41
00:00:05,459 --> 00:00:24,792
تيــــم تــرجـــمــه
.:: W.R.T ::.
.تقــديـــم مــي کــند
1
00:00:26,459 --> 00:00:27,792
يانگ يانزو
2
00:00:28,334 --> 00:00:31,917
تو قانونِ خانواده رو شکستي و دستورات پدرتُ ناديده گرفتي
3
00:00:32,501 --> 00:00:37,376
بي اجازه وارد مسابقه شدي و
در انجام وظايفت به عنوان برادر بزرگتر شکست خوردي
4
00:00:37,751 --> 00:00:40,959
و اجازه دادي يانگ يانسي گستاخانه رفتار کنه
5
00:00:41,209 --> 00:00:44,459
يانگ يانسي شما مقررات نظامي رو به تمسخر گرفتي
و زير پا گذاشتي
6
00:00:44,626 --> 00:00:48,459
دستورات پدرتُ ناديده گرفتي و در مسابقه شرکت کردي
7
00:00:48,667 --> 00:00:53,042
همچنين بي توجه به عواقب کار قابليت هاتُ به رخ بقيه کشيدي
8
00:00:53,251 --> 00:00:57,667
هر دو کارت به نام خانواده ي يانگ صدمه زده
9
00:00:57,792 --> 00:01:00,542
هر سي نفر آماده باشين
10
00:01:00,709 --> 00:01:02,042
توجه کنيد
11
00:01:26,751 --> 00:01:27,792
رانگ
12
00:01:28,376 --> 00:01:32,709
ابرها رو مي بيني؟
اونا شبيه يه گله گوسفندن
13
00:01:33,001 --> 00:01:37,042
آره اون ابر بزرگه شبيه گوسفنده
14
00:01:37,209 --> 00:01:40,126
و بقيه هم که پشت سرشن بره هاشن
15
00:01:41,876 --> 00:01:45,167
من مي خوام يه گله گوسفند داشته باشم
16
00:01:47,084 --> 00:01:49,876
چي؟
مي خواي گوسفند پرورش بدي؟
17
00:01:51,334 --> 00:01:53,709
مي خوام همشون دور و برم بازي کنن
18
00:01:53,917 --> 00:01:57,876
يکي تو بغلم، دوتا رو پشتم
19
00:01:58,167 --> 00:02:00,292
و يکي ديگه هم بغل دستم رو زمين بشينه
20
00:02:01,501 --> 00:02:03,209
من به کمکت احتياج دارم
21
00:02:03,376 --> 00:02:05,876
مي خواي تو پرورش گوسفند بهت کمک کنم؟
22
00:02:06,042 --> 00:02:08,709
مي دوني که اونا به مادر احتياج دارن
23
00:02:14,959 --> 00:02:16,876
!دنيا به من گوش بده
24
00:02:17,042 --> 00:02:21,542
پرنسس چاي از خانواده ي سلطنتي سانگ
مي خواد مادر گوسفنداي من باشه
25
00:02:21,792 --> 00:02:24,459
من مي خوام مادر يانگ باشم
26
00:02:25,376 --> 00:02:27,709
پدر، امپراطور مسابقه ي رزمي اعلام کرده
27
00:02:27,876 --> 00:02:29,084
براي بدست آوردن پرنسس چاي
28
00:02:29,251 --> 00:02:31,001
من مطمئنم مي تونم برنده بشم
29
00:02:31,167 --> 00:02:34,584
يانزو بايد بي خيال شرکت تو مسابقه بشي
30
00:02:34,959 --> 00:02:37,084
و نبايد ديگه شاهزاده چاي رو ببيني
31
00:02:37,251 --> 00:02:38,501
اما چرا؟
32
00:02:38,667 --> 00:02:42,292
پسرِ ارباب پان، برادر زن امپراطور
پان باو به اون علاقه منده
33
00:02:42,917 --> 00:02:47,126
لرد پان بوده که پيشنهاد مسابقه رو به امپراطور داده
34
00:02:47,292 --> 00:02:48,459
خانواده ي پان برنامه دارن برنده شن
35
00:02:48,876 --> 00:02:50,751
خانواده ي پان مدت هاست که
با خانواده ي يانگ اختلاف دارن
36
00:02:50,917 --> 00:02:55,209
اگه با پان بو مسابقه بدي روابط
بين خانوادهامونُ خراب مي کني
37
00:02:55,792 --> 00:02:57,292
اما من و رانگ عاشق هميم پدر
38
00:02:57,459 --> 00:02:59,167
خيتان قلمرو سانگ رو تهديد کرده
39
00:02:59,376 --> 00:03:02,417
خانواده ي يانگ و پان بايد براي
مقابله با دشمن، کنار هم بمونند
40
00:03:02,584 --> 00:03:04,001
الان وقت تمرکز روي داستانهاي عاشقانه نيست
41
00:03:04,167 --> 00:03:04,751
!پدر
42
00:03:04,917 --> 00:03:06,126
!تمومش کن
43
00:03:06,834 --> 00:03:09,667
اين يه دستوره
يادت نره
44
00:03:10,001 --> 00:03:11,834
!بمير
45
00:03:13,292 --> 00:03:15,876
!بدبخت، بيخيال مسابقه رزمي شو
46
00:03:16,876 --> 00:03:18,001
پان بو
47
00:03:18,292 --> 00:03:20,167
تو واقعا فکر مي کني مي توني با همچين
حقه هاي کثيفي تو عشق برنده بشي؟
48
00:03:20,459 --> 00:03:22,417
به جاي برادرم يه درس حسابي بهت ميدم
49
00:03:46,542 --> 00:03:47,459
!برادر ششم
50
00:04:08,209 --> 00:04:10,709
مادر
51
00:04:11,792 --> 00:04:13,042
پاي فِنگ
52
00:04:13,751 --> 00:04:14,709
بانوي من؟
53
00:04:15,001 --> 00:04:17,209
اينُ بده به ژنرال
54
00:04:18,001 --> 00:04:18,917
بله بانوي من
55
00:04:25,709 --> 00:04:27,084
اعليحضرت
56
00:04:27,751 --> 00:04:33,417
قتل برادرم توسطِ پسرِ يانگ يه
يک عمل پست و فجيع بوده
57
00:04:33,959 --> 00:04:39,167
! براي تنبيه، مرگ کل خانواده رو مي خوام
58
00:04:39,834 --> 00:04:42,667
فقط در اين صورته که روح برادرم به آرامش ميرسه
59
00:04:42,834 --> 00:04:45,584
پان باو خودش گورشُ کنده، بي دقت بود
چطور مي توني ما رو مقصر بدوني؟
60
00:04:45,751 --> 00:04:46,626
ساکت
61
00:04:46,792 --> 00:04:51,584
اعليحضرت من و پان بو باهم بزرگ شديم
ما دو يار جدا نشدني بوديم
62
00:04:52,042 --> 00:04:54,751
اون برادر محبوب من بود
63
00:04:55,042 --> 00:04:58,292
اون خيلي جوون و فعال بود
64
00:04:58,626 --> 00:05:05,417
اما حالا رفته
يانگ يانسي خونشُ ريخته
65
00:05:06,042 --> 00:05:10,167
اعليحضرت بهتون التماس مي کنم عدالتُ اجرا کنيد
66
00:05:10,376 --> 00:05:15,626
اعليحضرت مرگ پان بو تصادف بود
67
00:05:24,501 --> 00:05:26,376
لطفا با دقت قضاوت کنيد اعليحضرت
68
