:17:40,802 --> 02:17:42,774 فرم مهاجرت لازم دارين؟ 1416 02:18:54,538 --> 02:18:58,120 . «به خونه خوش اومدين، آقاي «کاب - . متشکرم، قربان - 1417 02:19:42,095 --> 02:19:45,482 . به خونه خوش اومدي . از اين طرف 1418 02:20:06,282 --> 02:20:11,169 جيمز»؟» فيليپا»؟» 1419 02:20:13,967 --> 02:20:16,444 !ببينيد کي اينجاست 1420 02:20:23,077 --> 02:20:26,269 هي، بچه ها، حالتون چطوره؟ 1421 02:20:26,322 --> 02:20:29,323 !بابايي - حالتون چطوره؟ - 1422 02:20:29,477 --> 02:20:31,296 !ببين چي درست کردم، بابايي 1423 02:20:31,349 --> 02:20:35,243 اونجا داري چی میسازی؟ - !يه خونه از سنگ درست کردم - 1424 02:20:35,398 --> 02:20:37,713 .از سنگ؟ بیا میخوام نشونم بدی 1425 02:20:37,967 --> 02:20:40,254 میتونی نشونم بدی؟ 1426 02:20:40,307 --> 02:20:43,312 .بریم !زود باش، بابایی 1427 02:20:48,000 --> 02:21:00,000 :تـرجـمـه و زيرنويس از حــمــزه دکــســتر hamzeh.dexter@yahoo.com