00:05:27,209 --> 00:05:33,126
پرنسس تو صحنه ي جرم نبودن
اما هنوزم اصرار دارن تصادف بوده
69
00:05:33,792 --> 00:05:39,584
حرفاي تو خالي
مطمئني نسبت به يانگ قصد و غرضي نداري؟
70
00:05:40,167 --> 00:05:42,834
يه مسابقه رزمي بود
زندگي هر شخصي تو دست هاي سرنوشته
71
00:05:43,001 --> 00:05:45,959
اين طور که معلومه سرنوشت نمي خواسته که
پان باو همسر من شه
72
00:05:46,126 --> 00:05:48,001
!گزارش بده
73
00:05:51,626 --> 00:05:53,751
اعليحضرت
از سمت شمال آتش روشن شده
74
00:05:53,917 --> 00:05:58,501
خيتان حمله کرده
75
00:05:59,001 --> 00:06:00,376
!خيتان
76
00:06:02,001 --> 00:06:04,959
!چطور جرات کردن دوباره به ما حمله کنن
77
00:06:08,667 --> 00:06:10,001
بيارينم پايين
78
00:06:17,959 --> 00:06:19,126
اعليحضرت
79
00:06:19,417 --> 00:06:23,459
با توجه به علامت ها، حمله تمام عياريه
80
00:06:23,792 --> 00:06:26,042
خيتان يک دشمن نيرومنده
81
00:06:27,667 --> 00:06:30,709
اين بار سرپرستي ارتش شون با کيه؟
82
00:06:31,126 --> 00:06:36,376
اعليحضرت، آدماي ما ميگن يول يوانه
83
00:06:36,751 --> 00:06:39,376
يادمه ده سال پيش يه ژنرال يول بود
84
00:06:39,709 --> 00:06:43,209
يانگ يه، مگه اون توسط تو کشته نشده بود؟
85
00:06:43,501 --> 00:06:46,334
پس چطور ممکنه يول يوان باشه؟
86
00:06:46,626 --> 00:06:51,001
اعليحضرت، اون پسر ژنرال يوله
87
00:06:51,167 --> 00:06:54,334
يه جنگ جوي ماهره
88
00:06:54,501 --> 00:06:57,167
و ميان مردمش يه قهرمانه
89
00:07:00,542 --> 00:07:05,084
!ژنرال يانگ، برو به جنگ
شصت هزار از بهترين افراد مونُ بردار و برو
90
00:07:05,751 --> 00:07:07,959
!جلوي خيتانُ بگير
91
00:07:08,417 --> 00:07:14,709
اعليحضرت، آيا پسر بزرگ امپراطور سانگ
ژنرالي داره که سرپرستي افرادُ تو جنگ به عهده بگيره؟
92
00:07:15,084 --> 00:07:16,251
اعليحضرت
93
00:07:16,584 --> 00:07:20,584
من با افتخار حاضرم سرپرستي ارتش تونُ به عهده بگيرم
94
00:07:20,751 --> 00:07:25,001
ممکنه اين طوري بتونم آرزوي پسرمُ که خدمت
به کشورش بود رو برآورده کنم
95
00:07:35,417 --> 00:07:36,376
عاليه
96
00:07:38,251 --> 00:07:41,917
،ارباب پان، من شما رو رهبر ارتش مون
97
00:07:42,167 --> 00:07:44,542
در مقابل خيتان، اعلام مي کنم
98
00:07:44,876 --> 00:07:46,917
بله اعليحضرت
99
00:07:47,292 --> 00:07:51,251
يانگ يه، تو سرپرستي سرباز ها رو
تو خط مقدم به عهده داري
100
00:07:51,584 --> 00:07:54,126
و تو اين جنگ يار و ياور ارباب پان باش
101
00:07:54,292 --> 00:07:56,084
بله اعليحضرت
102
00:08:46,334 --> 00:08:51,292
اين زره اشتباهه
اين بار من ژنرال خط مقدمم نه رهبر ارتش
103
00:08:54,292 --> 00:08:56,501
اجازه بدين عوضش کنم
104
00:09:04,334 --> 00:09:06,834
تو نبايد خيلي نگران باشي همسر عزيزم
105
00:09:07,792 --> 00:09:10,167
من نگران توانايي هات نيستم
106
00:09:10,751 --> 00:09:13,709
فقط نگران پيچيدگي موقعيتم
107
00:09:14,542 --> 00:09:18,251
دشمن نسبت به تو کينه شخصي داره
108
00:09:18,667 --> 00:09:22,417
و هم پيمانت يه حقه بازه
109
00:09:22,584 --> 00:09:26,834
نبايد نگران باشي
من چهار سال با خيتان جنگيدم و شکستي نخوردم
110
00:09:27,459 --> 00:09:30,751
ما هم مثل ارباب پان براي يک دليل داريم مي جنگيم
111
00:09:30,876 --> 00:09:33,501
تمام تلاشمُ براي سرکوب کردن خيتان مي کنم
112
00:09:33,667 --> 00:09:36,167
باهم، از امپراطور بزرگ سانگ دفاع مي کنيم
113
00:10:10,626 --> 00:10:13,001
اگه براي پدر سخت و خطرناک باشه چي؟
114
00:10:16,209 --> 00:10:17,834
نگران نباش برادر پنجم
115
00:10:18,376 --> 00:10:19,834
پدر هيچ وقت از خيتان شکست نخورده
116
00:10:20,001 --> 00:10:23,209
اين بار هم مثل دفعه هاي قبله
117
00:10:23,501 --> 00:10:24,876
پدر بايد اجازه بده منم بيام
118
00:10:25,084 --> 00:10:27,709
!من مي تونم خط مقدمُ رهبري کنم
119
00:10:28,209 --> 00:10:29,959
اين جنگه، مسابقه رزمي که نيست
120
00:10:30,292 --> 00:10:33,376
تا حالا خون ريزي واقعي ديدي؟
121
00:10:33,917 --> 00:10:35,834
تا حالا صداي شکسته شدن استخوان ها رو شنيدي؟
122
00:10:36,959 --> 00:10:40,126
مي دوني چه حسي داره که ببيني
123
00:10:40,292 --> 00:10:42,292
آدم ها دور و اطرافت در حال مردنن؟
124
00:10:43,459 --> 00:10:46,584
!هيچي از جنگ نمي دوني
125
00:10:50,376 --> 00:10:55,251
لرد پان هيچي از سرپرستي يک ارتش نمي دونه
اون پدرُ تو خطر مي ندازه
126
00:10:58,667 --> 00:11:01,626
پدر به زودي ميرن
،تمام کارهاتونُ انجام دادين
127
00:11:01,834 --> 00:11:03,876
پس چرا هنوز همه تون اينجاييد؟
128
00:11:05,959 --> 00:11:10,459
ديگه نمي خوام همچين چيزيُ بشنوم
129
00:11:11,084 --> 00:11:12,751
بله، برادر ارشد
130
00:11:57,042 --> 00:11:58,334
پاشو
131
00:12:14,501 --> 00:12:16,292
هنوزم درد ميکنه؟
132
00:12:16,792 --> 00:12:18,334
نگران ما نباشيد، پدر
133
00:12:18,501 --> 00:12:20,334
!دارو هاي برادر پنجم سريع عمل ميکنن
134
00:13:02,542 --> 00:13:05,542
!هنوزم بعد از اين همه سال خوش تيپم
135
00:13:48,417 --> 00:13:52,251
ژنرال يانگ عليرغم سن شون
هنوزم جنگجوي ماهري اند
136
00:14:08,834 --> 00:14:11,126
!خيتان
137
00:14:11,292 --> 00:14:12,542
اين يه حمله است
138
00:14:15,501 --> 00:14:16,876
!دستور عقب نشيني بديد
139
00:14:17,042 --> 00:14:18,042
ژنرال يانگ چي شده؟
140
00:14:18,167 --> 00:14:22,834
بايد عقب نشيني کنيم و دوباره
نيروهامونُ گروه بندي کنيم
141
00:14:23,126 --> 00:14:27,209
!عقب نشيني کنيد
142
00:14:29,959 --> 00:14:34,292
!ارباب پان داره عقب نشيني ميکنه
143
00:14:45,376 --> 00:14:49,542
سان فنگ، برو
بذار اين پير مرد طعم عذابُ بچشه
144
00:15:00,417 --> 00:15:03,626
بانوي من، بازم خواب ديديد؟
145
00:15:06,126 --> 00:15:10,626
پاي فنگ، بيا بريم استاد گويگو رو ببينيم
146
00:15:16,834 --> 00:15:19,042
!ژنرال، مراقب باشيد
147
00:15:28,959 --> 00:15:30,209
!ژنرال يانگُ نجات بديد
148
00:15:50,001 --> 00:15:52,251
!ژنرال، سوار شين
149
00:16:03,501 --> 00:16:05,709
!خيتان داره عقب نشيني ميکنه
150
00:16:05,876 --> 00:16:07,126
به سمت کوه وُلف ميرن
151
00:16:07,292 --> 00:16:09,167
!به سمت کوه وُلف
152
00:16:10,584 --> 00:16:12,126
من واقعا نمي فهمم، ژنرال
153
00:16:12,292 --> 00:16:17,167
مي تونستيد همه شونُ بکُشيد
چرا اجازه ميدين جون سالم به در ببرن؟
154
00:16:20,292 --> 00:16:24,376
ما به يه نفر برا گزارش دادن احتياج داريم، نداريم؟
155
00:16:41,417 --> 00:16:44,584
ديگه جلوتر نياييد، بانو
156
00:16:45,292 --> 00:16:48,792
استاد، از تون يک سوال دارم
157
00:16:49,667 --> 00:16:54,584
خانواده يانگ همونطور که از خودشون دفاع مي کنن
از امپراطور هم دفاع مي کنند
اين طبيعيه
158
00:16:54,792 --> 00:17:02,834
اما تمام موجودات زنده براي خدايان يکي اند
159
00:17:03,084 --> 00:17:08,126
استاد، لطفا بهم بگيد يانگ يه
تو اين جنگ موفق ميشه يا بدبياري مياره
160
00:17:08,292 --> 00:17:12,334
جنگ ريشه تمامِ بد بياري هاست
161
00:17:13,667 --> 00:17:19,126
پس چطور يانگ مي تونه موفق بشه؟
162
00:17:21,417 --> 00:17:22,751
بانو
163
00:17:24,001 --> 00:17:25,292
لطفا حالا بريد
164
00:17:25,459 --> 00:17:28,792
اما استاد، راهي نيست که
بشه پيروزي رو تضمين کرد؟
165
00:17:41,042 --> 00:17:45,126
بانوي من، بياييد برگرديم
و بفهميم چه اتفاقي افتاده
166
00:17:45,834 --> 00:17:51,292
استاد نمي خوان که حقيقتُ بگن
نمي تونيم مجبورش کنيم
167
00:17:53,667 --> 00:17:55,376
بانو، لطفا صبر کنيد
168
00:17:57,667 --> 00:17:59,876
اين از طرفه استادمه
169
00:18:08,876 --> 00:18:11,292
چي ميگه، بانوي من؟
170
00:18:14,917 --> 00:18:17,292
برو پايين منتظرم باش
171
00:18:19,459 --> 00:18:20,709
باشه، خانم
172
00:18:51,626 --> 00:18:53,667
اونجا بمون
173
00:18:55,542 --> 00:18:57,584
بانو
174
00:19:08,667 --> 00:19:10,042
بانو
175
00:19:16,751 --> 00:19:19,126
مادر
176
00:19:40,667 --> 00:19:42,001
مادر
177
00:19:45,751 --> 00:19:47,001
يانگ پينگ
178
00:19:50,334 --> 00:19:52,334
مي خوام باهات حرف بزنم
179
00:20:00,459 --> 00:20:06,584
(هفت پسر مي روند، شش پسر برمي گردند)
180
00:20:09,334 --> 00:20:13,917
مادر، مي دونم که خطرناکه
181
00:20:14,584 --> 00:20:16,084
اما بايد بهم اعتماد کنيد
182
00:20:16,251 --> 00:20:20,917
پدرمُ بر مي گردونم و مراقب برادرهام هستم
183
00:20:25,792 --> 00:20:29,626
اگه استاد گويگو درست بگن
184
00:20:29,792 --> 00:20:33,584
و يکي از ما بايد بميره، بذاريد اون من باشم
185
00:20:34,334 --> 00:20:37,667
مادرت بهت اعتماد داره
186
00:20:38,459 --> 00:20:43,001
ما آماده رفتنيم، مادر
فقط دستور بديد
187
00:20:44,626 --> 00:20:47,334
نمي تونم امپراطورُ ناراحت کنم
188
00:20:47,542 --> 00:20:53,626
بايد به قصر برم و موافقتشُ بگيرم
189
00:21:32,709 --> 00:21:37,667
پسر خوب
ما به کمکت براي نجات پدر احتياج داريم
190
00:21:41,751 --> 00:21:44,959
برادر ششم و هفتم
اولين باره که به جنگ ميرن
191
00:21:45,542 --> 00:21:48,959
به برادرهات بگو که مراقب شون باشند، باشه؟
192
00:23:09,542 --> 00:23:10,834
!يانزو
193
00:23:28,376 --> 00:23:30,001
برگرد پيشم
194
00:23:43,876 --> 00:23:45,501
منتظرم نباش
195
00:23:56,751 --> 00:23:58,917
مگه به غير از انتظار کار ديگه اي هم مي تونم بکنم؟
196
00:24:14,042 --> 00:24:17,042
امپراطور چي گفتن، مادر؟
197
00:24:24,792 --> 00:24:26,917
برو و پدرتُ نجات بده
198
00:24:36,751 --> 00:24:38,959
مادر، نگران ما نباشيد
199
00:24:59,792 --> 00:25:02,084
زياد گياه بِتل نداريم
200
00:25:08,834 --> 00:25:10,334
...مادر
201
00:25:21,334 --> 00:25:23,334
...مادر
202
00:25:26,126 --> 00:25:30,501
بايد از برادر بزرگترتون اطاعت کنيد، باشه؟
203
00:25:34,584 --> 00:25:36,167
پاشيد
204
00:25:40,126 --> 00:25:41,501
برو
205
00:27:33,126 --> 00:27:34,542
دنبالم بيايد
206
00:30:54,626 --> 00:30:56,126
ژنرال يول
207
00:30:56,501 --> 00:31:00,167
مطمئنم اون کارُ کردين که يانگ يه
208
00:31:00,459 --> 00:31:02,459
همه پسرهاشُ به اينجا بياره
209
00:31:02,626 --> 00:31:04,126
اما حالا ببينيد
210
00:31:04,292 --> 00:31:06,959
هر هفت هاشون فرار کردن
211
00:31:07,251 --> 00:31:11,417
فکر نکنم امپراطور زايو از شنيدنش خوشحال شه
212
00:31:11,584 --> 00:31:13,792
شايد 200 نفر از افراد مون قرباني شده باشن
213
00:31:15,626 --> 00:31:20,167
اما حالا مي دونم قدرت شون در چه حده
ارزششو داشت
214
00:31:20,334 --> 00:31:22,459
ژنرال، من بايد اعتراض کنم
215
00:31:22,501 --> 00:31:24,667
ارتش پنجاه هزار نفري ما
216
00:31:24,834 --> 00:31:28,542
الان تو هانزو با نيروهاي سانگ رو در رو شدن
217
00:31:29,501 --> 00:31:33,376
ما بايد روي ارتش مرکزي تمرکز کنيم
218
00:31:33,667 --> 00:31:35,334
ولي الان داريم با ژنرال يانگ
219
00:31:35,501 --> 00:31:38,667
وقت مونُ تلف ميکنيم
220
00:31:43,417 --> 00:31:48,459
نابود کردن قبيله يانگ بزرگترين آرزوي امپراطور خيتانه
221
00:31:56,001 --> 00:31:59,834
و بعدش، به مرور زمان کار سانگ هم ساخته است
222
00:32:04,501 --> 00:32:05,709
: اينا دستورات امپراطور اند
223
00:32:05,876 --> 00:32:09,376
ژنرال يانگ تو کوه وُلف
224
00:32:09,542 --> 00:32:11,292
به دام افتاد
225
00:32:11,917 --> 00:32:13,917
هفت پسر ژنرال فرستاده شدن
تا اونُ نجات بدن
226
00:32:14,084 --> 00:32:17,417
به شما دستور داده ميشه
تا پنج هزار سرباز براي کمک بفرستيد
227
00:32:17,584 --> 00:32:21,042
سريعا به اين دستورات عمل کنيد
228
00:32:21,792 --> 00:32:23,584
با افتخار انجام ميدم
229
00:32:40,209 --> 00:32:42,584
وضعيت بيرون از شهر چطوره؟
230
00:32:42,751 --> 00:32:45,126
سرورم، شصت هزار از افراد ما
231
00:32:45,292 --> 00:32:47,792
دارن با پنجاه هزار تن از خيتان مي جنگن
232
00:32:51,751 --> 00:32:54,959
برام جوهر و کاغذ بيار
بايد به امپراطور گزارش بدم
233
00:32:55,292 --> 00:32:56,376
چشم، سرورم
234
00:33:18,626 --> 00:33:20,001
سريعا اين سلاح ها رو تعمير کن
235
00:33:20,167 --> 00:33:21,417
!چشم، قربان
236
00:33:26,876 --> 00:33:27,959
زخمت چطوره؟
237
00:33:28,209 --> 00:33:29,459
خوبه
238
00:33:41,959 --> 00:33:44,667
مطمئن باشيد محکم مي مونه، برادرها
239
00:34:06,459 --> 00:34:07,792
....ژنرال
240
00:34:09,001 --> 00:34:10,709
لطفا يه چيزي بخوريد
241
00:34:13,709 --> 00:34:15,542
بين افراد تقسيمش کنيد
242
00:34:17,667 --> 00:34:19,084
اونا سهم شونُ برداشتن
243
00:34:24,459 --> 00:34:27,001
سال هاي زيادي کنار من جنگيدي
244
00:34:27,584 --> 00:34:34,667
مي تونم بگم که جنگجوي خوبي هستي
اما دروغگوي خوبي نيستي
245
00:34:35,376 --> 00:34:40,626
فکر مي کني نمي دونم آب و غذا مون داره تموم ميشه؟
246
00:34:45,167 --> 00:34:46,459
، ژنرال
247
00:34:46,667 --> 00:34:48,751
من تمام اين سال ها کنارتون جنگيدم
248
00:34:49,001 --> 00:34:52,501
و هيچ وقت تو همچين وضعيت بدي نبوديم
249
00:35:00,001 --> 00:35:02,209
حتما دارم پير ميشم
250
00:35:03,584 --> 00:35:06,167
کلي از افراد خيتان تو کمين بودن
251
00:35:06,667 --> 00:35:09,876
چطوري نفهميدم؟
252
00:35:11,042 --> 00:35:13,917
و چرا هنوز يول يان بهمون حمله نکرده؟
253
00:35:20,376 --> 00:35:23,876
!ارتش يانگ داره مياد
254
00:35:50,959 --> 00:35:52,042
!پدر
255
00:35:52,209 --> 00:35:55,209
خيلي طول کشيد تا به اينجا برسيم
پدر زجر کشيده
256
00:35:55,376 --> 00:35:57,709
کوه وُلف توسط افراد خيتان محاصره شده
257
00:35:57,917 --> 00:36:00,042
چطوري تونستين بياين داخل؟
258
00:36:01,084 --> 00:36:05,251
راحت بود
شکل نبردمونُ تغيير داديم
259
00:36:05,417 --> 00:36:07,084
و تونستيم
260
00:36:07,251 --> 00:36:09,626
از بين شون رد بشيم
261
00:36:10,959 --> 00:36:11,667
!ژنرال، ژنرال
262
00:36:11,834 --> 00:36:12,792
!پدر
263
00:36:12,959 --> 00:36:14,792
!تو تله افتادين
264
00:36:20,167 --> 00:36:25,459
ده سال پيش، سانگ
ارتش سه هزار نفري خيتانُ شکست داده
265
00:36:25,792 --> 00:36:29,501
و هيچ کدوم از افراد ژنرال يول جون سالم به در نبردن
266
00:36:30,084 --> 00:36:34,251
حالا پسرش يول يان داره انتقام ميگيره
267
00:36:34,584 --> 00:36:38,001
منُ زنده گذاشت تا همه ي شما براي نجات دادنم بيايد
268
00:36:39,876 --> 00:36:43,292
پدر، من بايد اون تيرُ بيرون بکشم
269
00:36:45,126 --> 00:36:48,834
! يانگ پينگ، برادرهاتُ بردار و سريع از کوه وُلف بريد
270
00:36:49,001 --> 00:36:51,959
!بدون تو هيچ جا نمي ريم، پدر
271
00:36:53,209 --> 00:36:55,584
توي تمام اين سال هايي که سرباز بودم
272
00:36:56,251 --> 00:36:58,209
هيچ وقت احساس ترس نکردم
273
00:36:58,959 --> 00:37:01,792
! الان نمي خوام شروع به فرار کردن کنم
274
00:37:01,959 --> 00:37:05,626
پدر، نيروهاي کمکي ارباب پان تا غروب آفتاب ميرسن اينجا
275
00:37:05,792 --> 00:37:08,167
مي تونيم تا زمان رسيدن اونا تو اين دِژ بمونيم
276
00:37:08,334 --> 00:37:11,001
! و بعدش باهم مي تونيم براي رفتن از اينجا بجنگيم
277
00:37:11,292 --> 00:37:14,334
اگه مي خواست نجاتمون بده
چرا حين جنگ اين کارُ نکرد؟
278
00:37:14,667 --> 00:37:15,876
اگه سرباز هاشُ فرستاده بود
279
00:37:16,042 --> 00:37:18,376
ما الان اينجا نبوديم
280
00:37:19,167 --> 00:37:23,834
عقب نشيني کرده
چرا حالا بياد و با ما اينجا بميره؟
281
00:37:25,376 --> 00:37:27,209
ارباب پان يه بزدل ترسوئه
282
00:37:27,417 --> 00:37:29,501
هيچ ريسکي نميکنه
283
00:37:29,667 --> 00:37:32,584
مگر اينکه يه خنجر بيخ گلوش باشه
284
00:37:33,626 --> 00:37:37,417
پدر، عمليات نجات ما
توسط امپراطور تاييد شده
285
00:37:43,792 --> 00:37:47,542
اعليحضرت خيلي نگران من اند
286
00:37:48,792 --> 00:37:54,251
و منم دارم تو انجام وظيفه ام
و دفاع از کشور شکست مي خورم
287
00:38:01,251 --> 00:38:03,084
يانگ پينگ، زمان زيادي ندارين
288
00:38:03,251 --> 00:38:05,251
برادرهاتُ از اينجا ببر
289
00:38:05,417 --> 00:38:06,834
!پدر
290
00:38:07,001 --> 00:38:08,417
!ژنرال
291
00:38:08,959 --> 00:38:11,417
فرمانده هو، راه ديگه اي هم
براي خروج از کوه وُلف هست؟
292
00:38:11,584 --> 00:38:14,626
...هست، اما زمين سفته
293
00:38:14,917 --> 00:38:16,542
نميشه زياد به عنوان راه فرار روش حساب باز کرد
294
00:38:16,709 --> 00:38:18,417
!الان بريد
295
00:38:18,584 --> 00:38:22,334
لطفا به ما اعتماد کنيد، پدر
ما شما رو از اينجا بيرون مي بريم
296
00:38:22,834 --> 00:38:25,042
من جايي نميرم
297
00:38:26,376 --> 00:38:27,709
، پدر
298
00:38:28,251 --> 00:38:32,876
اگه بخواين مي تونيد بمونيد و
تا سر حد مرگ با يول يان بجنگين
299
00:38:33,876 --> 00:38:37,501
اما نمي تونيد همين جا بشنيد
تا اين تير سمي شما رو بکشه
300
00:38:39,876 --> 00:38:41,959
فرمانده هو، لطفا اون راهي که گفتينُ بهمون نشون بديد
301
00:38:42,126 --> 00:38:42,876
باشه
302
00:38:43,042 --> 00:38:45,792
برادر هفتم و ششم، حواستون به اينجا باشه
303
00:38:45,959 --> 00:38:46,626
چشم
304
00:38:46,792 --> 00:38:49,126
برادر پنجم، به زخم پدر رسيدگي کن
305
00:38:50,292 --> 00:38:51,626
بيايد بريم
306
00:39:00,959 --> 00:39:04,001
پدر، مي خوام تيرُ بکشم بيرون
307
00:39:07,167 --> 00:39:09,834
بهش دست نزن، سميه
308
00:39:16,084 --> 00:39:18,167
سم به مغز استخونش رسيده
309
00:39:19,042 --> 00:39:20,292
، پدر
310
00:39:22,084 --> 00:39:24,376
مي خوام سمُ بکشم بيرون
311
00:40:09,792 --> 00:40:12,376
پدر، اينا همه ش تقصير منه
312
00:40:12,667 --> 00:40:16,042
من ميرم هوانزو
و ارباب پانُ مجبور ميکنم نيروي کمکي بفرسته
313
00:40:16,792 --> 00:40:17,917
! پدر
314
00:40:18,501 --> 00:40:20,459
! برادر ششم، برو دنبالش
315
00:40:23,042 --> 00:40:24,376
! برادر هفتم
316
00:40:26,376 --> 00:40:27,584
!برادر
317
00:40:31,292 --> 00:40:32,834
!برادر
318
00:40:34,084 --> 00:40:35,376
!برادر
319
00:40:38,167 --> 00:40:39,667
! برادر
320
00:40:42,251 --> 00:40:44,667
پدرت مي دونه که خانواده هامون منتظر ما هستند
321
00:40:44,834 --> 00:40:46,834
نمي خواست که اينجا بمونيم
و منتظر مرگ باشيم
322
00:40:47,001 --> 00:40:49,667
خيلي سعي کرد که متقاعد مون کنه
که از اين راه فرار کنيم
323
00:40:49,834 --> 00:40:52,209
اما کسي دلش نمي خواست که بره
324
00:40:52,459 --> 00:40:57,167
تمام افراد همين جا موندن تا
زمان مرگ از اين دژ به همراه اون دفاع کنند
325
00:41:00,667 --> 00:41:02,626
زودباشين، برگردين پيش پدر
326
00:41:46,167 --> 00:41:47,126
!شليک کنيد
327
00:41:49,126 --> 00:41:49,917
! شليک کنيد
328
00:42:15,626 --> 00:42:17,709
يکم ديگه صبر کنيد
زود خوب ميشه
329
00:42:41,292 --> 00:42:43,501
!بکُشيد
330
00:42:44,126 --> 00:42:46,084
!بکُشيد
331
00:42:46,292 --> 00:42:48,209
! بکُشيد
332
00:42:48,584 --> 00:42:51,209
! بکُشيد
333
00:43:04,209 --> 00:43:06,542
! پدر
334
00:43:08,584 --> 00:43:10,001
برادر هفتم کجاست؟
335
00:43:10,167 --> 00:43:13,501
رفته به هوانزو تا ارباب پانُ پيدا کنه
336
00:43:13,959 --> 00:43:15,209
! برادر ارشد
337
00:43:15,417 --> 00:43:16,834
نمي تونستي جلوشُ بگيري؟
338
00:43:17,001 --> 00:43:18,334
ژنرال
339
00:43:18,917 --> 00:43:21,376
خيتان ما رو محاصره کرده
340
00:43:22,584 --> 00:43:25,876
از هم جدا بشين
و جلو دروازه اصلي همُ مي بينيم
341
00:43:26,251 --> 00:43:27,667
بياين بريم
342
00:43:28,251 --> 00:43:30,667
... برادر پنج... فرمانده هو
343
00:43:31,042 --> 00:43:32,334
!شما پدر رو اسکورت کنيد
344
00:43:32,501 --> 00:43:33,709
چشم
355
00:44:33,709 --> 00:46:09,584
مترجم : جودي
345
00:47:09,584 --> 00:47:11,084
از اين طرف
346
00:47:43,501 --> 00:47:45,292
بيايد بريم، پدر
347
00:48:34,292 --> 00:48:36,459
زود باشيد، دروازه اونجاست
348
00:49:24,376 --> 00:49:26,376
!اسب ها اومدن
349
00:49:31,084 --> 00:49:34,501
زودباشين، ژنرالُ از اينجا ببريد بيرون
350
00:49:41,626 --> 00:49:42,792
!برادر سوم
351
00:51:17,042 --> 00:51:19,834
نه محاصره و نه حمله غافلگيرانه نتيجه اي نداشت
352
00:51:20,334 --> 00:51:24,251
انگار دلت نمي خواد قبيله يانگُ شکست بدي
353
00:51:24,459 --> 00:51:28,876
بهت پيشنهاد مي کنم که برگردي خط مقدم
در هوانزو و وظيفه اتُ انجام بدي
354
00:51:29,459 --> 00:51:33,542
وگرنه، ميرم با همسر امپراطور صحبت مي کنم
355
00:51:37,751 --> 00:51:38,792
!برو
356
00:51:39,376 --> 00:51:41,042
به همسر امپراطور بگو
357
00:51:41,376 --> 00:51:45,709
مامورش جونشُ فداي امپراطور خيتان کرده
358
00:51:45,876 --> 00:51:47,292
بله، قربان
359
00:51:51,084 --> 00:51:54,126
بهم 100 نفر از بهترين سوارکارهامونُ بديد
کاري مي کنيم که افراد يانگ مرگ شونُ ببينند
360
00:51:54,292 --> 00:51:54,751
بله، قربان
361
00:51:54,917 --> 00:51:55,334
شاسيمو
362
00:51:55,501 --> 00:51:55,917
بله، قربان
363
00:51:56,084 --> 00:51:59,251
با سربازهاي باقي مونده بريد به هوانزو
364
00:51:59,876 --> 00:52:01,084
منتظرم بمونيد
وقتي برسم اونجا به شهر حمله ميکنيم
365
00:52:01,292 --> 00:52:01,751
بله، قربان
366
00:52:01,917 --> 00:52:03,084
زود باش
367
00:53:16,126 --> 00:53:17,959
پدر، طاقت بياريد
368
00:53:53,334 --> 00:53:56,042
برادر ارشد، متاسفم
369
00:54:04,876 --> 00:54:06,834
فکر مي کني مي تونيم برگرديم؟
370
00:54:07,667 --> 00:54:09,334
معلومه که مي تونيم
371
00:54:10,042 --> 00:54:13,751
مهم نيست چه اتفاقي بيفته
همه تونُ مي برم خونه
372
00:54:15,709 --> 00:54:16,834
! برادر ارشد
373
00:54:18,626 --> 00:54:19,626
! بردار ارشد
374
00:54:19,917 --> 00:54:21,209
حال پدر چطوره؟
375
00:54:23,209 --> 00:54:28,167
برادر ارشد، ما مجبوريم استراحت کنيم
نمي تونه همين طوري ادامه بده
376
00:54:28,834 --> 00:54:33,126
اون بالا يه معبد سو وو متروکه است
مي تونيم اونجا استراحت کنيم
377
00:54:34,251 --> 00:54:35,251
بيايد
378
00:54:37,501 --> 00:54:41,084
آروم تر پدر، آروم تر
379
00:54:42,001 --> 00:54:45,292
!پدر
380
00:54:46,917 --> 00:54:48,042
، پدر
381
00:54:48,584 --> 00:54:50,751
بايد به حرف تون گوش مي دادم
382
00:54:51,751 --> 00:54:53,876
نبايد تو اون مسابقه رزمي شرکت مي کردم
383
00:54:54,459 --> 00:54:56,376
، اگه شرکت نکرده بودم
384
00:54:57,667 --> 00:55:00,417
الان هفت برادرمُ تو دردسر ننداخته بودم
385
00:55:00,876 --> 00:55:03,876
خشم يک مرد سرنوشت شو مي سازه
386
00:55:05,292 --> 00:55:10,292
پسر هفتم خيلي بي صبرئه
387
00:55:10,751 --> 00:55:12,459
!همه ش تقصير منه
388
00:55:13,501 --> 00:55:15,417
بايد جلوشُ مي گرفتم
389
00:55:16,167 --> 00:55:19,542
نبايد مي ذاشتم به اون مسابقه رزمي بره
390
00:55:20,667 --> 00:55:24,959
و بايد تو کوه وُلف جلوشُ مي گرفتم
391
00:55:26,959 --> 00:55:28,251
، پسر ششم
392
00:55:29,584 --> 00:55:34,709
وقتي که برگشتيم، مي خوام که با پرنسس چاي ازدواج کني
393
00:55:43,084 --> 00:55:44,792
اين کار خيلي براتون مشکله ، پسرانم
394
00:55:45,459 --> 00:55:49,626
نبايد براي نجات اين پير مرد بدرد نخور مي اومدين
395
00:55:50,959 --> 00:55:54,126
پدر... نبايد خودتونُ سرزنش کنيد
396
00:55:54,876 --> 00:55:57,251
فردا کلي راه هست که بايد بريم
397
00:55:57,667 --> 00:56:00,084
استراحت کنيد
زود مي رسيم خونه
398
00:56:00,751 --> 00:56:03,084
دراز بکشيد، پدر
399
00:57:19,042 --> 00:57:21,876
من نگران توانايي هاي شما نيستم
400
00:57:22,584 --> 00:57:25,542
فقط نگران پيچيدگي اوضاعم
401
00:57:26,417 --> 00:57:29,417
دشمني که قراره باهاش بجنگيد
يه کينه شخصي داره
402
00:57:29,584 --> 00:57:33,209
و هم پيمان تون يه حقه باز کثيفه
403
00:57:42,001 --> 00:57:45,834
گياه بِتل براتون خوب نيست
بايد ببرينش
404
00:57:46,917 --> 00:57:49,417
من الان به نيروش احتياج دارم
405
00:58:13,376 --> 00:58:14,626
...برادر سوم
406
00:58:45,292 --> 00:58:46,792
! صبر کن
407
00:58:48,334 --> 00:58:50,417
کي اونجاست؟
408
00:58:51,001 --> 00:58:54,126
من پسر هفتم ژنرال يانگ
يانگ يانشي هستم
409
00:58:54,501 --> 00:58:58,042
اومدم ارباب پان رو ببينم
درُ باز کنيد
410
00:59:21,417 --> 00:59:25,501
چرا نيروي کمکي براي کمک به پدرم اعزام نکرديد؟
411
00:59:26,751 --> 00:59:29,542
نمي دونم راجع به چي حرف ميزني
412
00:59:30,292 --> 00:59:32,126
! تو يه خيتاني
413
00:59:32,709 --> 00:59:35,501
ارباب پان
شما منُ مي شناسيد
414
00:59:35,792 --> 00:59:38,959
من يانگ يانشي پسر هفتم قبيله يانگ هستم
415
00:59:50,459 --> 00:59:56,042
ارباب پان
وقتي اومدم اينجا انتظار نداشتم که زنده برگردم
416
00:59:57,209 --> 00:59:59,001
من پسرتونُ کشتم
417
01:00:00,251 --> 01:00:02,709
الان مي تونيد جون منُ بگيريد
418
01:00:03,001 --> 01:00:05,792
!اما سرباز هاتونُ براي نجات پدرم بفرستيد
419
01:00:05,959 --> 01:00:09,709
! اي خيتاني گستاخ
امپراطور ما الان در جنگ اند
420
01:00:09,876 --> 01:00:14,792
تو چطور جرات کردي بياي اينجا و
خودتُ به عنوان يکي از پسرهاي قبيله يانگ جا بزني
421
01:00:15,167 --> 01:00:16,667
! گم شو از اينجا بيرون
422
01:00:19,667 --> 01:00:21,001
!شليک کنيد
423
01:00:42,251 --> 01:00:43,584
! خوبه
424
01:00:53,584 --> 01:00:54,292
بندازينش تو رودخونه
425
01:00:54,459 --> 01:00:55,126
چشم، قربان
426
01:01:42,042 --> 01:01:43,501
پدر
427
01:02:09,751 --> 01:02:12,376
دنبال من مي گردي، يانگ يه؟
428
01:02:14,876 --> 01:02:16,876
چرا دنبال مني؟
429
01:02:18,751 --> 01:02:23,709
استاد سو وو، شما پسر من، يانگ يانشي رو ديديد؟
430
01:02:24,792 --> 01:02:28,209
پسر هفتم تون؟
اون رفته
431
01:02:28,376 --> 01:02:32,251
کجا رفت؟
ميشه منُ ببريد پيشش؟
432
01:02:32,542 --> 01:02:35,292
به اين نگاه کن، يانگ يه
433
01:02:36,042 --> 01:02:37,959
! اين بُزِ پير منه
434
01:02:39,459 --> 01:02:43,084
چلاقه، اما بازم به راهش ادامه ميده
435
01:02:43,292 --> 01:02:47,584
انگار زخم هاش زيادند و عميق
436
01:02:48,334 --> 01:02:50,376
نمي دونم چطوري هنوز زنده مونده
437
01:02:50,417 --> 01:02:53,417
زنده؟
نه خيلي
438
01:02:53,584 --> 01:02:57,167
اين بُزِ پير امروز مي ميره
439
01:03:04,001 --> 01:03:07,542
ببين، مي دوني اين چيه؟
440
01:03:16,417 --> 01:03:21,084
لي لينگ توسط زانگ نو شکست خورد
و بعدش با فراري دادن دشمن به امپراطور هان
خيانت کرد
441
01:03:21,792 --> 01:03:24,751
کي حاظر ميشه براي اين خيانتکار مجسمه بسازه؟
442
01:03:24,917 --> 01:03:29,209
اين معبد به اسمِ سو ووئه
و اين مجسمه براي لي لينگه
443
01:03:29,667 --> 01:03:36,376
کدوم شو مي خواي، يانگ يه؟
زنده موندن يا بزرگوار بودن؟
444
01:03:41,959 --> 01:03:44,792
من لياقت اين زِره رو ندارم
445
01:03:45,417 --> 01:03:47,459
امپراطورت باهات خوبه
446
01:03:47,626 --> 01:03:50,417
هيچ کسي حاظر نميشد سرباز هاش رو
447
01:03:50,459 --> 01:03:54,376
براي نجات يک پيرمرد شکست خورده بفرسته
448
01:03:55,626 --> 01:03:57,459
بايد افتخار کني
449
01:03:59,417 --> 01:04:03,501
اگه بميرم چه اتفاقي براي پسرهام ميفته؟
450
01:04:04,167 --> 01:04:08,751
اگه بُزِ پير زنده بمونه
بُز هاي جوون نمي تونن جون سالم به در ببرن
451
01:04:11,126 --> 01:04:14,584
وقتشه که اين شمشير و زره رو بذاري زمين
452
01:04:26,126 --> 01:04:27,167
! بانوي من
453
01:04:27,584 --> 01:04:29,917
بانوي من
! پرنس هشتم به ديدن تون اومدم
454
01:04:37,501 --> 01:04:41,667
بانو، ارباب پان به امپراطور گزارش دادن
455
01:04:41,834 --> 01:04:44,834
ميگن وضعيت تو هوانزو خيلي وخيمه
456
01:04:45,042 --> 01:04:47,459
گفتن که نتونستن سربازها رو برا نجات همسرتون بفرستن
457
01:04:47,626 --> 01:04:49,709
خبري از همسرم و پسرهام هست؟
458
01:04:50,084 --> 01:04:52,209
در حال حاضر هيچي
459
01:05:00,126 --> 01:05:03,084
از اومدن تون متشکرم، اعليحضرت
460
01:05:04,376 --> 01:05:08,876
من ديگه ميرم، بانو
461
01:05:09,542 --> 01:05:13,209
پاي فنگ، لطفا اعليحضرتُ تا بيرون همراهي کن
462
01:05:48,251 --> 01:05:51,167
!برادر پنجم، زودباش پدر رو نجات بده
463
01:05:59,126 --> 01:06:00,334
چطور همچين اتفاقي افتاده؟
464
01:06:04,834 --> 01:06:06,084
!پدر
465
01:06:51,501 --> 01:06:53,626
! مي خوام پدر رو ببرم خونه
466
01:06:57,376 --> 01:06:59,209
! مي خوام پدر رو ببرم خونه
467
01:07:02,917 --> 01:07:04,834
مادر مون منتظرشه
468
01:08:00,876 --> 01:08:02,167
، برادر ارشد
469
01:08:02,667 --> 01:08:04,292
افراد خيتان بهمون رسيدن
470
01:08:05,001 --> 01:08:07,084
بمونيم و بجنگيم؟
471
01:08:07,709 --> 01:08:09,834
نه
بايد پدر رو برگردونيم خونه
472
01:09:09,126 --> 01:09:10,751
اينجان
473
01:09:11,334 --> 01:09:12,376
چند تان؟
474
01:09:12,542 --> 01:09:14,376
پنج يا شش اسب
475
01:10:24,792 --> 01:10:26,126
! برادر ارشد
476
01:10:27,126 --> 01:10:31,001
يول يان رسيده
حداقل 80 تا سوارکار ماهر باهاش اند
477
01:10:31,167 --> 01:10:32,459
! چقدر سريع
478
01:10:33,292 --> 01:10:36,334
راهي که ما اومديم خيلي سخت بوده
نمي فهمم چطوري پيدامون کردن
479
01:10:36,501 --> 01:10:38,042
ما تو کوه وُلف باهاشون جنگيديم
480
01:10:38,209 --> 01:10:40,626
يه بار ديگه هم مي تونيم
481
01:10:41,084 --> 01:10:43,209
من اينجا مي مونم
شما بريد
482
01:10:43,459 --> 01:10:45,667
از برادر ششم محافظت کنيد
و مطمئن شيد که پدر سلامت ميرسن خونه
483
01:10:45,959 --> 01:10:48,126
خودم جلوشونُ مي گيرم
484
01:10:52,626 --> 01:10:55,167
ما همه برادريم
485
01:10:55,334 --> 01:10:57,334
چطور مي تونيم تو رو اينجا تنها بذاريم؟
486
01:10:57,501 --> 01:11:00,167
نمي خوام کسي به خاطر
487
01:11:00,876 --> 01:11:03,834
برگردوندن پدر به خونه، قرباني شه
488
01:11:04,001 --> 01:11:05,667
گوش کن
489
01:11:06,376 --> 01:11:08,084
پدر مُرده
490
01:11:08,667 --> 01:11:12,251
و خيلي از سربازها تو کوه وُلف مُردن
491
01:11:12,834 --> 01:11:15,251
اما مادر و مردم مون
492
01:11:15,459 --> 01:11:17,876
تو خونه منتظر ما هستن
493
01:11:19,001 --> 01:11:21,542
نگران نباشيد
از اينجا زنده ميام بيرون
494
01:11:21,709 --> 01:11:24,251
تو جاده يان مِن مي بينم تون
495
01:11:26,834 --> 01:11:29,251
برادر ارشد نمي تونه از پس 80 تا سوارکار بر بياد
496
01:11:29,459 --> 01:11:30,542
من باهاش مي مونم
497
01:11:30,709 --> 01:11:32,459
برادر سوم، تو بقيه رو ببر به جاده يان مِن
498
01:11:32,584 --> 01:11:36,459
من با برادر ارشد مي مونم
! زودباشيد بريد
499
01:11:44,459 --> 01:11:45,917
... برادر دوم
500
01:11:54,001 --> 01:11:58,459
مادر اينُ قبل رفتن بهم داد
از طرفِ استاد گوي گوئه
501
01:12:02,084 --> 01:12:05,459
(هفت پسر مي روند، شش پسر برمي گردند)
502
01:12:07,459 --> 01:12:12,792
من به مادر قول دادم که برادرهامُ سالم
بر مي گردونم خونه
503
01:12:14,917 --> 01:12:16,126
...برادر
504
01:12:17,751 --> 01:12:22,542
ازشون محافظت کن
و ببرشون پيش مادر
505
01:12:26,459 --> 01:12:30,167
الان مي فهمم
506
01:12:34,167 --> 01:12:36,959
تو جاده يان مِن مي بينمت
! برين
507
01:14:55,917 --> 01:15:01,584
پدرم تو جنگ مُرد
بهش افتخار مي کردم
و هيچ وقت پدرتُ مقصر ندونستم
508
01:15:05,084 --> 01:15:09,459
اما نمي تونم بذارم زنده بموني
509
01:15:11,501 --> 01:15:14,626
مي فهمي، يان پينگ؟
510
01:15:15,667 --> 01:15:19,417
نمي تونم تو رو به خاطر اشک هاي مادرم ببخشم
511
01:15:19,584 --> 01:15:26,292
حتي نتونستن جسد پدرمُ پيدا کنند
مادرم با قلبي شکسته مُرد
512
01:15:28,959 --> 01:15:32,751
قسم خوردم که پدرتُ بُکشم
513
01:15:33,542 --> 01:15:37,001
و تمام شما برادرها رو
يکي يکي
514
01:15:37,501 --> 01:15:39,251
قسم خوردم کاري کنم که
515
01:15:41,334 --> 01:15:49,167
مادر تون صد برابر مادرم عذاب بکشه
516
01:15:50,167 --> 01:15:51,917
! برادر
517
01:16:32,584 --> 01:16:34,876
! برادر
518
01:17:45,251 --> 01:17:50,251
برادر، نتوستم تنهات بذارم
519
01:17:57,084 --> 01:18:00,334
(هفت پسر مي روند، شش پسر برمي گردند)
520
01:18:15,501 --> 01:18:17,917
! اژدها
521
01:18:20,001 --> 01:18:23,001
! برادر سوم
522
01:18:23,501 --> 01:18:27,334
تو برو
من ميرم پيش برادر پنجم
بايد پدر رو ببريم خونه
523
01:18:33,334 --> 01:18:34,584
برادر پنجم
524
01:18:36,751 --> 01:18:38,209
بيا
525
01:18:51,251 --> 01:18:54,376
ما يانگ يانهو و يانگ ياند از خانواده يانگ هستيم
! به کمک تون احتياج داريم
526
01:18:55,042 --> 01:18:56,209
! به ما دستور بديد
527
01:19:45,209 --> 01:19:47,542
مگه نگفتي که گياه بِتل برات خوب نيست؟
528
01:19:47,709 --> 01:19:49,751
!من الان به نيروش احتياج دارم
529
01:20:24,334 --> 01:20:26,917
ببين، پدربزرگ
جهت وزش باد تغيير کرده
530
01:20:56,376 --> 01:20:57,667
! برادر پنجم
531
01:21:43,209 --> 01:21:44,167
برادر چهارم، برادر پنجم
532
01:21:44,334 --> 01:21:47,667
! لباس هامونُ بهمون برگردونيد، وگرنه مي کشيم تون
533
01:21:49,209 --> 01:21:50,542
! بگيرش
534
01:22:40,876 --> 01:22:44,584
به اسب شليک کرد، اما به سوارکار نه
اين تيرانداز داره چي کار ميکنه؟
535
01:22:44,876 --> 01:22:48,834
! تيرش سميه
پدر با يه همچين تيري زخمي شده بود
536
01:22:54,209 --> 01:22:56,042
! مي خوام بُکشمش
537
01:22:57,584 --> 01:23:00,084
نشانه قلعه ها رو دنبال کن
تا به جاده يان مِن برسي
538
01:23:00,251 --> 01:23:01,792
! پدر رو به خونه ببر
539
01:23:02,459 --> 01:23:05,001
! برادر سوم
540
01:26:09,876 --> 01:26:11,001
...پدر
541
01:26:13,084 --> 01:26:14,834
تقريبا رسيديم خونه
542
01:26:31,251 --> 01:26:33,542
تو برادر سومي يا ششم؟
543
01:26:40,417 --> 01:26:42,292
! پدر رو برگردون
544
01:26:58,084 --> 01:27:01,126
شما برادرهاي يانگ، يکي از يکي بدتريد
545
01:27:01,792 --> 01:27:04,376
پنج برادر اول بزرگوارانه مُردند
546
01:27:04,542 --> 01:27:07,834
حالا هم نوتبت توئه
و راهي جز فرار نداري
547
01:27:20,167 --> 01:27:22,292
نمي توني جسدُ با خودت جايي ببري
548
01:27:24,042 --> 01:27:27,667
مي خوام پدرت به سرنوشت پدر من دچار شه
549
01:27:28,792 --> 01:27:31,209
اين قولم به مادرم بود
550
01:27:32,792 --> 01:27:37,667
! قولي که من دادم با ارزش تر از قول توئه
551
01:30:16,667 --> 01:30:21,292
! من برادر ششم ام
552
01:30:23,167 --> 01:30:24,667
يانگ يانزهو
553
01:30:27,626 --> 01:30:29,042
يادت مياد
554
01:32:23,959 --> 01:32:25,126
...مادر
555
01:32:26,501 --> 01:32:29,959
ما پدر رو برگردونديم خونه
556
01:33:25,167 --> 01:33:26,376
... بذار ما
557
01:33:27,834 --> 01:33:29,376
بريم خونه
558
01:34:11,042 --> 01:34:14,542
با مرگ يول يان
ارتش خيتان بدون رهبر موند
559
01:34:14,709 --> 01:34:18,376
همسر امپراطور چاره ديگه اي به جز عقب نشيني از هوانزو نداشت
و دوباره برنامه ريزي جنگ رو انجام داد
560
01:34:18,542 --> 01:34:21,126
امپراطور سانگ مدت کوتاهي را در صلح و آرامش بود
561
01:34:21,292 --> 01:34:24,542
اگرچه ارباب پان به خاطر خيانتش تنبيه نشد
اما اسمش دچار بدنامي شد
562
01:34:24,709 --> 01:34:27,459
، جسد پسر ارشد، دوم، سوم و هفتم قبيله يانگ
563
01:34:27,626 --> 01:34:29,917
پيدا شد و براي خاکسپاري به خانه آورده شدند
564
01:34:30,084 --> 01:34:33,042
اما جسد پسر چهارم و پنجم هرگز پيدا نشد
565
01:34:33,209 --> 01:34:36,584
پسر ششم به ماموريت قبيله اش براي نجات کشور ادامه داد
566
01:34:36,751 --> 01:34:39,667
با عشق دوران کودکيش، پرنسس چاي ازدواج کرد
567
01:34:39,834 --> 01:34:43,251
داستان قبيله ي يانگ
تا به امروز به صورت افسانه نوشته شده
568
01:34:43,417 --> 01:34:47,584
آنها براي اجراي، وفاداري
وظيفه ي فرزندي، نيکي و عدالت آمده بودند